جمعه, ۸ بهمن, ۱۴۰۰ / 28 January, 2022
مجله ویستا

سد دشنه بر دل می‌خورم و ز خویش پنهان می‌کنم


سد دشنه بر دل می‌خورم و ز خویش پنهان می‌کنم    جان گریه بر من می‌کند من خنده بر جان می‌کنم
خون قطره قطره می‌چکد تا اشک نومیدی شود    وز آه سرد اندر جگر آن قطره پیکان می‌کنم
دست غم اندر جیب جان پای نشاط اندر چمن    پیراهنم سد چاک و من گل در گریبان می‌کنم
گلخن فروز حسرتم گرد آورد خاشاک غم    بی درد پندارد که من گشت گلستان می‌کنم
غم هم به تنگ آمد ولی قفلست دایم بر درش    این خانه‌ی تنگی که من او را به زندان می‌کنم
امروز یا فردا اجل دشواری غم می‌برد    وحشی دو روزی صبر کن کار تو آسان می‌کنم


همچنین مشاهده کنید






خبرگزاری ایسناسایت تجارت نیوزخبرگزاری اسپوتنیکسایت الفسایت اکوایرانسایت سلام نوسایت اقتصادنیوزسایت شفقناسایت فرادیدروزنامه همشهری