انسداد حاد سرخرگ تغذيهکنندهٔ يک اندام که پيشتر بازبوده است، حادثهاى تکاندهنده است که با شروع ناگهانى ايسکمى ديستال شديد، با درد، سردي، کرختي، ضعف حرکتي، و فقدان نبض مشخص مىشود. زندهماندن بافت بستگى به ميزان جريان تأمينشده توسط مدارهاى خونرسانى جانبى و يا مداخلهٔ جراحى دارد. تظاهرات باليني، تظاهرات ايسکمى اعصاب، عضله، و پوست هستند. در صورت تداوم ايسکمي، فلج حرکتى و حسي، انفارکت عضلانى و گانگرن پوستى ظرف چند ساعت غيرقابل برگشت مىشوند. يک خط مشخص بين بافتهاى زنده و غيرزنده تشکيل مىشود. با پيشرفت ترومبوس داخل مجرا، جريان در سرخرگهاى ديستال بهنحو پيشروندهاى کاهش مىيابد، و نهايتاً بازگرداندن جريان خون به بخش ايسکميک اندام از طريق جراحى غيرممکن مىشود.
انسداد حاد سرخرگهاى بزرگ ممکن است در اثر آمبولي، ترومبوس، يا تروما ايجاد شود. انسداد آمبوليک معمولاً در اثر کنده و رهاشدن يک لختهٔ خون بهدرون جريان خون ايجاد مىشود. در ۹۰-۸۰% موارد، قلب منشاء آمبولى است. لخته در بيماران دچار فيبريلاسيون دهليزى اغلب از دهليز چپ و در بيماران دچار سکتهٔ قلبى تازه، از ترومبوس ديوارهاى منشاء مىگيرد. دريچههاى مصنوعى قلب ممکن است منبع آمبولى باشند. آمبولى سپتيک ممکن است از اندوکارديت عفونى منشاء بگيرد. آمبولى همچنين ممکن است از لختههاى خون درون آنوريسمها در هر جائى در سيستم آئورتى رانى برخيزند؛ آنوريسمهاى پوپليتهآل که باعث آمبولى مىشوند، بهخصوص پيشآگهى بدى دارند.
افتراق بالينى ترومبوز ناگهانى يک سرخرگ محيطى آترواسکلروزى از انسداد آمبوليک ممکن است دشوار باشد. مکانيسم معمول، گسيختگى توأم با خونريزى در زير يک پلاک آترواسکلروزى است. اين بيماران تنگى آترواسکلروزى زمينهاى و جريان خون کم دارند، که زمينهساز رکود و ترومبوز است. افتراق بين انسدادهاى آمبوليک و ترومبوتيک بر پايهٔ شرايط بالينى و سابقهٔ نشانههاى مزمن قرار دارد.
انسداد تروماتيک ممکن است ناشى از علل متعددى از جمله کوفتگى يا پارگى توسط قطعهاى استخوان پس از شکستگى يا دررفتگي، آسيبهاى نافذ، - و بهنحو شايعترى در ساليان اخير - بهعنوان عارضهٔ کاتتريزاسيون سرخرگى يا PTA باشد.
يافتههاى بالينى
انسداد سرخرگى حاد با پنج P مشخص مىشود: درد (Pain)، رنگپريدگى (pallor)، فلج (paralysis)، گزگز (paresthesia)، و نبود نبض (pulselessness). درد ناگهانى شديد در ۸۰% موارد وجود دارد، و شروع آن معمولاً نشاندهندهٔ زمان انسداد رگ است. درد در بعضى بيماران بهعلت شروع فورى بىحسى و فلج وجود ندارد.
رنگپريدگى در ابتدا ظاهر مىشود ولى ظرف چندساعت با ورود تدريجى خون بدون اکسيژن به اندام، سيانوز نقطهنقطهاى جايگزين آن مىشود. کاهش حس (هيپستزي) پوست به آرامى بهسمت بىحسى پيش مىرود. جداکردن حس لمس ظريف از حس فشار، درد، و دما اهميت دارد، چرا که رشتههاى بزرگترى که مسئول اين کارکردهاى اخير هستند، نسبتاً کمتر به هيپوکسى حساس هستند. شروع فلج حرکتي، خبر از گانگرن قريبالوقوع مىدهد. تورم شديد و سفت همراه با حساسيت حاد بطن عضله به لمس - پديدهاى شايع در عضلهٔ گاستروکنميوس بهدنبال انسداد سرخرگ رانى سطحى - عموماً به معناى انفارکت عضلانى برگشتناپذير است. پوست و بافتهاى زيرپوستى در مقايسه با اعصاب و عضلات، نسبت به هيپوکسى مقاومتر هستند؛ اعصاب و عضلات پس از ۶-۴ ساعت ايسکمى تغييرات بافتى برگشتناپذير از خود نشان مىدهند.
سطح مشخصشدن تغييرات ايسکميک، محل انسداد سرخرگى را مشخص مىکند. چون عروق جانبى هميشه بافتهاى بلافاصله پس از انسداد را تغذيه مىکنند، خط مشخصشدن بهترتيب زير است:
- محل انسداد خط مشخصشدن
- آئورت زير کليوى وسط شکم
- دوشاخهشدن آئورت و سرخرگهاى ايلياک مشترک کشالهٔ ران
- ايلياکهاى خارجى ران پروگزيمال
- رانى مشترک يکسوم تحتانى ران
- رانى سطحى يکسوم فوقانى ساق
- پوپليتهآل يکسوم تحتانى ساق
افزايش جريان خون جانبى با برگشت گرمى و رنگ صورتى پوست و کاهش نقص حسى آشکار مىشود. زمانىکه ايسکمى برگشتپذير در هنگام شروع، شديد و طول کشيده بوده باشد، ممکن است کارکرد حسى طبيعى بازنگردد. زمانىکه جريان خون جانبى به حداکثر خود رسيده باشد، علائم و نشانهها، همان تظاهرات انسداد مزمن سرخرگ گرفتار هستند.
درمان و پيشآگهى
انسداد سرخرگى تروماتيک
انسداد سرخرگى تروماتيک را بايد ظرف چندساعت اصلاح کرد تا منجر به گانگرن نشود.
آمبوليسم و ترومبوز
درمان ضدانعقادى فورى با هپارين وريدي، پيشرفت لخته را کند و زمان را براى ارزيابى کفايت جريان خون و در صورت لزوم، آمادگى براى عمل فراهم مىکند. زمانى که نتوان آمبولى را از ترومبوز افتراق داد، در صورت امکان بايد بدون عقبانداختن درمان اقدام به آرتريوگرافى کرد. تشخيص انسداد آمبوليک حاد بستهشدن ناگهانى سرخرگ دچار بيمارى سرخرگى همراه خفيف داده مىشود؛ برعکس، ترومبوز حاد با آترواسکلروز وسيع و شبکهٔ تثبيتشدهٔ عروق جانبى همراه است. درمان جراحى آمبولى متوسط با درمان آترواسکلروزى که از پيش موجود باشد، فرق مىکند. بهترين حالت براى درمان غيرجراحي، بعضى آمبولوسهاى سرخرگهاى بزرگ در اندامهاى فوقانى هستند، جائىکه گردش خون جانبى قابل توجه است، و نيز بعضى انسدادها در اندام تحتانى که در آنها رنگ پوست يا کارکرد عصبى ظرف ۳ ساعت پس از انسداد بهبود مىيابد. اگر ايسکمى اوليه تخفيف پيدا کند، تصميمگيرى در مورد برداشتن آمبولى براساس تخمين ميزان ناتوانى است که توسط انسداد مزمن سرخرگ مبتلا ايجاد مىشود. انسداد مزمن سرخرگهاى آگزيلر يا بازوئى معمولاً بهخوبى تحمل مىشود، در حالىکه انسداد مزمن عروق اندامهاى تحتانى در بهترين حالت باعث گرفتگى پا مىشود.
اگر ايسکمى پيشرفته ادامه يابد يا عميق باشد، بايد آمبولى را خارج کرد. آمبولکتومى را مىتوان از طريق آرتريوتومى در محل آمبولي، يا رايجتر از آن، با خارجکردن بهوسيلهٔ يک کاتتر بالوندار (فوگارتي) از طريق يک آرتريوتومى پروگزيمال انجام داد. آمبولکتومى موفق نيازمند برداشتن آمبولى و 'دم' ترومبوس است که از آن بهسمت ديستال يا پروگزيمال گسترش مىيابد. اگر جراحى ظرف چند ساعت اول انجام نشود، شاخهشاخهشدنهاى اين ترومبوس بهدرون شاخههاى سرخرگى را معمولاً نمىتوان خارج کرد و بازسازى عروق امکانناپذير خواهد بود. تزريق داروهاى ترومبوليتيک در حين عمل، در صورت انتشار ترومبوس، از اقدامات جانبى مهم در کنار آمبولکتومى است. بهطور طبيعى پس از ايسکمى حاد طول کشيده، براى درمان سندرم کمپارتمان نياز به فاسيوتومى است. نارسائى کليوى - به اصطلاح سندرم ميونفروتيک - را بايد پس از خونرسانى مجدد به عضلهٔ ايسکميک مدنظر داشت. درمان شامل هيدراتاسيون شديد و قليائىکردن ادرار است.
بيماران بدحال با بيمارى آمبوليک را نبايد با جراحى درمان کرد. بيمارانى که ايسکمى واضحاً برگشتناپذير اندام دارند، بايد بدون تلاش براى بازسازى عروق تحت عمل قطع عضو قرار گيرند، زيرا بازسازى عروق بيمار را در معرض خطرات جدى سندرم خونرسانى مجدد قرار مىدهد که در اثر بازگشت خون سياهرگى هيپرکالميک اسيدوتتيک به جريان خون ايجاد مىشود.
بسيارى از بيماران دير مراجعه مىکنند، زمانىکه کسب اطمينان از علت انسداد دشوار است. درمان اوليه بايد شامل درمان ضد انعقاد باشد. آناتومى سرخرگى بايد با آرتريوگرافى مشخص شود. گزينههاى درمانى شامل ادامهٔ داروهاى ضدانعقاد، درمان ترومبوليتيک با استرپتوکيناز يا اوروکيناز، آمبولکتومى سرخرگي، يا بازسازى سرخرگى هستند.