تومورهاى سلول جزيرهاى پانکراس ممکن است فعال (يعنى داراى توانائى ترشح هورمون) يا غيرفعال، بدخيم يا غيربدخيم باشند. بيش از نيمى از اين تومورها فعال هستند؛ کمتر از نيمى از آنها بدخيم هستند. انسولينوما، که شايعترين نئوپلاسم فعال سلول جزيرهاى است، از سلولهاى بتا برمىخيزد و انسولين و علائم هيپوگليسمى ايجاد مىکند. بعضى از اين تومورها کلراى پانکراسى و يک بيمارى اسهالى شديد ايجاد مىکنند.
تومورهاى غيرفعال سلول جزيرهاى
اکثر اين ضايعات تومورهاى بدخيمتر غده هستند که با درد شکم و پشت، کاهش وزن، و در بسيارى از موارد يک تودهٔ شکمى قابل لمس تظاهر پيدا مىکند. گاهى از اوقات زردى نيز بروز مىکند. بيماران سندروم MEN-I ندارند. در CTاسکنها يک تودهٔ پانکراسى ديده مىشود که آنژيوگرافى بهطور معمول آن را هيپرواسکولار نشان مىدهد. ۸۰% از بيماران در زمان تشخيص دچار متاستاز هستند. بهترين درمان، برداشتن کل تومور (براى مثال طى يک عمل ويپل) است، که بهدليل گسترش موضعى و متاستازهاى دوردست در کمتر از نيمى از بيماران امکانپذير مىباشد.
کلراى پانکراتيک (سندرم WDHA: اسهال آبکى، هيپوکالمى، و آکلريدى)
بيشتر موارد کلراى پانکراتيک از يک تومور سلول جزيرهاى غيربتاى پانکراس که VIP (پلىپپتيد وازواکتيو رودهاي) و پپتيد هيستيدين- ايزولوسين ترشح مىکند، ناشى مىشود. اين سندرم با اسهال حجيم آبکي، دفع شديد پتاسيم در مدفوع و ضعف شديد تظاهر پيدا مىکند. ترشح اسيد از معده، حتى پس از تحريک با بتازول يا پنتاگاسترين بسيار ناچيز خواهد بود. حجم مدفوع طى دورههاى حاد بيمارى بهطور متوسط حدود ۵ ليتر در روز و حاوى بيش از ۳۰۰ ميلىاکىوالان پتاسيم (بيش از ۲۰ برابر ميزان طبيعي) است. غالباً بهدليل از دست رفتن بىکربنات در مدفوع بيمار دچار اسيدوز متابوليک شديدى مىشود. اکثر بيماران هيپرکلسميک هستند که احتمالاً از ترشح مادهاى شبيه به هورمون پاراتيروئيد از تومور ناشى مىشود. غيرطبيعىبودن تحمل گلوکز ممکن است از هيپوکالمى يا تغيير حساسيت سلولها به انسولين منشاء گرفته باشد.
براى مشخص شدن محل تومور، بايد قبل از عمل آنژيوگرافى انجام شود. حدود ۸۰% از تومورها منفرد هستند، در تنه يا دم پانکراس قرار گرفتهاند و به سادگى برداشته مىشوند. حدود نيمى از ضايعات بدخيم هستند و سهچهارم از آنها در زمان تشخيص متاستاز دادهاند. استرپتوزوسين در بسيارى از موارد بيمارى را خاموش مىکند و نفروتوکسيسيتهٔ ناشى از آن کارآئى آن را محدود مىکند. در صورتىکه فعاليت کليوى مختل باشد بهتر است استرپتوزوسين بهدرون شريانهاى انتخابى تزريق شود. درمان با آنالوگهاى طولانىاثر سوماتواستاتين سطوح VIP را کاهش مىدهد، اسهال را کنترل مىکند، و ممکن است از اندازهٔ تومور نيز بکاهد.
گلوکاگونوما
سندروم گلوکاگونوما با درماتيت نکروليتيک مهاجر (که معمولاً پاها و پرينه را مبتلا مىکند)، کاهش وزن، استوماتيت، هيپوآمينواسيدمي، کمخوني، و ديابت شيرين خفيف تا متوسط تظاهر پيدا مىکند. شيوع بيمارى در زنان بيشتر است. تشخيص براساس ضايعهٔ مشخص پوستى مطرح مىشود؛ در واقع وجود راش واضح در يک بيمار مبتلا به ديابت شيرين براى شککردن به اين بيمارى کفايت مىکند. در هر بيمارى که پس از ۶۰ سالگى دچار ديابت شيرين شده است نيز بايد به فکر گلوکاگونوما بود. در CTاسکن، تومور و محلهاى انتشار آن ديده مىشود.
گلوکاگونومها از سلولهای α2 در جزاير پانکراس برمىخيزند. اکثر آنها در زمان تشخيص بزرگ هستند. حدود ۲۵% از اين ضايعات خوشخيم و محدود به پانکراس هستند. در ساير موارد، ضايعه در زمان تشخيص غالباً به کبد، غدد لنفاوي، غدۀ آدرنال، يا مهرهها متاستاز داده است.
قبل از انجام عمل، بايد سوءتغذيهٔ شديد بيمار طى يک دورهٔ تغذيهٔ کامل داخل وريدى اصلاح شود. اگر تومور محدود به پانکراس باشد درمان قطعى و هميشگى ممکن خواهد بود. بايد قبل و بعد از عمل، هپارين با دوز کم تجويز شود چون خطر ترومبوز وريد عمقى و آمبولى ريوى بسيار بالا است. درمان با سوماتواستاتين، سطوح سرمى گلوکاگن و اسيدهاى آمينه را بهحد طبيعى بازگردانيده، راشها را برطرف مىکند و باعث افزايش وزن مىشود.
سوماتواستاتينوما
سوماتواستاتينومها با ديابت شيرين (معمولاً خفيف)، اسهال و سوءجذب، و اتساع کيسه صفرا (معمولاً همراه با سنگ کيسه صفرا) مشخص مىشوند، ممکن است غلظت کلسيتونين و IgM در سرم افزايش
پيدا کند. علت بروز اين سندروم، ترشح سوماتواستاتين از سلول جزيرهاى پانکراس است. نيمى از اين گروه از تومورها بدخيم، و با متاستازهاى کبدى همراه هستند. ضايعه معمولاً بزرگ است و
بهراحتى در CTاسکن ديده مىشود. تشخيص بيمارى براساس تشخيص بالينى سندروم و اندازهگيرى غلظتهاى افزايشيافتهٔ سوماتواستاتين در سرم اثبات مىشود. برداشتن موضعى براى اين
تومورها مناسب نيست.