شنبه, ۳۰ شهریور, ۱۳۹۸ / 21 September, 2019
مجله ویستا

قصیده


در کفم نیست آنچه می‌باید    در دلم نیست آنچه می‌شاید
هیچ در صبر دل نبندم از آنک    دانم از صبر هیچ نگشاید
غم‌گساری در ابر می‌جویم    برق او دید هم نمی‌شاید
صد جگر پاره بر زمین افتد    گر کسی دامنم بپالاید
تا من از دست درنیفتم، چرخ    ننشیند ز پای و ناساید
دامن از اشک می‌کشم در خون    دوست دامن به من کی آلاید
سخت کوش است آه خاقانی    مگر این چرخ را بفرساید


همچنین مشاهده کنید
 وبگردی



 از میان خبرها






سایت ارانیکوسایت فراروسایت خبر ورزشیخبرگزاری اسپوتنیکروزنامه ایران