چهارشنبه, ۴ خرداد, ۱۴۰۱ / 25 May, 2022
مجله ویستا

رشک می‌بردند شهری بر من و احوال من


رشک می‌بردند شهری بر من و احوال من    کرد ضایع کار من این بخت بی اقبال من
طایری بودم من و غوغای بال افشانیی    چشم زخمی آمد و بشکست بر هم بال من
بخت بد این رسم بد بنهاد و رنجاند از منت    ورنه کس هرگز نمی‌رنجیده از افعال من
گشته‌ام آواره سد منزل ز ملک عافیت    می‌دواند همچنان بخت بد از دنبال من
ساده رو وحشی که می‌خواهد به عرض او رسید    آنچه هرگز شرح نتوان کرد یعنی حال من


همچنین مشاهده کنید





سایت بیتوتهسایت رویداد 24خبرگزاری تسنیمسایت تاپ نازسایت زومیتسایت الفخبرگزاری تحلیل بازارسایت فراروسایت ورزش سهسایت تابناک