یکشنبه, ۱ خرداد, ۱۴۰۱ / 22 May, 2022
مجله ویستا

ای مرغ سحر حسرت بستان که داری


ای مرغ سحر حسرت بستان که داری    این ناله به اندازه‌ی حرمان که داری
ای خشک لب بادیه این سوز جگر تاب    در آرزوی چشمه‌ی حیوان که داری
ای پای طلب اینهمه خون بسته جراحت    از زخم مغیلان بیابان که داری
پژمرده شد ای زرد گیا برگ امیدت    امید نم از چشمه‌ی حیوان که داری
ای شعله‌ی افروخته این جان پر آتش    تیز از اثر جنبش دامان که داری
ما خود همه دانند که از تیر که نالیم    این ناله تو از تیزی مژگان که داری
وحشی سخنان تو عجب سینه گداز است    این گرمی طبع از تف پنهان که داری


همچنین مشاهده کنید





سایت مجله شبکهسایر منابعروزنامه آفتاب یزدخبرگزاری باشگاه خبرنگارانسایت تاپ نازخبرگزاری ایرناسایت نمناکسایت الفسایت بیتوتهخبرگزاری تسنیم