پنجشنبه, ۳۰ دی, ۱۴۰۰ / 20 January, 2022
مجله ویستا

چو شمع شب همه شب سوز و گریه زانم بود


چو شمع شب همه شب سوز و گریه زانم بود    که سرگذشت فراق تو بر زبانم بود
شد آتش جگرم پیش مردمان روشن    ز خون گرم که در چشم خونفشانم بود
به التفات تو دارم امیدواریها    ولی ز خوی تو ایمن نمی‌توانم بود
ستم گذشته ز اندازه ورنه کی با تو    کدام روز دگر اینقدر فغانم بود
زبان خامه‌ی من سوخت زین غزل وحشی    مگر زبانه‌ای از آتش نهانم بود


همچنین مشاهده کنید





سایت دیپلماسی ایرانیخبرگزاری مهرسایت دیدارنیوزسایت مثلث آنلاینسایت فراروسایت نامه نیوزسایت دیدبان ایرانسایت تاپ نازخبرگزاری تحلیل بازارخبرگزاری فارس