شنبه, ۶ آذر, ۱۴۰۰ / 27 November, 2021
مجله ویستا

کشیده عشق در زنجیر، جان ناشکیبا را


کشیده عشق در زنجیر، جان ناشکیبا را    نهاده کار صعبی پیش، صبر بند فرسا را
توام سررشته داری، گر پرم سوی تو معذورم    که در دست اختیاری نیست مرغ بند بر پا را
من از کافرنهادیهای عشق ، این رشک می‌بینم    که با یعقوب هم خصمی بود جان زلیخا را
به گنجشگان میالا دام خود، خواهم چنان باشی    که استغنا زنی ، گر بینی اندر دام ، عنقا را
اگر دانی چو مرغان در هوای دامگه داری    ز دام خود به صحرا افکنی، اول دل ما را
نصیحت اینهمه در پرده ، با آن طور خودرایی    مگر وحشی نمی‌داند، زبان رمز و ایما را


همچنین مشاهده کنید




خبرگزاری تسنیمسایت مشرقخبرگزاری تحلیل بازارروزنامه ایرانسایت فرادیدسایت ارانیکوسایت همشهری‌آنلاینسایت ورزش سهوبگردیروزنامه شهروند