چنان تنها و غمگین بودم که فریب حرفهایش را خوردم. یک هفته بعد به خواستگاریم آمد. تصورم این بود که ارشیا مردی است که میتواند مرا به آرزوهایم برساند و کاری کند که در کنارش خوشبخت شوم. خانوادهام حرفی نداشتند.با پول و دروغ،دهان برادرم مهرداد را بسته بود.چند روز بعد از عروسی متوجه اعتیادش شدم.