آخرین خبر/روزی روزگاری، یک خانِ خیلی ثروتمند به یکی از رعیتهایش گفت: «میخواهم سگم باسواد شود! باید خواندن و نوشتن یادش بدهی.» رعیت کمی فکر کرد و گفت: «قبول! اما ده سال وقت میخواهم و پول زیادی هم لازم است.» خان که خیلی دلش میخواست آرزوی عجیبش محقق شود، قبول کرد و پول را همان موقع داد. بازار مرد