آخرین خبر/ روزی روزگاری، خری در مزرعهای زندگی میکرد. او از اینکه دیگر حیوانات به او میخندیدند ناراحت بود. یک روز، پوست شیری را پیدا کرد و آن را بر تن کرد. پس هر جا میرفت، حیوانها از ترس فرار میکردند. خر خوشحال بود که دیگر کسی او را مسخره نمیکند. اما یک شب، باد تندی وزید و پوست شیر از تنش افت