
خراسان/ دختری نوجوان که به خاطر داشتن مواد مخدر دستگیر شده است، داستان زندگیاش را بازگو کرد.
دوران کودکیام با دیگر همسن و سالانم بسیار متفاوت بود؛ چراکه مادرم مدام تکرار میکرد من بالاخره طلاق میگیرم. آن زمان ۸ سال بیشتر نداشتم و از شنیدن این جمله ترس همه وجودم را فرا میگرفت. با وجود این، دعوا و درگیریهای پدر و مادرم پایانی نداشت تا این که آن روز وحشتناک فرا رسید و مادرم پس ازجدایی، سرپرستی مرا نیز پذیرفت.
دختر نوجوانی که مدعی بود فریب یک قاچاقچی مکار را خورده است و مادرش از وجود موادمخدر صنعتی در سقف کاذب انباری منزلشان هیچ اطلاعی ندارد، درباره سرگذشت خود به کارشناس اجتماعی کلانتری گفت: مادرم بعد ازطلاق، در یک کارخانه تولیدی مشغول کار شد و برای آن که بتواند اجاره منزلمان را بپردازد، در دو شیفت کار میکرد. من هم وقتی از مدرسه به خانه بازمیگشتم تنها بودم و از این که شرایط اقتصادی سختی داشتیم، خیلی رنج میبردم.
چندسال بعد از این ماجرا، روزی یکی از همسایگانمان که همه محل او را می شناختند که رفت وآمدهای مشکوکی دارد و توزیع کننده موادمخدر بود، سر راهم سبز شد و به من گفت: بیشتر اوقات تو در خانه تنها هستی و مادرت نیز درخانه حضور ندارد! اگر اجازه بدهی من مقداری موادمخدر را درخانه شما پنهان کنم و هرزمان به آن ها نیاز داشتم مخفیانه ازخانه شما بردارم! «احسان» سپس مرا تطمیع کرد و ادامه داد: به خاطر این کار من هرهفته مبلغ خوبی به تو می دهم که برای خودت و مادرت خرج کنی! من هم که می دیدم مادرم برای به دست آوردن پول چه سختی هایی را تحمل می کند، بدون آن که به عاقبت این کار فکرکنم، پیشنهادش را پذیرفتم و او موادمخدر را در سقف کاذب منزل ما جاسازی کرد.
آن مرد میانسال چند بار به همراه مشتریانش به خانه ما آمدند و مواد مخدر را بردند و او دوباره مواد را جایگزین می کردو به من هم پول خوبی می داد.ولی هنوز یک ماه از این ماجرا نگذشته بود که مادرم به خاطرتعدیل نیرو از کارخانه اخراج شد به طوری که خیلی ناراحت بود و ازخانه بیرون نمی رفت. در همین روزها ناگهان ماموران کلانتری رسالت با حکم قضایی وارد منزلمان شدند و پس ازجست وجو در خانه، موادمخدر را پیدا کردند. به همین خاطرمن و مادرم را نیزدرحالی به کلانتری انتقال دادند که مادرم سوگند یاد می کرد و فریادمی زد من معتاد نیستم و ازاین همه مواد هم هیچ اطلاعی ندارم! ولی من که دیگر نمی توانستم این موضوع را مخفی نگاه دارم، به ناچارحیله گری های آن قاچاقچی مکار را برای افسران پلیس بازگو کردم و آن ها ۲روز بعد احسان را که متواری شده بود، درون یک خانه باغ درخارج ازشهر دستگیرکردند؛ اما ای کاش از همان ابتدا ماجرا را برای مادرم توضیح می دادم تا این گونه آبروریزی نشود.
با دستورهای ویژه رئیس کلانتری تحقیقات پلیس برای ریشه یابی این پرونده و شناسایی دیگر عوامل مرتبط با قاچاقچی مذکور ادامه دارد.
منبع : آخرین خبر

















































