آخرین خبر/روزی روزگاری، پادشاهی بود به نام «شاه طهماسب» که هر وقت دلش میگرفت یا اتفاقی برایش میافتاد، دیوان حافظ را باز میکرد و فال میگرفت. یک روز در باغی زیبا قدم میزد و با انگشتری گرانبهایش بازی میکرد. ناگهان انگشتر از دستش سُر خورد و گم شد! خادمان همهجا را گشتند، ولی هیچ نشانی پیدا نکردند