آخرین خبر/ روزی پادشاهی لباس معمولی بر تن کرد و سوار بر اسب شد و همراه وزیرش به داخل شهر رفت. در بین راه مردی را دید که زیر سایه درختی روی گلیمی دراز کشیده است و چنان خود را مچاله کرده که حتی نوک انگشتش از گلیم بیرون نبود. پادشاه دستور داد کیسهای سکهی طلا به او بدهند. خبر به گوش دوستان آن مرد رسید