در نقد مطلب اخیر مهدی نصیری با عنوان «اقتصاد زیربناست یا روبنا»؛آیا انقلاب اسلامی به جایگاه «اقتصاد» بی‌اعتنا است؟
روتیتر:   تیتر: نویسنده:؛ مدرس دانشگاه     متن یادداشت: آقای مهدی نصیری در یادداشت اخیر خود با عنوان «اقتصاد زیربناست یا روبنا؟» مدعی شده نیروهای انقلابی در جریان انقلاب اسلامی در جهت مخالفت با مارکسیست‌ها که اقتصاد را زیر بنای جامعه معرفی می کردند بر این باور بودند که اقتصاد رو بنا است و لذا نتیجه می گیرد هیچگاه اقتصاد در نزد نیروهای انقلابی اهمیت زیر بنایی و غیر قابل چشم پوشی نداشته و به جای آن آرمان های سیاسی نظیر «صدور انقلاب» و «مبارزه با استکبار جهانی» و «مقابله اسلام و کفر»زیر بنایی بوده اند و در نتیجه مبتنی بر این بی توجهی، رفاه عمومی به محاق رفته است.  در پاسخ به این مدعی لازم به توضیح است که امام راحل میان سه سیاست تمایز قایل بود: سیاست حیوانی، سیاست شیطانی و سیاست الهی(انسانی) . اولی مبتنی بر نیازهای مادی است و اما سیاست الهی هم نیازهای مادی را تامین می کند. نیازهای مادی را بیش از نگاه تجزیه گرایانه سکولار تأمین می کند. به بیان دقیق تر، اسلام ناب نیازهای مادی افراد را نه تنها تأیید می‌کند، که تحت عنوان فطرت آنها را توضیح داده و توشیح می کند. بر این اساس، حتی غریزه جنسی هم به عنوان عامل کمال بخش و استعلا دهنده به رسمیت شناخته می شود.  مصداق این مدعا، صورت بندی شهوت در ساختاری به نام ازدواج است که دست بر قضا این ساختار توسط اسلام ناب، مقدس انگاشته می شود. این مقدس خواندن مستلزم مطلق انگاری آن نیست بلکه مستلزم ربط دادن آن به امر مطلق الهی است.  این صورت بندی کجا و قراردادن قواعد شهوت در ساختار قراردادی یا ازدواج به منزله قرارداد کجا! بنابراین نیازهای مادی و حتی حیوانی انسان، بدل به نیازهای انسانی و حتی الهی شده و عامل استکمال و «تعالی» علاوه بر «تعادل» فرد می شود.  نگاه تجزیه گرایانه یا جزگرایانه مادی - ماتریالیستی و حتی نگاه های سکولار فلسفی، نهایتا شهوت به آستانه تعادل برده و راهی به آستان تعالی نمی یابند. مبتنی بر این مثال لازم به تاکید است که نیاز های مادی در سیاست الهی مورد نظر رهبر کبیر انقلاب به رسمیت شناخته شده اند و حتی در مواردی رفع آن در چهارچوب مد نظر دین، وجه قدسی نیز دارند. نکته دیگری که می توان در نقد مدعی اخیر نصیری مبنی بر اینکه انقلاب اسلامی اقتصاد را روبنا کرده است گفت این که با دوگانه زیر بنا و روبنا نمی توان اقتصاد در منظومه فکری رهبران انقلاب را دریافت و تحلیل نمود.  خود نگارنده پیش تر یاداشتی نوشته است و در آن چنین گفته که اقتصاد روبناست و اعتقاد زیربنا است. اما امروز با تامل بیشتر در اندیشه رهبران انقلاب، با نگاهی شبکه ای، قایل به ترابط پیچیده ای هستم که مندرج در نگاه توحیدی رهبران انقلاب اسلامی است. در این میان، فرهنگ آن درون مایه و اتصال دهنده ای است که به همه چیز انتظام و وحدت می بخشد . اقتصاد در این انتظام یا محتوای منظم با روش تنظیم کل گرایی _که روش ماخوذ انقلاب اسلامی است دیگر روبنا نیست بلکه جزئی تقلیل ناپذیر از حیات مادی و معنوی انسان است. در این منظومه، اقتصاد هم دیگر صرفاً مادی و ابژکتیو نیست بلکه افزون بر انسانی بودن، الهی و متعالی می شود. غیر از این می بود، می بایست از سایه افکندن نوعی سکولاریسم و ثنویت انگاری دنیا و آخر، جسم و روح، امر مادی و امر معنوی، دین و اقتصاد و ... بر اندیشه انقلاب اسلامی سخن گفت. حال آن که شرط تلائم با اسلام و نیز شرط انسجام ایجاب می کند که اقتصاد نیز به منزله امری فرهنگی و انسانی نه زیربنا باشد و نه روبنا. مضافاً اینکه تفکیک زیربنا و روبنا درباره حیات انسانی برخاسته از تجزیه گرایی متعارف سکولاریسم مرسوم است؛ اندیشه ای که مدام در حال خط کشی کردن یا بیخته نمایی حوزه های ذاتاً و یا پیشاپیش آمیخته است. در حقیقت سکولاریسم تمام واقعیت را نمی بیند. واقعیت را به بالفعل فروکاسته و از دیدن وجه بالقوه آن ناتوان است. این نگاه تجزیه گرایانه بخشی از واقعیت را برش داده و با تمامیت انگاری و انحصارگرایی آن را به جای کل واقعیت جا می زند. این نوعی مغالطه کُنه و وجه است. همچنین اسلام انقلابی در عین ناب گرایی یا میل به امر برآهیخته (تجریدی) همزمان درآمیخته و متوجه واقعیت یا عینیت است. بر این اساس است که واقع گرایی مخصوص به انقلاب اسلامی معنا می یابد؛ یک واقع گرایی که واقع گرایی خام و مادی انگار نیست؛ همچنانکه به دام ایدئالیسم ذهنی و کنده از واقعیت نیز نمی افتد. آرمان گرایی آن نیز آکنده است؛ آکنده از واقعیت. هم واقعیت را می بیند و هم می سازد. بنابراین برخلاف واقع گرایی خام، صرفاً در پی انعکاس واقعیت و یا تسلیم آن شدن نیست بلکه آن را به ارزشها و آرمانها استعلا می دهد. بنا بر این در نگاه انقلاب اسلامی ، اقتصاد در آرمانگرایی صرف به محاق نمی رود. آرمانگرایی انقلاب اسلامی آکنده از واقعیت است. هم واقعیت را می بیند و هم می سازد.