با سعدی در گلستان : به تیشه کس نخراشد ز رویِ خارا گِل / چنان که بانگِ درشت تو میخراشد دل (+صدا)
یکی در مسجدِ سنجار به تطوّع بانگ گفتی به ادایی که مستمعان را از او نفرت بودی و صاحب مسجد امیری بود عادلِ نیکسیرت، نمیخواستش که دلآزرده گردد. گفت: ای جوانم...