«سمبل» به اندازهای حد خوابآلود بود که نمیتوانست چشمانش را باز کند، چه برسد به تعامل با بازدیدکنندهای که بالای سرش ایستاده بود و به دنبال تماس به اصطلاح «انسانی-سگی» بود. «سمبل» که حضور یک مزاحم را حس کرده بود، یک چشمش را باز کرد، برای یک یا دو ثانیه به مرد نگاه کرد و سپس دوباره به خواب رفت.