در فرانسۀ اواخر قرن هجدهم، اندیشههای روسو بر بستری آماده فرود میآیند. بحران مالی، نابرابری ساختاری و بیاعتباری دربار، جامعه را در وضعیت انفجاری قرار داده بود. سلطنت مطلقه، دیگر نه هیبت دارد نه پاسخ. آنچه باقی مانده، خشم فروخوردهای است که به زبان تازهای نیاز دارد؛ زبانی که روسو، ناخواسته، در اختیارش میگذارد.