از تالاب خشک تا روستای خالی/ داستان خانههایی که جا ماندند
روستا آرامآرام خالی شد، خانهها بیصدا فرو نشستند، دیوارها ترک برداشتند و تنها باد بود که در کوچهها پرسه میزد، پیرزن آخرین کسی بود که مانده بود، با دلی پر از خاطره و چشمانی پر از اشک، او میدانست که خشکسالی تنها آب را نبرده است، بلکه زندگی، آوازها و خاطرات را نیز با خود برده است.