
به گزارش خبرگزاری برنا از اردبیل: راهآهن میانه–اردبیل پس از بیش از دو دهه توقف و تعویق، امروز رسما افتتاح شد و از یک پروژه نیمهتمام به نقطهای اثرگذار در بازآرایی اقتصادی شمالغرب کشور تبدیل شده است؛ نقطهای که میتواند در آینده معادلات حملونقل، دسترسی و توسعه منطقهای را تغییر دهد. با این حال، این رویداد صرفا نه یک افتتاح ؛ بلکه پایان یک فرآیند ۲۲ ساله در منطق توسعه اردبیل است.
این خط ۱۷۵ کیلومتری، از میانه تا اردبیل، از ابتدا حامل نوعی دوگانگی بود؛ پروژهای برآمده از منطق توسعه منطقهای، اما گرفتار در منطق ناپیوستگی نهادی. مطالعات آن به ۱۳۷۶ بازمیگردد؛ اعلام رسمی در ۱۳۸۱؛ تصویب در ۱۳۸۲ و آغاز اجرایی در ۱۳۸۴.

ازدولت دوازدهم به بعد این پروژه از وضعیت ایستایی کلاسیک خارج شد و وارد مرحلهای شد که میتوان آن را «بازفعالسازی ظرفیتهای نیمهتمام» نامید؛ اما نقطه چرخش اصلی در دولت چهاردهم رخ داد. جایی که پروژههای نیمهتمام از سطح پروندههای اداری، به اولویتهای توسعهای ارتقا یافتند. این تغییر فقط جابهجایی در فهرست پروژهها نبود؛ تغییر در منطق حکمرانی زیرساخت و گذار از مدیریت پروژه به سمت مدیریت تحقق بود.
در ادبیات توسعه، این تجربه را میتوان در چارچوب «انباشت تدریجی سرمایه زیرساختی» فهم کرد؛ جایی که توسعه نه بهمثابه جهشهای ناگهانی، بلکه بهصورت لایهلایه و در طول زمان شکل میگیرد. راهآهن اردبیل–میانه، نمونهای روشن از همین انباشت طولی است؛ پروژهای که هر دولت بخشی از بار آن را حمل کرد، اما تنها در لحظهای که پیوستگی تصمیم سیاسی شکل گرفت، امکان اتمام یافت.

از منظر اقتصاد سیاسی توسعه نیز، این پروژه تمایز مهمی را آشکار میکند؛ گذار از «منطق افتتاح» به «منطق اتمام». در منطق افتتاح، دولتها به تولید پروژه گرایش دارند؛ در منطق اتمام، به تکمیل زیرساختهای نیمهجان. تفاوت این دو، تفاوت میان سیاست نمادین و سیاست کارکردی است. راهآهن اردبیل–میانه، امروز از سطح نماد عبور کرده و وارد سطح کارکرد شده است؛ جایی که زیرساخت، دیگر صرفاً نشانه توسعه نیست، بلکه ابزار آن است.
رئیسجمهور در پیام ویدئویی آیین افتتاح نیز گفت اگر روند سالهای گذشته ادامه پیدا میکرد، این پروژه حتی سه تا چهار سال آینده هم افتتاح نمیشد؛ جملهای که بیش از آنکه یک ادعای سیاسی باشد، بر مسئله ساختاریِ تعویق مزمن در اجرای پروژههای زیرساختی انگشت میگذارد. جایی که تغییر اولویت سیاسی، مسیر یک پروژه مزمن را عوض کرد.
در چارچوب نظریه «قطبهای رشد»، اردبیل نه یک حاشیه جغرافیایی، بلکه یک گره بالقوه در شبکه توسعه شمالغرب ایران است. اتصال ریلی در اینجا فقط جابهجایی کالا و مسافر نیست؛ بازآرایی فضاست. کاهش هزینههای مبادله، تغییر الگوی دسترسی، و بازتعریف مزیتهای نسبی منطقه، همگی پیامدهایی هستند که در امتداد یک خط آهن شکل میگیرند، نه در لحظه افتتاح آن.

در این میان، نقش استاندار اردبیل را نیز باید در سطحی فراتر از اجرا دید؛ بهعنوان کنشگری میانسطحی میان سیاست ملی و واقعیت محلی. پیگیری مستمر پروژه، آن را از یک پرونده عمرانی به یک مسئله سیاستی تبدیل کرد؛ و این همان نقطهای است که حکمرانی استانی از انفعال اداری فاصله میگیرد و به «حکمرانی پیگیر توسعه» تبدیل میشود؛ مدلی که در آن استان نه صرفاً دریافتکننده تصمیم، بلکه تولیدکننده فشار برای تحقق تصمیم است.
در دولت چهاردهم، این پیگیریها در کنار تغییر رویکرد کلان نسبت به پروژههای نیمهتمام، به نقطه همگرایی رسیدند؛ جایی که پروژه از حاشیه تقویم توسعه به متن آن منتقل شد. این انتقال جایگاه، همان لحظهای است که یک پروژه از «در حال ساخت» به «در حال اثرگذاری» تبدیل میشود.
اکنون راهآهن میانه–اردبیل، فراتر از یک مسیر ۱۷۵ کیلومتری، نشانهای از تغییر در منطق توسعه است؛ تغییری از پراکندگی به پیوستگی، از آغازهای متعدد به پایانهای واقعی، و از وعدههای طولانی به زیرساختهای قابل لمس.
منبع : خبرگزاری برنا

















































