آموزش تخصصی گیتار در تهرانپارسپخش عمده اسپیکربدون نیاز به مدرک زبان مهاجرت کنیدلوله فلکسی - انواع کانال فلکسیبل

سستی امنیت هوایی از عین الاسد تا غزه
نویسنده: بشیر اسماعیلی، عضو هیات علمی دانشگاه  دیپلماسی ایرانی: نمی توان انکار کرد که چهار سال ریاست جمهوری دونالد ترامپ در ایالات متحده، سال های طلایی و تاریخی برای صهیونیسم بود. هر چند آنها همیشه و در همه دولت ها مورد حمایت تام و تمام آمریکا بوده اند، اما در دوره دونالد ترامپ، اسرائیل علاوه بر حمایت، به تعبیری «لوس» هم شده بود. ترامپ به دلایل مختلف، عنایت خاصه ای به صهیونیسم و آل سعود داشت. عنایتی که نه از قلب و جان که به خاطر محاسبات پیچیده سیاسی و اقتصادی او و مشاورانش پدیدار شده بود.  در آمریکا گروه بزرگی از رای دهندگان، پیروان مذهبی اوانجلیسم هستند. فرقه ای از مسیحیت که معتقد است اسرائیل را باید دوست داشت و از آن حمایت کرد، بنابراین ژست دوستدار اسرائیل ترامپ، بخشی از بدنه افکار عمومی آمریکا را با وی همراه می کرد.  به علاوه در سطوح بالاتر هم، بسیاری از صاحبان صنایع، غول های رسانه ای، شرکت های چند ملیتی و مالکان کسب و کار های بزرگ یهودی هستند. صهیونیست ها بیشترین نفوذ را در سطوح تصمیم گیری و اجرایی آمریکا دارند؛ آنها موسس مهمترین اتاق های فکر سیاسی در این کشورند و نفوذ انکارناپذیری در کنگره و سنای ایالات متحده دارند.  بدین منوال، ترامپ امتیازات بی سابقه ای را به صهیونیست ها داد تا از حمایت آنها بهره ببرد. او طرح معطل مانده انتقال سفارت آمریکا به بیت المقدس را که سال ها در هیچ دولتی کسی جسارت انجام آن را نداشت، عملی کرد. همچنین کشورهای منطقه مثل امارات، عمان و مراکش را قانع کرد که روابط عادی با اسرائیل داشته باشند و عربستان را هم متقاعد ساخت تا ولو به طور غیررسمی، ارتباطات گرمی با اسرائیل برقرار کند.  در طرف مقابل، ترامپ دشمنان صهیونیسم را به شدت تحت فشار گذاشت. او از طریق خروج از برجام و اعمال فشار حداکثری به جمهوری اسلامی ایران، درصدد در هم شکستن محور مقاومت برآمد. در ادامه این روندها و در سایه اعتماد به نفس حاصل شده، اسرائیل به تاخت و تاز خود در منطقه دامن زد. از حملات پردامنه به مواضع ایران در سوریه گرفته تا مباهات به ترور دانشمندان هسته ای و خرابکاری در تاسیسات اتمی، همه از سرمستی اسرائیل در سایه حمایت های آمریکا نشات می گرفتند. اما در این ایام، وقتی در ادامه همین سرمستی ها، اسرائیل اقدام به اخراج ظالمانه خانوارها برای بسط شهرک های صهیونیست نشین کرد باعث شد تا تظاهرات اعتراضی نسبت به آن شکل بگیرد. تظاهراتی که توسط نیروهای اسرائیلی با خشونت تمام سرکوب شد. در واقع جرقه ناآرامی ها در سرزمین های اشغالی، همین بی مبالاتی و یکه تازی اسرائیل بود که با جان به لب کردن فلسطینی ها بالاخره مثل دوره های انتفاضه در گذشته، این بار نیز واکنش آنها را برانگیخت.  در نواز غزه، جریان های مقاومت به تنها سلاح ساده و همیشگی خود یعنی راکت روی آوردند. سلاحی که پنداشته می شد با تکمیل و اصلاح گنبد آهنین، کارایی خود را برای همیشه از دست داده است. اما همین سلاح ابتدایی، رفته رفته به چالشی عظیم برای امنیت ملی اسرائیلی بدل شده که برای در اختیار داشتن ارتشی مجهز و پرقدرت مدعی است. نمونه های پیشین جنگ نامتقارن نشان داده است، قوی ترین ارتش های جهان یارای مقابله با گروه های شبه نظامی و چریکی نیستند. همانطور که آمریکا در ویتنام، شوروی و ناتو در افغانستان و عربستان در یمن راه به جایی نبردند و در باتلاق فرو رفتند، اسرائیل هم اینک در مواجهه با راکت های غزه مستأصل شده است. اساسا نه گنبد آهنین نه هیچ سامانه دفاع موشکی دیگری امکان دفع همه حملات راکتی و موشکی گسترده و همه جانبه را نخواهد داشت.  امنیت مطلق هوایی که روزی در پروژه جنگ ستارگان ریگان طرح شد، از آن زمان تا الآن در حد یک افسانه باقی مانده است. اینک اسرائیل متوجه می شود در دنیای امروز، قلدرمآبی و یکه تازی معنایی ندارد. این مسأله را باید پیشتر و در حمله موشکی ایران به عین الاسد متوجه می شد، زمانی که آمریکا در اوج یکه تازی های ترامپ مجبور به مماشات با اولین حمله به یک پایگاه نظامی آمریکا بعد از جنگ دوم جهانی تا کنون شد.  زهر و تلخی حوادث این روزها در سرزمین های اشغالی، می تواند رژیم صهیونیستی را کمی از برج عاج نشینی زمان ترامپ به پایین بکشد و تعادل را در بینش آنها برقرار کند، البته اگر اساسا دیدگاه عبرت پذیری در دستگاه حاکمه نتانیاهو وجود داشته باشد. به هر روی به هیمنه و وجهه ساختگی اسرائیل در این روزها خدشه جبران ناپذیری وارد شده است. باشد که واقع بینی جای رادیکالیسم و شووینیسم را در بین آنان بگیرد و سرزمین های اشغالی اوضاع بهتری را در روزهای آینده پیش رو داشته باشد.