اشتباهات آمریکا و اروپا مسیر را به روی «استراتژی نوظهور» روسیه گشود
نویسنده این مطلب: میرا میلوسویچ دیپلماسی ایرانی: این سوال که آیا روسیه برای منطقه منا (خاورمیانه و شمال آفریقا) به طور کل و به طور خاص برای خاورمیانه یک استراتژی داشته، به ویژه پس از تاثیرات بهار عربی بر سیاست خارجی روسیه در سال 2011 و پس از میانجیگری موفقیت آمیز آن در توافق بین غرب و سوریه درباره تخریب ذخایر سلاح های شیمیایی (سپتامبر 2013) و مداخله نظامی در این کشور (از سپتامبر 2015)، مطرح شد. در رابطه با این سوال، در تجزیه و تحلیل فعالیت روسیه در خاورمیانه سه سبک فکری وجود دارد: اول، اینکه روسیه برای خاورمیانه استراتژی داشته که تا حد زیادی موفقیت بوده است؛ دوم، اینکه روسیه برای منطقه استراتژی داشته، اما شرایط لزوما مطابق انتظارات آن پیش نرفته است؛ و سوم، اینکه روسیه برای خاورمیانه استراتژی نداشته است. «استراتژی نوظهور» یا فرصت طلبی به جای استراتژی روسیه بین سال های 2000 و 2015 تلاش کرد در راستای حفظ نفوذ خود در منطقه مِنا، نقش میانجی را به خوبی ایفا کند. کرملین نتوانسته بود از مداخلات نظامی آمریکا در عراق در سال 2003 و در لیبی در سال 2011 جلوگیری کند. بحران در لیبی در تعیین نگرش روسیه به تحولات خاورمیانه، رویکرد کلی آن در قبال روابط با ایالات متحده و قضاوت درباره اتحادیه اروپا اهمیت حیاتی داشت. از دیدگاه روسیه، به دلایل زیادی نمی شود به غرب اعتماد کرد که مهم ترین آنها این است که چشم انداز استراتژیک ندارد و در مواجهه با عواقب اقدامات خود کوتاهی می کند. این نتیجه گیری عواقب فوری در سوریه داشت؛ جایی که قیام غیرنظامی علیه بشار اسد در مارس 2011 آغاز شد و در پی استفاده اسد از نیروهای نظامی برای متوقف کردن اعتراضات، به یک جنگ داخلی تبدیل شد. مداخله نظامی در سوریه نقطه عطفی در سیاست خارجی روسیه در منطقه مِنا بود. این مداخله به روشنی نشان داد که کرملین با واقعیت های جدید ژئوپلیتیک بهار عربی سازگاری یافته است و مهم تر از آن، تمایل روسیه برای بازگشت به صحنه جهانی به عنوان یک قدرت بزرگ را نشان داد. سازگاری با واقعیت جدید ژئوپلیتیک به معنای بهره برداری از موقعیت پدید آمده در منطقه تحت یک فرآیند عمیق تحول، و تلاش برای پر کردن خلاء ناشی از خروج تدریجی ایالات متحده (در نتیجه خستگی نظامی، سیاسی و اقتصادی و عدم علاقه ژئوپلیتیک روسای جمهوری باراک اوباما و دونالد ترامپ به منطقه) بود. این شرایط با خودداری کنگره آمریکا از مداخله در سوریه به اوج خود رسید: خلاء قدرت یک فرصت بزرگ برای روسیه فراهم آورد. اما برای روسیه، سوریه فقط یک کشور عربی همانند دیگر کشورهای منطقه نبود؛ یک متحد دوران اتحاد جماهیر شوروی و مشتری تسلیحاتی روسیه پسا شوروی بود. روسیه مسئولیت تاسیسات تامین مجدد نیروی دریایی در طرطوس در لاذقیه، تنها تاسیسات اینچنینی روسیه در مدیترانه، و با استفاده از پایگاه هوایی حمیم دسترسی به دریای سیاه از طریق بسفر را حفظ کرد. مهم تر آنکه سوریه از اواسط دهه 1950 مرکز نفوذ سیاسی و حضور اطلاعاتی روسیه در منطقه بوده است. جنگ در سوریه از بسیاری جهات برای روسیه یک تجربه جدید قلمداد می شود: روسیه در کشوری می جنگد که هیچ مرز مشترکی با آن ندارد؛ این جنگ عمدتا یک جنگ هوایی است که در همکاری با نیروهای کشورهای ثالث انجام می شود و به یک تعامل دیپلماتیک فعالانه نیاز دارد؛ همچنین، جنگ مبتنی بر توانایی های نظامی روسیه است. دیمیتری ترنین از کارنگی اهدا برای صلح بین الملل اینطور استدلال می کند: « مداخله نظامی در سوریه با هزینه معادل 4 میلیون دلار در روز، برای روسیه نسبتا مقرون به صرفه بوده است. بازدهی حاصل از جنگ شامل تبلیغات قدرتمند هم برای سامانه های تسلیحاتی روسی و هم برای حمایت سیاسی روسیه درخور بود.» جای تعجب نداشت که فروش تسلیحات روسی در سال 2016 برابر با 5درصد افزایش یافت. اگرچه، اشتاه است که استراتژی روسیه در سوریه به سایر کشورهای منطقه تعمیم داده شود، اما این مداخله الگویی از «استراتژی نوظهور» و تاکتیک های روسیه در سراسر منطقه و همچنین اهداف و ابزار اصلی تحقق آن را ارائه می دهد. در آفریقای شمالی، لیبی جایگاهی مهم در خیالات ژئوپلیتیک روسیه دارد. روسیه در سال 2011 می خواست تحت عنوان مشارکت با غرب، مانع از تحمیل منطقه پرواز ممنوع توسط شورای امنیت سازمان ملل برای محافظت از غیرنظامی ها شود. لیبی پس از نابودی رژیم معمر قذافی توسط سازمان پیمان آتلانتیک شمالی (ناتو)، به کشوری شکست خورده تبدیل شد. روسیه بعدتر از خلیفه حفتر، مرد قدرتمند در لیبی شرقی، حمایت و نیروهای ویژه روسی را برای پشتیبانی از نیروهای او به پایگاه های واقع در غرب مصر و نزدیک مرز لیبی، اعزام کرد. اما روسیه همچنین در مارس 2017 در مسکو از فیض السراج، رقیب حفتر که ریاست شورای ریاست جمهوری تحت حمایت سازمان ملل در طرابلس را بر عهده داشت، پذیرایی کرد. روسیه از اشتباهات و تناقض های اروپا و ایالات متحده در لیبی، به ویژه از عدم موفقیت آنها در ایجاد ثبات در این کشور پس از درگیری سال 2011، و درک اشتباه آنها از امنیت در مقابل ثبات، بهره برد. تمایل ایالات متحده به جلوگیری از درگیری شدیدتر در لیبی این امکان را برای روسیه فراهم آورد تا اهداف خود را با آسودگی بیشتری دنبال کند. مصر از ایفای نقش روسیه در لیبی حمایت کرد. قاهره این مشتری اصلی مسکو در خرید اسلحه از سال 1955 تا 1974 بود. روسیه در دهه 2000 به مصر سامانه های دفاع هوایی «تور ام1» و «بوک»، موشک های ضد هوایی قابل حمل «ایگلا» و بالگردهای «ام.آی8» و «ام.آی17» تحویل داد. در سال 2013 که عبدالفتاح السیسی در مصر به قدرت رسید، روابط تسلیحاتی این کشور با روسیه به طور قابل توجهی گسترش یافت. دو کشور برگزاری جلسات مشترک وزرای دفاع و خارجه را آغاز کردند. تعلیق کمک های نظامی آمریکا به مصر که نشان دهنده نارضایتی از روابط با روسیه بود، روابط قاهره و مسکو را تقویت کرد. مصر در ژوئن 2015 اولین رزمایش دریایی مشترک با روسیه را در دریای مدیترانه داشت و در سال 2016 نیروهای عملیات ویژه دو کشور با هم آموزش دیدند. وزیر دفاع روسیه سرگئی شویگو در سپتامبر 2016 مصر را «مهم ترین شریک استراتژیک روسیه» در منطقه مِنا خواند. یکی از دلایل اصلی تمرکز روسیه بر مصر این است که این کشور مهم ترین کشور سنی در جهان عرب قلمداد می شود و این واقعیت را که شرکای اصلی روسیه در منطقه نیروهای شیعه هستند، متعادل می کند. (این مطلب ادامه دارد.) منبع: موسسه اروپا برای مدیترانه / تحریریه دیپلماسی ایرانی 34