خاورمیانه در کجای دنیای جدید ایستاده است؟
نویسنده: مهدی صالحی، تحلیلگر مسائل بین الملل دیپلماسی ایرانی: به‌طورنسبی چندین دهه است که اکثر نظریه پردازان امریکایی بر این باورند که خاورمیانه سرشار از تضاد و بحران است و در نتیجه، صلح دراین منطقه دست یافتنی نیست و لاجرم باید روی یک نظم خاورمیانه ای بر پایه موازنه قدرت تمرکز کرد، این دیدگاه درامتداد نظم جهان دوقطبی و پس ازشکست امریکا درجنگ ویتنام مورد ملاحظه جدی قرار گرفت. در چارچوب چنین ایده ای ایران ژاندارم منطقه شد.  با این وجود در فاصله دهه ۷۰ – ۸۰، تهاجم نظامی شوروی به افغانستان، پیروزی انقلاب اسلامی در ایران و جنگ تحمیلی عراق در ایران، تمام معادلات را دگرگون کرد. تا قبل از این تحولات، دولت های منطقه از ثبات نسبی برخوردار بودند، بنیادگرایی، جنگ های نیابتی و حتی از بهار عربی خبری نبود، تنها نقطه کانونی تنش درمناطق اشغالی فلسطین بود که گاهی اوقات به جنوب لبنان تسری می یافت و یا جنگ محدود در عمان بود که نیروهای نظامی ایران علیه نیروهای مخالف چپگرای متمایل به اتحاد جماهیر شوروی می جنگیدند؛ اما امروزه بخصوص پس از ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱، آتش منازعات و بحران های مستمر در  خاورمیانه که به تعبیر نظریه پردازان امریکایی به "جنگ های بی پایان" شهره است، سبب شده که علی رغم تمرکز امریکا در خاورمیانه، هیچ نظمی مستقر نشود و از سویی کشورهایی نظیر چین فارغ از هر جنگی، مرزهای توسعه و رفاه اقتصادی را درهم نوردیده و روسیه رقیب دیرینه امریکا، در خاورمیانه به بازیگری فعال ارتقاء یافته و این در شرایطی است که ازدیدگاه غرب (امریکا)، جایگاه خاورمیانه که زمانی به دلیل منابع نفت و گاز و موقعیت سوق الجیشی، قلب اقتصاد جهانی بود، به دلیل تولید نفت شیل در امریکا و همزمان ارتقای سطح فن آوری انرژی های پاک و در نتیجه کاهش اتکای غرب به منابع نفتی خاورمیانه، اهمیت این منطقه تنزل یافته است.  ورای تمام این مسائل، بازگشت امریکا به سرزمین مادری به منظور اختصاص منابع در جهت جبران عدم توسعه یافتگی در قیاس با استانداردهای جهانی یک ضرورت تلقی می شود. در چنین فضایی در سال ۲۰۲۱ خروج امریکا از افعانستان و ارتقای پاره ای از مسئولیت های نظامی – امنیتی به پاکستان و ترکیه در خاورمیانه – اوراسیا و در عین حال پیمان هسته ای امریکا با استرالیا و انگلستان در شرق آسیا به منظور مهار چین در دستور کارقرار گرفته است.  ظاهرا تحولات جهانی، فرایند جدیدی را شاهد است. گویی آن که مفاهیم سیاسی از جمله جهانی شدن و یا اطلاق کلاسیک به شرق و غرب از مدت ها قبل دستخوش تحول شده و جنبش های افراطی، مفاهیم جهانی شدن را به سخره گرفته اند هر چند بسیاری از موضوعات همانند تغییرات آب وهوایی، پاندمی کرونا و تجارت... جنبه جهانی دارند، اما واقعیت های میدانی حکایت دیگری را به تصویر می کشد. برای نمونه حجم تجاری امریکا با چین کمونیسم بالغ بر۶۰۰ میلیارد دلار است. امریکا یکی از بزرگترین سرمایه گذاران خارجی در چین به‌شمار می آید. چین موبایل می سازد، امریکا اپراتور مایکروسافت، اما رهبری از آن کسی است که از رقابت برتر در بعد تکنولوژی برخوردار باشد. امروزه تسلط بر مناطق سوق الجیشی همانند قرن بیستم کفایت نمی کند. رقابت در فضا تکمیل کننده و تعیین کننده سلطه بر ارض است. سیطره ارتباطات ماهواره ای و شبکه های مجازی جهانی در فضا یک ضرورت تمامه تلقی می شود. کنترل و پهنای باند در فضا، تعیین کننده میزان قدرت است. موشک های نقطه زن کافی نیست، سرعت انعکاس رسانه ای تصاویر ماهواره ای حملات موشکی تعیین کننده است؛ و به تعبیری دیگر، "قدرت نرم" عمق و پایداری "قدرت سخت افزاری" را تضمین می کند.  از سویی امروزه تعاملات و مناسبات سیاسی، تک بعدی و در یک واژه خلاصه نمی شود، همچنانکه  تعاملات روسیه – امریکا را "همکاری – رقابت" می نامند، از این رو پارادیم در همه جا به چشم می خورد، رقابت همه جانبه موج می زند، همگان در تلاش هستند در راس نظم آینده جایگاهی در خور توجه داشته باشند؛ اما ایران در کجای این داستان قرار دارد؟ برخی ایران را قدرت منطقه ای می دانند و برخی بر این باورند که ایران در حاشیه دنیای امروز قرار دارد، چرا که کمترین پیوندی با اقتصاد جهانی دارد.  ظاهرا غرب روابط خود را با واحدهای سیاسی بر سه پایه دموکراسی، حقوق بشر و اقتصاد بازار آزاد تعریف می کند. چین صرفا قواعد جهانی اقتصادی را رعایت می کند اما سیستم سیاسی اقتدارگرا و تک حزبی دارد. آیا توسعه فرایندهای اقتصادی (قواعد بازار آزاد) ساختار سیاسی چین را هضم خواهد کرد؟ خاورمیانه در کجای این داستان قرار دارد؟ لازمه نظم منطقه ای، صلح و توسعه است خاورمیانه ای که در دوران معاصر هیچ نظمی را برنتابیده است. شاید خروج امریکا به این مهم مساعدت کند. اما شک و تردیدهای جدی دراین زمینه وجود دارد. عقب نشینی امریکا درمنطقه اگر چه به معنای خروج کامل نیست و حضور نامرئی و وسیعتر امریکا در سیستم های امنیتی – اطلاعاتی منطقه و... را به ذهن متبادر می سازد اما خلاء قدرت،‌ حس برتری جویی و قدرت بازیگران منطقه ای و فرامنطقه ای را به سوی خود فرا می خواند. مزید بر این، پاره ای از قدرت های جهانی‌ از جمله چین ترجیج می دهند که فرضا مذاکرات برجام به فرجام نرسد و امریکا در خاورمیانه بماند تا تنش ها تداوم یابد، جایی که اساسا روند دولت – ملت ها مسیر  طبیعی خود را طی نکرده و اساسا از قافله توسعه عقب مانده است. ظاهرا در چرخه جنگ، صلح، نظم و توسعه در خاورمیانه، راه طولانی در پیش است تا منطقه به آرامش برسد.