در صورت عدم احیای برجام، دولت رئیسی هم نمی تواند برای صادرات نفت کار خاصی ...
دیپلماسی ایرانی – از زمان خروج دونالد ترامپ از برجام و اعمال سیاست فشار حداکثری یکی از کلیدی ترین وزارتخانه های کشور یعنی وزارت نفت با چالش های متعدد و جدی روبه روست، چرا که مبنا و محور تحریم های ایالات متحده بر روی به صفر رساندن فروش نفت ایران به عنوان منبع اصلی درآمد کشور بود، لذا وزارت نفت در دولت حسن روحانی نتوانست کاری جدی در خصوص مقابله با تحریم و افزایش صادرات نفت انجام دهد. حال که سید ابراهیم رئیسی شعار دیپلماسی مستقل از برجام را سر می دهد آیا می تواند بدون تعیین تکلیف توافق هسته‌ای و از سرگیری مذاکرات گاهی جدی در افزایش تولید، صادرات فروش نفت بردارد؟ اساساً دیپلماسی نفتی، دیپلماسی انرژی و دیپلماسی اقتصادی تا چه اندازه به برجام گره خورده است؟ آیا پیگیری دیپلماسی انرژی و دیپلماسی نفتی علاوه بر وزارت نفت باید در دستور کار وزارت امور خارجه هم قرار گیرد؟ دیپلماسی ایرانی برای پاسخ به این سوالات و پرسش هایی از این دست، گفت وگویی را با حسن مرادی، استاد دانشگاه و کارشناس حقوقی حوزه انرژی ترتیب داده که در ادامه می‌خوانید: بعد از خروج دونالد ترامپ از برجام، جمهوری اسلامی ایران با بدترین دوران خود برای فروش و صادرات نفت خام به عنوان منبع اصلی درآمد و بودجه کشور مواجه است. حال آیا به واقع چالش کنونی ما مسئله برجام و احیای توافق هسته‌ای است و تا آن زمان (احیای برجام) صنعت نفت با رکود مواجه خواهد بود یا اینکه اساساً کم کاری از سوی وزارت نفت بوده و این وزارتخانه طی سال های بعد از اعمال سیاست فشار حداکثری در پیگیری دیپلماسی انرژی فعال و مستقل از برجام آنچنان که باید کارنامه قابل دفاعی نداشته است؟ پاسخ این پرسش در خود سوال مستطر است. در حقیقت چون طی سال ها و دهه های گذشته صادرات و فروش نفت خام از سوی ایران منبع اصلی درآمد و بودجه کشور بوده عملاً توافق هسته ای هم روی این مسئله تاکید محوری دارد. یعنی برجام به شکل جدی فروش نفت را به گروگان گرفته است. از این رو اگر شما به دوران خروج ترامپ از برجام نگاه کنید می بینید که مبنا و محوریت سیاست فشار حداکثری ایالات متحده آمریکا بر روی به صفر رساندن فروش نفت ایران بود، چراکه اقتصاد ایران علیرغم تمام ادعاهای مسئولین در داخل متاسفانه نفت محور است. یعنی شاهرگ معیشت ایران فروش نفت است. اگر چه تلاش هایی برای کاهش وابستگی اقتصاد و بودجه به فروش نفت طی سال‌های اخیر به ناچار و از سر اجبار در دستور کار دولت روحانی بود، اما واقع امر این است که اقتصاد کشور نتوانسته است از سایه فروش نفت رهایی پیدا کند و همین مسئله به پاشنه آشیل کشور در خصوص تحریم ها بدل شده است.  با این اوصاف عملا دولت رئیسی و جواد اوجی، وزیر نفت هم نمی تواند بدون احیای برجام به فکر افزایش فروش و صادرات نفت باشد؟ وزارت نفت در دوره اوجی هم نمی‌تواند کار به خصوصی برای افزایش صادرات نفت انجام دهد، کما اینکه در دوره آقای زنگنه هم این اتفاق روی داد. چون تا زمانی که مذاکرات وین دوباره در دستور کار قرار نگیرد و نفهمیم که چه آینده‌ای برای برجام شکل خواهد گرفت، عملا نمی‌توان برنامه جدی برای افزایش صادرات و فروش نفت داشت. ضمن اینکه ما با چالش یا چالش های مضاعف دیگری هم موجهیم؛ از تحریم های بیمه، کشتیرانی و ... گرفته تا مسائل امنیت دریایی که همه این موارد مزید بر علت است. ما در خصوص صادرات نفت و مشتقات نفتی به ونزوئلا، سوریه، لبنان و دیگر کشورها شاهد چه کارشکنی هایی که نبودیم. لذا حتی اگر ایران بخواهد به صورت مستقل با کشورهایی که حتی حاضر به پذیرش تبعات دور زدن تحریم‌ها هم باشند نظیر ونزوئلا، سوریه و ... کار کند، عملاً با چالش های متعددی مواجه است. پس این مسئله ارتباطی به اوجی، زنگنه یا هر وزیر دیگری ندارد. اساساً فروش و صادرات نفت به شکل جدی به احیای برجام گره خورده است. اما چالش مضاعفی که در این بین وجود دارد آن است که وزارت امور خارجه و وزارت نفت هیچگاه مبنای اقتصادی برای خود تعریف نکرده اند.  وارد شدن کلیدواژه دیپلماسی اقتصادی به ادبیات سیاست خارجی نشان از رویکرد اقتصادی وزارت امور خارجه ندارد؟ بله در طول سال‌های گذشته مسئله دیپلماسی اقتصادی در وزارت امور خارجه مطرح شد. حتی محمد جواد ظریف برای سکانداری دوره دوم وزارت امور خارجه خود از مجلس با همین شعار دیپلماسی اقتصادی رای اعتماد گرفت و ساختار مدیریتی دستگاه دیپلماسی را هم بر اساس دیپلماسی اقتصادی تغییر داد و معاون اقتصادی را هم به این وزارتخانه اضافه کرد، ولی من از شما می‌پرسم علیرغم تمام این ادعاها و تغییرات ما شاهد دستاورد ملموس و عملی در حوزه دیپلماسی اقتصادی از سوی وزارت امور خارجه بودیم؟ آیا این وزارتخانه توانست به وزارت نفت، وزارت صمت، وزارت جهاد کشاورزی، وزارت گردشگری و دیگر وزارتخانه های مربوطه کمک جدی در حوزه دیپلماسی اقتصادی کند؟ اگر روابط سیاسی و دیپلماتیک ما با دیگر کشورها و همچنین سفرها و تحرکات مسئولین مربوطه در حوزه سیاست خارجی به انعقاد یک یا چند قرارداد جدی تجاری و اقتصادی فیمابین نینجامد و یا پیوستن ما به نهادهای بین‌المللی و یا سازمان‌ها و پیمان‌های جهانی نتواند دستاورد و خروجی اقتصادی برای ما داشته باشد بی شک آن اقدامات پشیزی نمی ارزد. این اقدامات صرفا می تواند بیلان کاری مسئولین را در حوزه دیپلماسی اقتصادی پر کند، بدون آن که ارزش افزوده عملی برای اقتصاد ما داشته باشد. متاسفانه وزارت امور خارجه فقط به دنبال سفرهای سیاسی و دیپلماتیک است و بعد از آن گزارشاتی را هم در اختیار نهادهای مربوطه قرار می دهد که فلان سفر یا بهمان قرارداد انجام شد، اما پیگیری بعدی برای به ثمر نشستن آن وجود ندارد. پس راهکار این مسئله ایجاد تغییرات بنیادی بر مبنای دیپلماسی اقتصادی در وزارت نفت، وزارت امور خارجه و ... است، چرا که دستگاه دیپلماسی به طور سنتی عمل می‌کند و با وجود شعارهایش، آن پوست اندازی لازم را برای تبدیل شدن به یک نهاد اقتصادی را بر نمی تابد. در سوی دیگر نگاه اقتصادی وزارت نفت هم فعال نیست، چراکه این وزارت صرفاً به دنبال افزایش تولید و افزایش فروش نفت خام است، در صورتی که اگر نگاه اقتصادی وارد این وزارتخانه شود ما باید به سمت کاهش صادرات نفت خام و افزایش تولید فرآورده نفتی با ارزش افزوده بیشتر پیش رویم. در این صورت، هم تحریم ها به سختی می توانند صنعت نفت را دچار چالش کنند و هم اینکه درآمد بیشتری متوجه کشور خواهد شد. چون قطعاً فرآورده های نفتی با مشتریان بیشتری مواجه است که حتی در برهه هایی حاضر به پذیرش ریسک تحریم‌ها هستند و هم اینکه پیگیری و رصد تحریمی صنایع تبدیلی مانند پتروشیمی و نظایر آن برای آمریکا و وزارت خزانه داری این کشور کار بسیار پیچیده و زمانبری است.  اما به واقع میزان درهم تنیدگی و وابستگی دیپلماسی نفتی و دیپلماسی انرژی با وزارت امور خارجه چقدر است؟ همانگونه که در پاسخ به سوال قبلی شما اشاره کردم عملاً دیپلماسی اقتصادی، دیپلماسی نفتی و دیپلماسی انرژی با تحولات حوزه سیاست خارجی گره خورده است، به گونه‌ای که می‌توان گفت عملاً دیپلماسی اقتصادی، دیپلماسی انرژی و دیپلماسی نفتی گروگان تحولات و تحرکات حوزه سیاست خارجی است. ولی ما برای اینکه شاهد کاهش وابستگی اقتصاد و دیپلماسی انرژی به تحولات حوزه سیاست خارجی و تحریم ها باشیم باید از وضعیت تک وجهی به وضعیت چند وجهی گذار کنیم، چرا که قطعاً با دیپلماسی نفتی نمی توان مشکلات کشور را حل کرد. دیپلماسی انرژی قطعاً باید علاوه بر حوزه نفتی وارد حوزه‌هایی چون گاز، پتروشیمی، میعانات و بخش های پایین دستی وزارت نفت شود و در آن بخش هم هم خود را فعال کند. چون دیپلماسی انرژی در تمامی این زمینه ها می تواند جوابگو باشد و هر کدام می توانند بخشی از چالش‌های کشور را حل کنند. اما زمانی که وزارت نفت و در کل دولت ها در کشور روی صادرات تک محصولی نفت خام تاکید دارند سبب شده است که توجه کمتری به صنایع تبدیلی در حوزه نفت داشته باشیم. علاوه بر رکود در مسئله صادرات و فروش نفت خام به واسطه تحریم ها چالش دیگری هم که برای وزات نفت وجود دارد مسئله سوء استفاده همسایگان از منابع مشترک نفتی و گازی و برداشت های غیرمجاز آنهاست. آیا این مسئله ناشی از کم کاری وزارت امور خارجه است و یا اینکه باید سیبل اتهام را به سمت وزارت نفت چرخاند، البته برخی هم معتقدند نبود دانش به روز در حوزه نفت و انرژی و همچنین کمبود امکانات، ابزار و ادوات مدرن و جدید هم در این مسئله تاثیرات خود را داشته است. در این زمینه دولت رئیسی و شخص اوجی می تواند کار خاصی انجام دهد؟ اگر رئیسی و جواد اوجی به دنبال ایجاد تحول جدی در این زمینه هستند باید یک سیاست جدی و همه جانبه را عملیاتی کنند چرا که تک تک عوامل یاده شده در سوالتان در این زمینه سهم خود را داشته اند. از انفعال وزارت امور خارجه بگیرید تا کم کاری وزارت نفت و همچنین خلاء دانش به روز و نبود امکانات و تجهیزات لازم. مضافا در این بین مسئله نبود سرمایه و سرمایه‌گذاری هم دخیل است. زمانی که تحریم ها سبب شده است شرکت ها و کشورها از سرمایه‌گذاری در صنعت نفت ایران فرار کنند عملاً این حوزه جذابیتی برای سرمایه گذاری پیدا نمی‌کند، در نتیجه دست دولت برای استفاده از امکانات، تجهیزات و دانش به روز هم خالی است. انها علاوه بر آن است که متاسفانه همواره یک مقاومت جدی در داخل کشور نسبت به سرمایه گذاری خارجی در صنعت نفت، گاز، پتروشیمی و ... وجود دارد که سبب شده که ما، هم از سرمایه‌گذاری خارجی محروم باشیم و هم اینکه نتوانیم از امکانات و دانش به روز در حوزه نفت و انرژی استفاده کنیم. خوب در این وضعیت ما بهتر از این نمی توانیم عمل کنیم. بارها عنوان شده است که ایرانیان مقیم دیگر کشورها سرمایه های بالایی دارند که دولت می تواند آنها را در داخل کشور به کار  گیرد،  کما این که طرح سرمایه گذاری ۲۵۰ هزار دلاری در داخل کشور مطرح شد، اما در طول این سال‌ها حتی یک مورد هم برای سرمایه‌گذاری در داخل کشور پیدا نشد؛ چرا؟ ما باید بفهمیم چه عامل یا عواملی سبب شده است که هموطنان ما در خارج از کشور به فکر سرمایه گذاری در داخل ایران نباشد؟ قطعاً نمی توان چکش تحریم ها را هم در افزایش ریسک سرمایه‌گذاری در ایران نادیده گرفت، اما به نظر می رسد که مسئولین هم جذابیتی برای سرمایه‌گذاری در داخل کشور ایجاد نمی کنند که فرد، شرکت یا کشوری بخواهد خطر سرمایه گذاری در داخل کشور را بپذیرد؛ دادن تابعیت برای سرمایه‌گذاری در ایران هیچ جذابیتی ندارد، ما باید تضمین های لازم، چه تضمین سرمایه، چه تضمین سود، نحوه شرکت و دیگر مسائل را به عنوان جذابیت های سرمایه گذاری خارجی در دستور کار قرار دهیم.