ماشین آلات صنعتی و کشاورزیمجتمع فنی تهران-کارگاه هدف گذاری …تعمیر کولر گازی،سرویس کولر گازی،نصب …محصولات تخصصی درمان ریزش مو و رشد …

تحرکات دیپلماتیک ترکیه در اطراف مرزهای ایران برای احیای خلافت عثمانی
نویسنده: حسین آهن، کارشناس روابط بین الملل دیپلماسی ایرانی: هفته گذشته دومین نشست سه‌جانبه وزیران امور خارجه پاکستان، ترکیه و جمهوری آذربایجان به میزبانی شاه محمود قریشی، وزیر امور خارجه پاکستان در اسلام آباد با صدور بیانیه‌ای به کار خود پایان داد. در این نشست، جیهون بایرام اف، وزیر امور خارجه جمهوری آذربایجان و مولود چاوش اوغلو، وزیر امور خارجه ترکیه در دیدارهای جداگانه با مقامات پاکستانی بر تعمیق روابط دوجانبه به ویژه همکاری‌های نظامی و دفاعی تأکید کردند. همچنین طرف‌های حاضر در این نشست، با ابراز نگرانی از تشدید خشونت‌ها علیه مسلمانان توافق کردند که راهکار مشترکی را برای ریشه‌کن کردن موج فزاینده اسلام‌هراسی در جهان، به ویژه غرب بیایند و با تروریسم به ویژه تروریسم دولتی مقابله کنند. از سوی دیگر توافق شد که سه کشور همکاری در زمینه های امنیتی را افزایش دهند. در حاشیه این نشست، جیحون بایرامف از حمایت های ترکیه و پاکستان در جریان جنگ قره باغ تشکر کرد و از شرکت های فعال در دو کشور برای حضور در روند بازسازی مناطق آزاد شده از اشغال ارمنستان دعوت کرد. در پایان نشست بیانه ای رسمی منتشر شد که چند نکته آن مهم به نظر می رسد: ابراز نگرانی سه کشور از نقض جدی حقوق بشر علیه جوامع مسلمان در سراسر دنیا؛ اعلام حمایت از آذربایجان برای احیای اراضی آزاد شده در جنگ؛ اعلام پایبندی به اصل حاکمیت ملی، تمامیت ارضی و عدم تغییر مرزهای بین المللی؛ اجرای تمرینات نظامی مشترک؛ تلاش های مشترک برای مبارزه با اسلام هراسی و تبعیض؛ تاکید بر تلاش های پاکستان برای حل و فصل سیاسی مسائل منطقه ای؛ بررسی مسائل کشمیر، قبرس، دریای مدیترانه و قره باغ. از بررسی برخی از بندهای بیانیه مشترک متوجه این موضوع می شویم که ظاهرا دغدغه نسبت به حقوق مسلمانان و موضوع اختلافات ارضی وجه مشترک پاکستان (با هند بر سر کشمیر)، آذربایجان (با ارمنستان بر سر قره باغ) و ترکیه (با قبرس) است و نقش ترکیه در گردهمایی این سه کشور پر رنگ است. در مورد اینکه این سه کشور واقعا چه میزان دغدغه اسلامی دارند می توان گفت که حداقل آذربایجان به عنوان یک کشور لائیک نمی تواند در این قالب گنجانیده شود. خیلی تلاش کردم که علت جمع شدن این سه کشور را پیدا کنم یادم افتاد که پاکستان پس از فروپاشی اتحاد شوروی و اعلام استقلال ارمنستان، به علت اختلاف بین آذربایجان و ارمنستان بر سر موضوع قره باغ، از شناسایی ارمنستان خوداری کرد. در سال 2016 ارمنستان نیز با رای مخالف خود در سازمان پیمان امنیت دسته جمعی، مانع از عضویت پاکستان به عنوان عضو ناظر در این سازمان شد و پاکستان نیز در جریان جنگ قره باغ با حمایت از آذربایجان و اعزام مستشار و تجهیزات به باکو به عنوان حامی آذربایجان در جنگ با ارمنستان بطور آشکار مداخله کرد و شاید اقدام سال 2016 ارمنستان را جبران کرد. در بحبوحه جنگ قره باغ ارمنستان، پاکستان را به اعزام تروریست های مسلح برای شرکت در جنگ قره باغ متهم کرد. پس می توانیم مطئمن باشیم که آذربایجان نمک گیر حمایت پاکستان از این کشور در جنگ قره باغ است. از فحوای گفت وگوهای وزیر امور خارجه آذربایجان با مقامات پاکستان نیز مشخص است که مداخله پاکستان در تاثیر نتیجه این جنگ قابل توجه بوده که تقدیر و تشکر وزیر امور خارجه آذربایجان را موجب شده است. اما نقش ترکیه در این میان چیست؟ بطور قطع تاثیر روابط ترکیه و پاکستان بر تصمیمات پاکستان از ابتدای استقلال آذربایجان و ارمنستان کلیدی بوده است. پاکستان و ترکیه به عنوان اعضای پیمان سنتو در دوران جنگ سرد همواره روابط حسنه ای با یکدیگر داشتند و ارتباط نظامیان دو کشور همواره در سطح مطلوبی بوده که می توان این رابطه را قدیمی و ریشه دار توصیف کرد. شاید تصور اولیه این باشد که این سه کشور هر کدام یک مشکل جدی دارند که نیازمند کمک یکدیگر هستند. ترکیه مسئله قبرس را دارد، آذربایجان مسئله قره باغ را دارد و پاکستان با مسئله کشمیر از ابتدای تاسیس مواجه بوده است. آیا وجه مشترک این سه کشور که آنها را در چارچوب نشست سه جانبه گرد هم آورده است، همین مسائلی است که در بیانیه پایانی به آن اشاره شده است.  البته ترکیه یک مسئله دیگر هم دارد. به نظر می رسد آنچه این روزها ترکیه در سر دارد احیای خلافت عثمانی است. تحرکات این کشور در سوریه و آذربایجان و تلاش برای برقراری ارتباط زمینی با مجموعه کشورهای ترک زبان آسیای مرکزی و حتی برقراری رابطه ویژه با ازبک ها در افغانستان همه مجموعه ای از طرح هایی هستند که ترکیه برای ایجاد امپراطوری بزرگ عثمانی در سر دارد. اما ترکیه در پاکستان به دنبال چیست؟ برای روشن شدن این موضوع لازم است قدری به عقب بازگردیم. خلافت عثمانی در جنگ جهانی اول با امپراتوری آلمان متحد شد، با این امید که بدین طریق از انزوای طولانی مدت خود خارج شود. حکومت عثمانی در داخل با مشکلات بسیاری از جمله شورش‌های مختلف مانند شورش اعراب مواجه بود که در شکست نهایی آنان در جنگ بسیار تأثیرگذار بود. شکست عثمانی در جنگ جهانی اول به اشغال سرزمین‌های این امپراتوری توسط متفقین منجر شد. در نهایت نیروهای پیروز، قلمروی عثمانی در خاورمیانه را طبق توافق‌نامه سایکس – پیکو بین هم تقسیم کردند که این تقسیم‌بندی بنا بر تفکرات فرانسه و انگلستان و بدون درنظر گرفتن تقسیمات کشوری در امپراتوری عثمانی انجام شد. شورش ترک‌زبانان آناتولی در برابر اشغال توسط متحدین در جنگ استقلال ترکیه به تأسیس جمهوری ترکیه و در نهایت انقراض امپراتوری عثمانی منجر شد. با توجه به نقش دولت انگلستان در فروپاشی دولت عثمانی و اینکه مسلمانان شبه قاره هند نیز تحت سلطه این کشور بودند، نهضتی در شبه قاره هند به راه افتاد به نام "تحریک خلافت" (نهضت خلافت) این نهضت توسط مسلمانان شبه قاره در حدود سال 1919 با حضور مولانا محمد علی جوهر و برادرش مولانا شوکت علی شکل گرفت و از آنجا که نهضتی ضد انگلیسی بود، توسط کنگره هند و رهبران هندوی آن زمان نیز پشتیبانی شد. نهضت خلافت یک جنبش کاملاً مذهبی بود که هدف آن محافظت از خلافت عثمانی بود. مسلمانان هند می خواستند با پیوند دادن خود به خلیفه عثمانی خودشان را در مقابل انگلستان تقویت کنند و تصور می کردند که علت شکست مسلمان پراکنده بودن آنها و نقش نمادین خلیفه عثمانی است. خلیفه عبدالحمید دوم نیز که از به راه افتادن نهضت خلافت در شبه قاره هند و آسیای میانه مطلع شده بود، امید زیادی به مسلمانان این دو منطقه داشت. از این رو مسلمانان هند با امپراتوری عثمانی رابطه عاطفی عمیقی داشتند. طی سال های 1919 تا 1924، این جنبش کاملاً فعال بود و رهبران جنبش خلفا و اعضای کنگره مشترکا و شانه به شانه با یکدیگر همکاری می کردند. یکی از دلایل این اتحاد این بود که هر دو مخالف انگلیسی ها بودند و هر دو با انگلیس می جنگیدند. خلافت عثمانی نیز از هواداران استقلال هند بود و از مولانا محمود حسن که برای استقلال می جنگید، حمایت می کرد. علی رغم تلاش های مسلمانان، انگلیس تحت تأثیر قرار نگرفت و خلافت عثمانی منقرض شد. هر چند که بعد از دو دهه مبارزه جدی مردم شبه قاره هند علیه انگلستان در نهایت انگلیس از شبه قاره هند خارج شد و آثار باقی مانده از تفکرات نهضت خلافت منجر به تشکیل پاکستان به عنوان یک کشور مستقل اسلامی شد. به نظر می رسد که امروز آقای اردوغان در فکر جلب حمایت پاکستان و مسلمانان شبه قاره هند برای احیای خلافت اسلامی است. وجود ارتباط نزدیک بین اردوغان و رهبران جماعت اسلامی پاکستان که هر دو دارای تفکرات اخوانی هستند، ذهن ما را به این سمت هدایت می کند که تحرکات دیپلماتیک ترکیه در پاکستان ریشه در فصلی از تاریخ دارد که در زمان خودش ناکام بوده است. این روزها که در افغانستان زمزمه روی کار آمدن نظام خلافت طالبان و امارات اسلامی افغانستان مطرح شده، شاید بیشتر از گذشته ترکیه را در پی گیری طرح احیای خلافت عثمانی جدی کرده است. اما طرف دیگر این معادله پاکستان است. شاید این روزها پاکستان نیز حل مسئله کشمیر را در ایجاد نوعی اتحاد با کشورهای همسوی خود جستجو می کند تا در عملیاتی مشابه آنچه در جنگ قره باغ اتفاق افتاد، به آزادی کشمیر منجر شود. مطالعه تاریخ اخیر پاکستان نیز گویای این واقعیت است که نوعی تفکر اخوانی در بدنه ارتش پاکستان وجود دارد که شاید اگر ضیاءالحق چند سالی بیشتر می توانست رهبری این کشور را ادامه دهد، این نوع تفکر در ارتش پاکستان نهادینه می شد. فراموش نکنیم در دوره ای که طالبان شعار خلافت را در افغانستان مطرح کردند، نتیجه آن دعوت از قدرت های بین المللی به حضور در افغانستان و مصیبت اشغال این کشور در بیست سال گذشته است که متاسفانه این تفکر هنوز هم در پس ذهن حامیان طالبان هست که می شود با توسل به اینگونه اقدامات، حرکت های مسلحانه نظامی شبیه به دوره خلافت اسلامی را در منطقه احیاء کرد. اگر امپراتوری عثمانی در دوره ای که گستره حکومت آن از اروپای کنونی و بخش هایی از خاورمیانه و آسیای میانه بود نتوانست خودش را حفظ کند و از هم فروپاشید، قطعا احیای مجدد آن امری ناممکن و بیشتر شبیه رویا است تا واقعیت.