موفقیت در پیوستن به پیمان شانگهای در گرو حل مشکلات داخلی
دیپلماسی ایرانی – قرار است فردا پنجشنبه سید ابراهیم رئیسی در صدر هیاتی سیاسی، دیپلماتیک و اقتصادی تهران را به مقصد دوشنبه، پایتخت تاجیکستان برای شرکت در نشست سران اعضای سازمان همکاری شانگهای ترک کند؛ نشستی که قرار است علاوه بر بررسی تحولات افغانستان، پیوستن ایران به عنوان عضو رسمی به این سازمان را هم در دستور کار خود داشته باشد. اما به واقع پیوستن ایران به عنوان عضو رسمی سازمان همکاری شانگهای چه دستاورد سیاسی، دیپلماتیک و امنیتی برای ایران به دنبال خواهد داشت؟ آیا این مهم می تواند وزن ایران را در مناسبات جهانی و منطقه ای افزایش دهد؟ مهمتر از آن پیوستن رسمی ایران به این سازمان از نظر اقتصادی چه سود و آورده اقتصادی و تجاری برای کشور به دنبال دارد؟ آیا آن چنان که برخی از جریان های حامی دولت رئیسی و رسانه های اصولگرایان اعتقاد دارند حضور رسمی ایران در سازمان همکاری شانگهای می‌تواند به بهبود وضعیت اقتصادی و معیشتی و رفع بحران‌های داخلی کمک کند؟ دیپلماسی ایرانی پاسخ به این سوالات را در گفت و گو با  قاسم محب علی، سفیر اسبق ایران در مالزی و یونان، مدیر کل خاورمیانه عربی و شمال آفریقا در وزارت امور خارجه و کارشناس مسائل خاورمیانه و جهان عرب پی گرفته است که در ادامه می‌خوانید: قرار است که نشست اعضای سازمان همکاری شانگهای در سطح سران روزهای ۱۶ و ۱۷ سپتامبر (۲۵ و ۲۶ شهریور) در شهر دوشنبه، پایتخت تاجیکستان برگزار شود ؛ نشستی که به نظر می رسد یکی از دستورکارهای مهمش بررسی موافقت اعضا برای آغاز بررسی روند عضویت ایران در این سازمان مهم منطقه‌ای به عنوان یک عضو دائم است،  از این رو به دعوت امامعلی رحمان، رئیس جمهور تاجیکستان که ریاست دوره‌ای سازمان همکاری‌های شانگهای را بر عهده دارد، سید ابراهیم رئیسی، همتای ایرانی در راس یک هیات سیاسی و اقتصادی برای شرکت در این اجلاس و انجام دیدار رسمی از این کشور فردا پنچ شنبه ۲۶ شهریور راهی دوشنبه خواهد شد. حضرتعالی در سایه سابقه سفارت در مالزی علاوه بر خاورمیانه به اقتضائات سیاسی، دیپلماتیک و آسیای میانه و آسیای جنوب شرقی هم اشراف دارید. حال سوال اینجاست که پیوستن رسمی ایران به پیمان شانگهای و تبدیل وضعیت از عضو ناظر به عضو رسمی پس از ۱۶ سال چه آورده ای در حوزه سیاسی و دیپلماتیک برای جمهوری اسلامی به دنبال خواهد داشت؟ واقعیت آن است که به دلیل اقتضائات سیاسی و دیپلماتیک جاری میان اعضای سازمان همکاری شانگهای به نظر نمی‌رسد که پیوستن جمهوری اسلامی ایران به صورت رسمی بتواند جایگاه و وزن تهران را در مناسبات منطقه‌ای و جهانی افزایش دهد. به هر حال در این سازمان دو کشور کلیدی مانند روسیه و چین قرار دارند و در طرف دیگر کشور هندوستان عرض اندام می کند که منافع و دیدگاه‌های سیاسی آنها سبب شده است که یک سیاست واحد و یکپارچه ای در سازمان همکاری‌های شانگهای شکل نگیرد. چرا که به دلیل مجموعه‌ای از اختلافات و تضادهای سیاسی و دیپلماتیک میان اعضاء، این سازمان نتوانسته است به لحاظ سیاسی و دیپلماتیک نقش تعیین کننده‌ای طی سال های اخیر در مناسبات منطقه‌ای و جهانی داشته باشد. چرا که مناسبات قوی بین اعضای این سازمان وجود ندارد که در صورت بروز مشکل و چالش برای هر کدام از اعضاء، سایرین بتوانند حمایت یکپارچه و تعیین کننده ای داشته باشند. با این تفاسیر بسیاری معتقدند که این سازمان به دلیل برخی ویژگی‌ها، مانند اینکه کشورهای عضو و ناظر روی هم بیشترین تولیدکننده و مصرف‌کننده انرژی در جهان هستند، مضافا مساحت کشورهای عضو این سازمان روی هم ۳۵٬۲۴۱٬۴۱۲ کیلومتر مربع که حدود یک چهارم سطح خشکی‌های زمین است و همچنین با پوشش جمعیتی در حدود ۳ میلیارد ۱۵۴ میلیون نفر قریب به ۴۲ درصد جمعیت جهان را شامل می‌شود، در سطح جهانی سازمان بسیار مهمی است. حال ذیل این ویژگی ها عملا پیوستن ایران به عنوان عضو رسمی به این سازمان خروجی سیاسی و دیپلماتیک مهمی نخواهد داشت؟ ببینید اگر بخواهیم این اِلِمان ها را مبنای سطح قدرت و میزان نفوذ پیمان یا سازمان همکاری شانگهای بدانیم نمی‌توانیم درک درستی از واقعیت ها داشته باشیم. برای ارزیابی واقع بینانه تر، روشن تر و دقیق تر باید این سازمان را به لحاظ سیاسی و دیپلماتیک و تعیین کنندگی آن در مناسبات منطقه‌ای و جهانی که مورد سوال شماست با دیگر پیمان ها و سازمان مانند گروه ۷، نفتا، گروه ۲۰، اتحادیه اروپا، آ سه آن، بریکس و نظایر آن مقایسه کرد. از این منظر سازمان همکاری‌ شانگهای از تعیین کنندگی پایین تری برخوردار است چون به همان دلیلی که در پاسخ به سوال قبلی شما اشاره کردم در این سازمان یک سیاست واحد و دیپلماسی یکپارچه و متشکلی بین اعضای وجود ندارد. شما به چالش های مرزی چین با برخی کشورهای پیرامونی خود مانند تایوان و هنگ کنگ نگاه کنید، این سازمان حتی برای یک عضو کلیدی با کلیدی ترین عضو خود یعنی چین هم چندان کارساز نبوده است، پس چگونه می تواند برای ایران آورده و سود دیپلماتیک به‌دنبال داشته باشد. بله حدود یک سوم مساحت خشیک های جهان متعلق به اعضای این سازمان است و یا پوشش جمعیتی آن بیش از ۴۰ درصد است، اما این پارامترها زمانی می تواند به عنوان اِلِمان قدرت و نفوذ کارگر واقع شود که شاهد هم افزایی و سینرژی نگاه اعضای آن باشیم، نه اینکه در سایه اصطکاک، اختلاف و تنش میان اعضاء‌ هر کدام از کشورهای عضو این سازمان به صورت جزیره‌ای عمل کنند. پیرو نکته شما در ظاهر بر روی کاغذ می توان از نظر جمعیتی و مساحتی با یک جمع بندی ساده کشورهای عضو به ارقام قابل توجهی رسید و به تبعش آن را به عنوان یک پارامتر قدرت در نظر ذیل مناشبات جهانی در نظر گرفت، اما در واقعیت و در بستر تحولات سیاسی و دیپلماتیک وسعت مساحت و پوشش جمعیتی بالا زمانی کارگر واقع می‌شود که شاهد یک نوع انسجام، اتحاد و سیاست واحد بین اعضا باشیم. برای مثال وسعت کشور چین در ظاهر می‌تواند در کنار مساحت کشور هند و همچنین مجموع جمعیت این دو کشور یک المان قدرت را برای سازمان همکاری شانگهای تشکیل دهد. ولی من از شما می‌پرسم آیا در واقعیت چنین است؟ آیا می توانیم مساحت هندوستان را به‌عنوان یک شبه قاره در کنار چین قرار دهیم و یا جمعیت چین و هند را با هم جمع ببندیم؟ خیر؛ چرا، چون سیاست آنها یک سیاست واحد نیست. به هر حال چین و روسیه در یک بلوک بندی قرار دارند در حالی که هند به عنوان نماینده آمریکا در کنار ژاپن و کره جنوبی علیه مسکو و پکن عمل می‌کند. در حالی که اگر شما به جی ۷، اتحادیه اروپا، بریکس، نفتا، آ سه آن، جی ۲۰ و ... نگاه کنید شاید از نظر مساحتی و جمعیتی در سطح پایین تری قرار دارند، اما به دلیل آن که از منظر سیاسی و دیپلماتیک دارای یک خوانش مشترک، واحد، منسجم و متشکل هستند، می بینید که در سطح مناسبات جهانی از قدرت تعیین کنندگی بالایی هم برخوردارند و به مراتب نفوذ آنها از سازمان همکاری شانگهای بالاتر است. آنگونه که اخبار حکایت دارد به نظر می‌رسد یکی دیگر از دستور کارهای مهم نشست سازمان همکاری شانگهای در دوشنبه به بررسی تحولات افغانستان (عضو ناظر) اختصاص دارد، خصوصا تاثیر تحولات این کشور بر همسایگانش که اعضای این سازمان به شمار می روند. اگر بخواهیم مسئله را از دید متفاوتی و در حوزه امنیتی بررسی کنیم آیا عضویت رسمی ایران نمی‌تواند حداقل در زمینه مبارزه با تروریسم، افراط گرایی و جدایی طلبی وضعیت بهتری را برای کشور رقم بزند. چون یکی از محورهای همکاری اعضای این سازمان مبارزه با تروریسم، افراط گرایی و جدایی طلبی است؟ اتفاقا این سوال شما مکمل پاسخ قبلی من است. چون تحولات افغانستان به عنوان عضو ناظر پیمان شانگهای و روی کار آمدن طالبان و احیای حکومت طالبانی اکنون با مجموعه متنوع و در عین حال متضادی از مواضع اعضای این سازمان همراه شده است. بنابراین حتی اگر یکی از دستور کارهای نشست پیش روی سازمان همکاری شانگهای بررسی تحولات افغانستان و تاثیر آن بر همسایگان باشد، این سازمان نمی‌تواند به خروجی واحدی و ملموسی در خصوص افغانستان دست پیدا کند، چون هر کدام از اعضا بنا بر منافع سیاسی، دیپلماتیک امنیتی خود خاستگاه و خوانش متفاوت و گاه متناقض و متضادی با دیگر اعضا نسبت به تحولات جاری در افغانستان دارد، چنانی که از یک طرف بازگشت طالبان و احیای حکومت طالبانی با مخالفت جدی کشورهایی مانند هندوستان و تاجیکستان همراه شده است، در حالی که چین، روسیه و علی الخصوص پاکستان، نه تنها با روی کار امدن طالبان موافقند که حتی از عوامل اصلی بازگشت طالبان به قدرت و تشکیل حکومت طالبانی به شمار می روند. بنابراین چون سیاست واحد، منسجم و متشکلی میان اعضای این سازمان وجود ندارد بی شک در خصوص همکاری های امنیتی هم شاهد این میزان از تشتت خواهیم بود. زیرا قطعاً از یک طرف پاکستان در سایه منافع خود حمایت جدی و قاطعی از حکومت طالبان خواهد داشت، در صورتی که تاجیکستان بنا به خاستگاه مشترک زبانی با دره پنجشیر مخالفت جدی با دولت طالبان دارد و به موازات آن دهلی نو نیز عملاً از روی کار آمدن طالبان به شدت ناخرسند است. اینها علاوه بر مناقشات مرزی و اختلافات سیاسی و دیپلماتیک خود اعضاست؛ مناقشاتی مانند مناقشه کشمیر که در برهه هایی به درگیری نظامی و امنیتی میان پاکستان و هند هم کشیده شده است. جدای از آن درگیری‌های نظامی چین و هند به واسطه مناقشات مرزی را هم نباید فراموش کرد. مضافا اختلافات تاجیکستان و ایران را هم باید مد نظر قرار داد. اتفاقاً به دلیل همین شرایط و اقتضائات سیاسی، دیپلماتیک و امنیتی است که سازمان همکاری شانگهای بیشتر در حد برگزاری یک نشست، گاه در سطح وزراء و گاه در سطح سران کشورهای عضو بسنده می کند که هر کدام با قرائت یک بیانیه صرفا به ذکر منافع و اهداف خود می پردازند، بدون آن که در صحنه عمل اتفاق خاصی روی دهد. لذا مطمئن باشید نشست پیشرو در تاجیکستان هم مانند نشست های قبلی خواهد بود. حتی اگر نهایتا جمهوری اسلامی به صورت عضو رسمی به سازمان همکاری شانگهای ملحق شود، اتفاق شگرفی روی نداده است. چون در سایه این میزان از اختلافات سیاسی، دیپلماتیک و امنیتی که به درگیری نظامی بین اعضای سازمان همکاری شانگهای، آن هم اعضای اصلی و تعیین کننده هم کشیده شده است پیوستن ایران، نه سود و آورده سیاسی و دیپلماتیک دارد و نه می تواند به بهبود وضعیت امنیتی ایران در مقابله با افراط گرایی، جدایی طلبی و تروریسم کمک کند.  باز بر سوال قبلی خود اصرار دارم آیا از منظر شما پیوستن ایران به سازمان همکاری شانگهای به عنوان عضو رسمی فی نفسه نمی تواند به وزن سیاسی، دیپلماتیک و امنیتی ایران کمک کند، به خصوص توازن بخشی در برابر غرب. به هر حال کسی نمی تواند منکر نگاه رقابتی پیمان شانگهای با پیمان های اروپایی و آمریکایی شود. لذا پیوستن رسمی کشور مهمی مانند ایران می تواند به افزایش وزن پیمان شانگهای کمک کند و از آن سو پیمان شانگهای هم وزنه قابل توجهی را به ایران بدهد؟ ببینید اگر بخواهیم از نظر رقابت دو بلوک شرق و غرب به مسئله نگاه کنیم قطعاً نمی توان نگاه امروز را با دوران جنگ سرد قیاس کرد. چون بلوک شرق دیگری یک بلوک بسته نظامی، امنیتی، سیاسی و دیپلماتیک نیست، بلکه این بلوک به دنبال تعامل سازنده با همه کشورهای جهان است و در کنار آن روابط اقتصادی و تجاری را هم ذیل نگاه بازار آزاد به روابط خود افزوده است. پیرو نکته یاد ده کشوری مانند چین به عنوان مهمترین عضو سازمان همکاری شانگهای بیشترین روابط اقتصادی و تجاری خود را با آمریکا و اروپا دارد، تمام ذخایر ارزی چین به صورت دلار است و حتی چین مقصد ابرپروژه اش یعنی یک کمربند یک جاده را هم اروپا قرار داده است که نشان می‌دهد اروپا برای چین تا چه اندازه اهمیت دارد. در کنار آن روسیه نیز به مانند چین عمل می کند، چنانی که روس ها بیشترین صادرات نفت و گاز را به اروپا دارند. در حدی که بازار اصلی صادرات انرژی روسیه در اتحادیه اروپا تعریف شده است. تکلیف هند هم که از قبل روشن بود. بقیه اعضا هم به عنوان اعضای کوچکتر دارای یک اقتصاد خُرد و میانی هستند که از نفوذ و توان بازیگری بالایی برخوردار نیستند، بلکه تابعی از سیاست‌های اعضای اصلی یعنی چین، روسیه و هند به شمار می روند. در چنین شرایطی قطعاً سازمان همکاری شانگهای، نه نگاه رقابتی با اروپا و آمریکا دارد و نه پیوستن ایران به این سازمان می‌تواند وزنه ای به جمهوری اسلامی بدهد.  اگر به صورت ضمنی مسائل اقتصادی و تجاری را هم ارزیابی کردید، اما به صورت مشخص از منظر سیاسی، دیپلماتیک و امنیتی وارد حوزه اقتصادی و تجاری شویم. در شرایطی که کشور با سیاست فشار حداکثری و تحریم های آمریکا روبه رو است بسیاری معتقدند پیوستن ایران به سازمان همکاری شانگهای در قالب عضو رسمی می تواند به بهبود مناسبات تجاری تهران با اعضای این سازمان کمک کند. آیا چنانی که نگاه بدبینانه ای به حوزه نظامی، امنیتی و دیپلماتیک داشتید، مشابه این خوانش را برای حوزه تجاری و اقتصادی هم دارید، خصوصاً که در سایه تحریم‌ها و نیز عدم تصویب لوایح FATF، ایران با چالش‌های بسیاری در حوزه بانکی، مناسبات تجاری و نظایر آن برخوردار است که می‌توانند به عنوان موانع بزرگی در مسیر توسعه تجاری با اعضای سازمان همکاری شانگهای عمل کنند؟ اولا که نگاه من به هیچ وجه نگاه بدبینانه ای نیست، بلکه در سایه واقعیت‌های جاری سعی دارم بینشی و خوانشی را ارائه کنم که بدون شعار زدگی باشد. پس نگاه من بدبینانه نیست، واقع بینانه است. اما پاسخ به این سوال شما دو بُعد دارد؛ ابتدا باید به خود مناسبات اقتصادی و تجاری سازمان همکاری شانگهای اشاره کرد. در این خصوص چون یک سیاست واحد، مشترک و منسجمی بین اعضای این سازمان وجود ندارد و به همین دلیل شاهد یک تشتت آراء بین اعضا هستیم و نیز به دلیل تضاد فرهنگی اعضا، مناسبات اقتصادی و تجاری هم بین کشورهای این پیمان چندان پررنگ نیست. بله هر کدام از کشورهای کلیدی این سازمان یعنی چین و هند به صورت جداگانه قطب های اقتصادی جهان به شمار می روند، اما نمی توان آنها را در یک قالب مشترک مانند سازمان همکاری شانگهای در کنار هم قرار داد، چون اقتصاد این دو کشور به دلیل همان شکاف و گسل سیاسی و امنیتی عملا در رقابت با همدیگر قرار دارند و هم افزایی با هم ندارند، چه برسد به آنکه مانند اتحادیه اروپا دارای یک سیاست واحد اقتصادی، مالی بانکی و حتی پولی مشترک باشند و یک واحد پولی مشترک برای خود تعریف کنند. حتی اتحادیه های مهمی مانند اتحادیه اروپا نیز با چالش های جدی به خصوص بعد از خروج بریتانیا از این اتحادیه مواجه است، چه برسد به سازمانی مانند سازمان همکاری شانگهای؛ نکته مهم تر این است که وزن اقتصادی و تجاری اعضای سازمان همکاری شانگهای هم با هم برابر نیست. چنانی که قبلا اشاره کردم اکنون تمام اعضای این سازمان به نوعی تابع سیاست چین، هند و روسیه به شمار می روند، ضمن اینکه کشورهای آسیای میانه قدرت اقتصادی و تجاری چندان بالایی ندارد و عملا اقتصاد میانی و خُرد به شمار می روند. حتی کشوری مانند اقتصاد افغانستان به عنوان عضو ناظر سازمان همکاری شانگهای یک اقتصاد فروپاشیده قلمداد می شود. ضمن اینکه نباید نگاه توسعه طلبانه و زیاده‌خواهانه چین را هم فراموش کرد، به خصوص از منظر کشورهای آسیایی که بدترین نوع اشغال را اشغال ژاپنی و بدترین نوع استعمار را استعمار چینی می دانند. به گونه ای که کشوری مانند مالزی توانسته است استعمار ۲۰۰ ساله اروپا را در خود هضم کند، اما به شدت از استعمار چینی نگران است. چون قطعاً استعمار چینی تمام اقتصادی یک کشور را می بلعد. در مالزی کمتر از ۳۰ درصد چینی تبار حضور دارد، اما نزدیک به ۸۰ تا ۹۰ درصد اقتصاد مالزی را در اختیار خود گرفته اند. در اندونزی کمتر از ۱۰ درصد چینی تبار وجود دارد، اما حدود ۵۰ درصد اقتصاد را در چنبره خود دارند. این همان سیاست مائو است که عنوان داشت هر کجا که یک چینی حضور دارد آنجا جزو سرزمین چین است.  لذا امروز چین به واسطه قدرت اقتصادی و تجاری، انبوه قراردادها و نوع مناسبات تجاری بدترین شیوه استعمار را در کشورها پیاده می‌کند، به خصوص کشورهایی که توان اقتصادی چندان بالایی ندارند و یا به دلیل تحریم و دیگر چالش ها به برقراری روابط تجاری نیاز مبرم دارند لقمه ها و بهتر بگوییم طعمه های آسانی برای چین هستند تا آنها را به آسودگی و آسانی هرچه تمام تر ببلعند. لذا اکنون جمهوری اسلامی ایران با این خیال واهی که در سایه توافق ۲۵ ساله راهبردی می تواند با عضویت رسمی در سازمان همکاری شانگهای در برابر سیاست فشار حداکثری و تحریم های آمریکا قد علم کند، نه تنها به این منظور دست پیدا نخواهد کرد، بلکه از طرف دیگر خود را با چالش های مضاعفی روبه رو خواهد کرد. یعنی ایران رسماً مستعمره چین خواهد شد. این بدان معنا نیست که سربازان چینی وارد ایران خواهد شد، بلکه اقتصاد و معیشت مردم عملاً گروگان چینی ها خواهد بود، کما اینکه امروز هم چنین است. نکته مهمتر به چالش هایی باز می گردد که در سایه خود تحریم‌ها و همچنین عدم تصویب لوایح FATF وجود دارد. مادامی که این چالش ها وجود داشته باشد توسعه روابط تجاری، اقتصادی و به خصوص بانکی و پولی ایران با اعضای سازمان همکاری شانگهای در حد یک توهم باقی می ماند. اما فارغ از تمام این نکاتی که به آن اشاره شد باید این مسئله مهم و راهبردی مد نظر قرار داد که به هیچ وجه عقلانی و شایسته نیست که جمهوری اسلامی ایران سیاست متوازن را کنار بگذارد و تمام تخم مرغ های خود را در سبد یک یا چند کشور خاص قرار دهد. قطعاً این سیاست باعث تبعات و زیان های جبران ناپذیری بر منافع ایران خواهد شد به گونه‌ای که در میان مدت و طولانی مدت نمی‌توان خسارات آن را جبران کرد. پس اتفاقا شایسته است که ایران به جای شعار زدگی و سیاست خارجی ناموزون که به دنبال تقابل با اروپا و آمریکاست یک انعطاف، هوشمندی و خرد را به دیپلماسی بازگرداند و مناسبات متوازن و بدون تنشی را با همه بلوک ها، کشورها، پیمان ها، سازمان ها و نهادهای بین المللی شرق و غرب داشته باشد. چون قطعا ایران از اهرم غرب برای نفوذ در شرق و اهرم شرق برای نفوذ در غرب می تواند بهترین استفاده را ببرد. در صورتی که اگر تهران صرفاً به دنبال تعامل با شرق باشد عملاً به مستعمره، بازیچه و گروگان شرق بدل خواهد شد، کما این که امروز هم شاهد این مسئله هستیم. آن هم چین و روسیه ای که در رقابت های کلان با اروپا و آمریکا هر جا اقتضا مناقعشان حکم کند ایران را قربانی و وجه المصالحه قرار خواهند داد. در سایه نکاتی که به آن اشاره داشتید سوالی که ذهن را درگیر می کند این است که آیا به واقع برقراری روابط اقتصادی با شرق به خصوص چین در هر حالتی برای ایران یک شکست محسوب می شود؟ خیر اینجا بستگی دارد که ایران چگونه با چین برخورد کند. چون در سایه آن چه که قبلا اشاره کردم بدترین نوع استعمار از نگاه خود کشورهای آسیایی استعمار چینی است، ولی همین آمریکا و اروپا بیشترین روابط تجاری و اقتصادی را با چین دارند و در عین حال به مستعمره پکن هم بدل نشده اند، چرا؟ چون نوع روابط خود را در سایه یک سیاست و دیپلماسی منطقی و از موضعی برابر با چین پیش برده اند. بنابراین قطعاً روابط ایران با چین می‌تواند برای ما سود و آورده داشته باشد ولی برای رسیدن به این منظور باید اسباب، لوازم و شرایط مدنظر فراهم شود. بنابراین اینکه فکر کنیم پیوستن ایران به عنوان عضو رسمی به پیمان شانگهای می تواند یک مسیر مطمئنی را برای توسعه مناسبات با شرق و به خصوص چین فراهم کند و در کنار آن توافقنامه همکاری‌های راهبردی ۲۵ ساله ایران و چین هم می‌تواند کمک شایانی به ایران در تقابل با تحریم ها و سیاست فشار حداکثری آمریکا و بهبود وضعیت اقتصادی و معیشتی کشور کند یک ارزیابی کاملا اشتباه است.  چرا؟ چون اساساً تجربه نشان داده است که هیچ کشوری، مطلقاً هیچ کشوری از نزدیکی و  توسعه روابط با چین و روسیه به اقتصادی پویا بدل نرسیده اند. از کشورهای اروپای شرقی که در زمان جنگ سرد گرفته که در حوزه نفوذ سیاسی، امنیتی و دیپلماتیک چین و روسیه بودند تا کشورهای امریکا لاتین و حتی همین کره شمالی که اکنون بدترین وضعیت اقتصادی و معیشتی را دارد. مطلقا هیچ کدام از آنها از نظر اقتصادی توسعه پیدا نکرده‌اند، اما در مقابل کشورهایی مانند سنگاپور، مالزی، ژاپن، کره جنوبی، هنگ کنگ و ... از قبل روابط با غرب توانسته اند به اقتصادی بسیار پویا و قدرتمند دست پیدا کنند. حتی ویتنام امروز هم در مقام قیاس با ویتنام گذشته که متحد چین و روسیه بود اقتصادش زمین تا آسمان تفاوت کرده است. درصورتی که هنوز ساختار سیاسی ویتنام همان ساختار کمونیستی است، ولی به دلیل روابط با آمریکا و اروپا توانسته است اقتصاد خود را توسعه بخشد. اصلاً خود چین و روسیه زمانی توانستند اقتصاد خود را توسعه دهند و به یک قدرت اقتصادی بدل شوند که مناسبات خود را با غرب برقرار کردند. لذا این چشم انداز به شدت غلط در میان مسئولین جمهوری اسلامی ایران که باور دارند در سایه برقراری مناسبات یک طرفه، یکسویه و یک‌جانبه با کشورهایی مانند چین می توان به توسعه دست پیدا کرد در نهایت برای کشور هزینه به دنبال دارد، اگر شما به همین اعضای سازمان همکاری‌های شانگهای نگاه کنید می بینید که هیچ کدام از اعضایش نتوانسته اند به یک توسعه قابل‌قبول اقتصادی و تجاری از عضویت در این سازمان دست پیدا کنند. البته حساب هند، چین و تا اندازه ای روسیه جداست. این کشورها به دلیل عضویت در سازمان همکاری شانگهای به اینجا نرسیده‌اند. مگر چین و روسیه که بلوک شرق را در برابر اروپا و آمریکا تشکیل می دهند و به دنبال عضوگیری از دیگر کشورها مانند جمهوری اسلامی ایران هستند و تلاش دارند تمام روابط تجاری و اقتصادی این کشورها تنها با چین باشد، چرا روابط اقتصادی و تجاری خود را با اروپا و آمریکا قطع نمی کنند؟ پس این سیاست متوازن همچنانی که برای چین و روسیه کارساز است قطعاً به مراتب اولی برای ایران کارساز تر خواهد بود. باورکنید افتادن در دام چین و روسیه برای ایران هیچ منفعت و سودی ندارد، فقط سود مقطعی برای کاسبان تحریم و عده‌ای دلال در داخل وجود دارد.