زخم ناسورِ استان چهاردهم یا دردِ دختری که به هر کس و ناکس شوهرش دادند
دیپلماسی ایرانی – نوشتاری که در ادامه می خوانید بررسی متن و فرامتن مستند «آسوده بخواب کوروش» ساخته علی فراهانی صدر است که به موضوع تصمیمات محمدرضا پهلوی در حوزه سیاست خارجی با تمرکز بر وقایع جدایی بحرین از ایران اختصاص دارد. متن شنبه هفته جاری، ۲۳ مرداد پنجاهمین سالگرد جدایی بحرین، آخرین منطقه ایران از کشور بود؛ بحرینی که در زمان جدایی طبق تقسیمات کشوری چهاردهمین استان ایران به شمار می رفت. اکنون که در پنجمین دهه این واقعه قرار داریم، سعی دارم مستند آسوده بخواب کوروش که به بررسی همین مسئله پرداخته است را مورد تحلیل و ارزیابی اجمالی قرار دهم.  ابتدا به ساکن باید عنوان داشت که مستند آسوده بخواب کوروش اگرچه از موضوع و سوژه مهم، بکر و تقریبا ناگفته ای سخن می گوید، اما نمی‌تواند به پختگی لازم برای روایت آن در متن تصویری برسد. در این خصوص بزرگ ترین نقطه ضعف اثر به دوپارگی مستند بازمی گردد. چون با وجود آن که نویسنده و کارگردان اثر (علی فراهانی صدر) از ابتدا دکوپاژ و مهندسی مستندش را بر پایه دو روایت متفاوت و متضاد چیده، اما به دلیل عدم توازن روایی متاسفانه مستند دچار آسیب بسیار جدی شده است، یعنی اثر به دلیل دو روایت موازی، اما غیر همسان نمی تواند موضوعش را به درستی تبیین و تشریح کند.  ضمن اینکه به دلیل همان عدم توازن روایی بسیاری مستند آسوده بخواب کروش را اثری تلقی می کنند از صداقت لازم برای بیان موضوع خود برخوردار نیست. به گونه‌ای که عده ای معتقدند در سایه سنگینی کفه روایت اول با محوریت تلاش ها و اقدامات شاه برای عدم جدایی بحرین، مستند آسوده بخواب کوروش سعی در تطهیر محمدرضا پهلوی در خصوص این اتفاق (جدایی بحرین از ایران) دارد و حتی برخی بر این باورند این مستند با روایتی غیرصادقانه از تحولات مربوط به آذربایجان و تقابل شاه با جعفر پیشه وری و فرقه دموکرات که هم در روایت اول و هم در روایت دوم به تفصیل بررسی شده است و نیز تلاش شاه برای باز پس گیری تنب بزرگ و کوچک و ابوموسی بعد از جدایی بحرین و قدرتنمایی ایران در استیفای حق کشتیرانی ایران در شط العرب (اروند رود)، تلاش دارد از وی (شاه) یک قهرمان بسازد که پیگیری این مهم علاوه بر متن اثر در گفته‌های پیروز مجتهدزاده به عنوان یکی از مصاحبه شوندگان در این مستند عیان است. فردی که حمایت قاطعی از اقدام و عملکرد محمدرضا پهلوی در جدایی بحرین از ایران دارد.   نقطه ضعف دیگر اثر آن است که فراهانی، هم در مقام نویسنده و هم در مقام کارگردان نمی تواند با برقرار کردن دیالکتیک معنایی بین دو روایت موازی و البته متضاد در مستند به یک روایت کلی برسد؛ روایتی که می تواند به عنوان مانیفست نهایی و برآیند و خروجی اثر به مخاطبش داده شود، حال پذیرش و عدم پذیرش آن با ببینده خواهد بود. به بیان روشن تر برداشت معنایی دو روایت تصویری مستند «آسوده بخواب کوروش» از نظر بیان موضوع محوری به انسجام واحد نمی رسند. لذا اگر چه مستند با دو روایت متفاوت و متضاد از جدایی بحرین گره ذهنی را در مخاطب شکل می‌دهد، اما کارگردان نهایتا توان مدیریت و نهایتاً باز کردن این گره را ندارد و حتی گره ذهنی مخاطب در پایان مستند به یک ابهام و سوال بزرگ ختم می شود. چون علیرغم آن که روایت دوم به لحاظ روایت تصویری تکرار و در واقع بازگشت به پلان های روایت اول است، اما، هم به دلیل اختصار روایت دوم ذیل تقطیع سریع نماها و هم به دلیل نوع متن و پژوهش تاریخی در قبال روایت دوم نسبت به روایت اول شاهد نوعی گسست و شکاف معنایی در اثر هستیم که به دلیل عدم توازن بخشی، عملا با مستندی دوپاره مواجهیم.   چالش دیگر مستند تناقض روایت و ماهیت تاریخی با قرائت سیاسی و البته جنجالی است که اثر خواسته یا ناخواسته به دنبال آن است. بدین معنا که متن و پژوهش تاریخی مستند و نیز کارگردانی و اجرا با اینکه تلاش دارد روایت تاریخی از ماجرای جدایی بحرین را بدون پیش داوری، حمایت و یا نقد بازیگران دخیل را به مخاطب ارائه کند، ولی این خوانش تاریخی با ماهیتی سیاسی در هم تنیده می شود. از این رو مستند طرفی از گفت وگو با برخی افراد به خصوص فریدون زند، اردشیر زاهدی و در ادامه محمد مهدی عبد خدایی (از اعضای فدائیان اسلام و دبیرکل جمعیت فدائیان اسلام) و داوود هرمیداس باوند (رئیس هیئت رهبری و سخنگوی جبهه ملی ایران) نمی برد. اما در آن سو تقابل پیروز مجتهدزاده در جایگاه مدافع شاه با سید حسن امین و به خصوص هوشنگ طالع (نماینده مجلس بیست و دوم و یکی از چهار عضو حزب پان ایرانیست در زمان جدایی بحرین که رای به استیضاح دولت امیرعباس هویدا داد)، عملا موجب شکل گیری ماهیت سیاسی و جنجالی برای اثر می شود. لذا سایه این نگاه سیاسی و جنجالی، مستند را درگیر روایت هایی می کند که به ادعای برخی ها غیرتاریخی و تا حدی تحریفی است. این نکته از آن جهت می تواند مورد وثوق باشد که به نظر می‌رسد مستند هم توازنی در استفاده از نکات و مواضع مصاحبه شوندگان به ویژه کسانی که در جدایی بحرین (فریدون زند و اردشیر زاهدی) نقش داشته‌اند، ایجاد نمی کند و هم در ادامه حتی به سمت خوانش و قرائت پیروز مجتهدزاده در تطهیر و حمایت از محمدرضا پهلوی در ماجرای جدایی بحرین گرایش پیدا می‌کند. از این رو با وجود آنکه برخی معتقدند اسم مستند متلک سیاسی به شخص محمدرضا پهلوی است، اما اثر در ماهیت خود این نگاه را ندارد. به ویژه که مستند حتی ادعای ساختگی بودن نطق آتشین و تند معروف محسن پزشک پور، رئیس فراکسیون پان ایرانیست در مجلس بیست و دوم پیرامون نقد عملکرد اردشیر زاهدی، وزبر امور خارجه وقت و امیرعباس هویدا، نخست وزیر در خصوص جدایی بحرین را هم مطرح می‌کند و بیان می دارد از اساس طرح استیضاح دولت هویدا از سوی فراکسیون مذکور کاملا نمایشی بوده است. دیگر پاشنه آشیل ساخته فراهانی به استفاده کارگردان از موشن گرافی و تصاویر انیمیشنی باز می گردد. چرا که کمبود و حتی نبود تصاویر مستند آرشیوی در رابطه با بحرین توجیهی برای استفاده از انیمیشن نخواهد بود. از طرف دیگر این نقیصه ضربه جدی به فضای رئال در اثر می زند به خصوص که ما با یک مستند طرفیم که از یک سو برپایه روایت های تاریخی و تصاویر مستند استوار است و از طرف دیگر سعی می کند از گفت وگو با کارشناسان و پژوهشگران تاریخی، روایت خود را از جدایی بحرین ارائه کند.  ضعف دیگر مستند به نوسان در ریتم بازمی‌گردد که این نقیصه ناشی از خروجی کار تدوینگر و مهمتر از آن نویسنده و کارگردان است که اتفاقا هر سه بر عهده خود فراهانی بوده. یعنی در بخش های ابتدایی و پایانی اثر شاهد یک ریتم مناسب در روایت ها هستیم، اما در بخش های میانی ریتم و روایت کُند می شود، به ویژه که هم در روایت دوم و به خصوص در روایت اول بخش عمده‌ای از زمان مستند به تحولات آذربایجان اختصاص پیدا می‌کند. در صورتی که این موضوع با یک ریتم سریعتر و در یک زمان کوتاه تر می‌توانست در اثر گنجانده شود. اما به دلیل همان سایه ماهیت سیاسی از همان ابتدا سعی شده است تلاش محمدرضا پهلوی برای تقابل با جعفر پیشه وری و فرقه دموکرات در آذربایجان و اقدامات ترک ها برای جدا کردن آذربایجان از ایران در مستندی که اساساً به موضوع جدایی بحرین اشاره دارد، گنجانده شود و یا بهتر بگوییم الصاق شود. هر چند که به گواه تاریخ این احمد قوام السلطنه بود که در سفر به شوروی و گفت وگو با استالین و دادن وعده امتیاز نفت شمال توانست به داستان جعفر پیشه وری، فرقه دموکرات و جدایی آذربایجان از ایران خاتمه دهد. لذا با پرداخت بیش از حد به موضوع آذربایجان عملا سوژه اصلی مستند (جدایی بحرین) با تاخیر مورد بررسی قرار می گیرد که البته کُمَیت روایت سوژه محوری هم به شدت لنگ می زند.   از طرف دیگر مستند با نقیصه ارائه بیش از حد اطلاعات بی ربط سیاسی و تاریخی دست به گریبان است. چون بیشتر این اطلاعات اساساً کمکی به درک بهتر موضوع و سوژه محوری اثر (جدایی بحرین از ایران) نمی کند. در این رابطه حتی اگر با اغماض بتوان تحولات مربوط به آذربایجان، اقدامات و تحرکات جعفر پیشه‌وری و فرقه دموکرات در کنار قدرتنمایی ایران در استیفای حق کشتیرانی در شط العرب (اروند رود) را با بازگرداندن جزایر تنب کوچک و بزرگ و جزیره ابوموسی بپذیریم، اما قطعاً مسائل مربوط به نقش ایران در جنگ ویتنام و ظفار عمان ارتباطی با موضوع ندارد و می توان آن را پِرتی های مستند در نظر گرفت که فقط اثر را به حاشیه می برد. تنها نکات مثبتی که می‌توان به آن اشاره کرد موضوع بکر و جذاب اثر یعنی جدایی بحرین و دیگری به استفاده از تصاویر گسترده آرشیوی است که البته هیچ کدام از این دو کمکی به ساخت یک مستند قابل قبول نمی کند. چون هم سوژه بکر اثر با زبان الکن عملاً تباه شده و هم اینکه ما در مستند های دیگر از جمله مستند چهار قسمتی «هویدا» ساخته مصطفی شوقی با تصاویر آرشیوی به مراتب متنوع تری مواجهیم که بخشی از آن در آسوده بخواب کورش هم دیده شده، لذا چشم بیننده با بیشتر این تصاویر آرشیوی آشناست. با این تفاسیر مستند با پایان‌بندی خود تا حدی بخشی از این نقایص را کم رنگ کرده است. چرا که مستند در دقایق پایانی با نماهایی از ظلم های آل خلیفه به مردم بحرین سعی می‌کند خوانش و قرائتی متفاوت از کل بدنه مستند به مخاطبش القا کند، به ویژه که این پایان بندی با جملات هوشنگ طالع در نقد عملکرد پادشاهان ایران همراه می شود که تا اندازه ای هم مستند را سانتی مانتالیستی می کند. با این حال مستند، ذیل بیان تاریخ به عنوان پارامتر و مقوله ای که مدام در حال تکرار است ضربه نهایی خود را می زند، هر چند که ضربه نهایی چندان قوی نیست چون با گره و ابهام عجین شده است.      فرامتن  دیدن مستند «آسوده بخواب کورش» این روزها از آن جهت اهمیت دارد که علاوه بر همزمانی با پنجاهمین سالگرد جدایی بحرین از ایران و بررسی و بازخوانی ناگفته های آن واقعه ما شاهد تاثیرات این جدایی بر تحولات امروز کشور هستیم. چرا که خوانش صِرف تاریخی از جدایی بحرین در این شرایط کمکی به ما در درک بهتر از تبعات سنگین سینرژی اشتباهات محمدرضا پهلوی که به خیانت وی ختم شد، نمی کند. با بازخوانی این چنینی از جدایی بحرین شاید استفاده معنادار از واژه «قرارداد ترکمنچای» در جامعه پوزیسیون و اپوزیسیون ایران به عنوان سمبل و نماد خیانت و وطن فروشی تغییر مسیر دهد.  ابتدا به ساکن در یک قرائت تاریخی، محمدرضا پهلوی با دو اشتباه بزرگ سبب شد که بستر برای جدایی بحرین از ایران شکل بگیرد؛ اولین اشتباه مطرح کردن قیمومیت ایران بر این منطقه و تلاش برای الحاق این استان (بحرین) به کشور بود که این امر خود ناشی از اوج گیری جریان های ناسیونالیستی در ایران بعد از خاتمه یافتن غائله آذربایجان، جعفر پیشه وری و فرقه دموکرات بود.  اگرچه طرح قیمومیت ایران بر بحرین و تلاش برای الحاق آن به کشور فی نفسه کاری درست بود، اما این امر زمانی اشتباه است که از یک سو ما به موازات خلاء حضور ۱۵۰ ساله ایران در بحرین شاهد اوج گیری نفوذ انگلستان در این منطقه هستیم و از سوی دیگر پهلوی دوم در تقابل بلوک شرق و غرب به صورت تمام عیار خود را به جبهه ایالات متحده آمریکا و انگلستان سپرده است. بنابراین شاه، نه توان و تمایلی برای تقابل و اصطکاک با لندن و واشنگتن، نه در خصوص بحرین و نه در رابطه با هیچ مسئله دیگری را ندارد.  در سایه این دو نکته اساسا طرح الحاق بحرین به ایران در آن زمان از سوی محمدرضا پهلوی سبب شد که حساسیت آمریکا و به خصوص انگلستان در رابطه با بحرین افزایش پیدا کند و به تبعش ادعای ایران مبنی بر مالکیت بحرین که با حساسیت لندن و واشنگتن همراه شده بود، نقطه عزیمتی در خاتمه دادن به حاکمیت ایران بر بحرین شود، آن هم منطقه ای که جایگاه، وزن و موقعیت بسیار مناسب ژئوپلیتیکی و ژئواستراتژیک اش در منطقه حساس خلیج فارس، هم برای ایران، هم برای ایالات متحده و هم برای انگلیسی ها کاملا روشن بود. لذا انگلستان و آمریکا بر سر تصاحب آن با ایران و هیچ کشوری تعارف نداشتند.  اشتباه دیگر محمدرضا پهلوی به تعیین‌تکلیف بحرین از طریق روندهای سیاسی و دیپلماتیک، ذیل یک همه‌پرسی در بحرین و مهمتر از آن وارد کردن و در حقیقت واگذاری این همه پرسی به سازمان ملل از سوی ایران بود. به هر حال تحت فشار انگلستان، شاه در سفری به هند در چهاردهم دی ۱۳۴۷ در دهلی‌نو اعلام کرد که «دولت شاهنشاهی نمی‌خواهد با اعمال زور بحرین را تصاحب کند، بلکه حاکمیت بحرین را به‌دلخواه اکثریت مردم، در یک همه‌پرسی آزاد زیر نظر سازمان ملل متحد می‌گذارد». پس از آن در ۱۸ اسفند ۱۳۴۸ بود که شاه از سازمان ملل درخواست کرد بین بحرین و ایران میانجی‌گری کند و تصریح کرد که هر نظری که دبیرکل سازمان ملل ابراز کند، خواهد پذیرفت.  پیرو اشتباه دوم محمدرضا پهلوی بود که «ویتوریو وینسپیر گیچاردی»، معاون دبیرکل و مدیرکل دفتر اروپایی سازمان ملل متحد، در راس یک هیات پنج نفره، چند ماه بعد به بحرین سفر کردند و طی استمزاج آراء در فاصله زمانی ۹ روزه بین ۹ تا ۲۹ فروردین ۱۳۴۹ (۲۹ مارس تا ۱۸ آوریل ۱۹۷۰) از ساکنان مقیم بحرین، گزارش خود را به سازمان ملل ارائه کردند؛ استمزاجی رایی که با سه گزینه همراه بود: رأی به باقی ماندن بحرین به عنوان جزئی از سرزمین ایران؛ رأی به باقی ماندن در تحت‏‌الحمایگی انگلیس و نهایتا رأی به استقلال بحرین که البته با این شیوه از استمزاج آراء نتیجه از پیش معلوم بود. چون ابتدا به ساکن همه‌پرسی به معنای رای گیری همه مردم پای صندوق ها شکل نگرفت. دوم اینکه از همه مردم ایران در این خصوص رای گیری نشد. به هر حال استقلال و یا عدم استقلال یک استان و منطقه از ایران تنها محدود به رای و نگاه مردم آن منطقه و استان نیست، بلکه کل ایران باید در خصوص آن موضع گیری کنند. ضمن اینکه اساساً از کل مردم بحرین با صبغه ایرانی هم رای گیری نشد، بلکه جمعیت معدود و مشخصی توسط خاندان آل خلیفه به عنوان جامعه آماری هدف سازمان ملل طراحی شده بود.  کمتر از یک ماه بعد گزارش استمزاج آرای مردم بحرین در جلسه ۱۵۳۶ شورای امنیت سازمان ملل متحد قرائت شد و در نتیجه، قطعنامه ۲۷۸ آن شورا درباره بحرین در ۲۱ اردیبهشت ۱۳۴۹ (۱۱ مه ۱۹۷۰) با آرای مثبت همه پانزده عضو دائم (چین، فرانسه، انگلیس، ایالات متحده آمریکا و اتحاد جماهیر شوروی) و غیردائم (بوروندی، کلمبیا، فنلاند، نپال، نیکاراگوئه، لهستان، سیرالئون، اسپانیا، سوریه و زامبیا) به تصویب رسید. فارغ از این قرائت تاریخی باید تبعات این جدایی را هم بر تحولات امور منطقه در نظر گفت. یعنی آن چه مهم است بررسی آثار و تبعات این جدایی، نه با عینک تاریخ، بلکه با نگاه سیاسی، امنیتی، اقتصادی و دیپلماتیک امروز است تا بفهمیم خیانت پنجاه سال پیش چه زخم ناسوری برای ایران در این سال ها ایجاد کرده است. پیرو این خوانش در خلال شکل گیری انتقاد و اعتراض از جانب برخی از طیف های سیاسی داخلی و خارجی و افکار عمومی پیرامون تلاش جمهوری اسلامی ایران برای انعقاد و امضای سند همکاری های راهبردی ۲۵ ساله با چین و یا به موازات آن امضای رژیم حقوقی دریای خزر مرتب از واژه قرارداد ترکمنچای استفاده می شد. حتی پیشتر در خصوص برجام و ... هم تک واژه استعمالی برای تبیین وطن فروشی و خیانت دولت روحانی نسبت به توان هسته ای کشور همین قرارداد ترکمنچای بوده که هنوز مورد استفاده قرار می گیرد و به نظر نمی رسد تاریخ انقضایی برای کاربرد این واژه تصور کرد. گویی که این واژه در ذهن جامعه سیاسی، رسانه‌ای و افکار عمومی برای ترسیم تمام عیار هرگونه رفتار، اقدام و نگاهی در دولت های آینده که به امضاء و انعقاد قرارداد و توافقی خائنانه در قبال منافع کشور ختم شود، کفایت می کند، اما هیچگاه از جدایی بحرین و اتفاقات آن سخنی در محافل مذکور شنیده نمی شود. به ویژه که بررسی چگونگی جدایی بحرین می‌تواند در تکوین و تطور هویت و تاریخ ملی  ایران نقش به سزا و قابل توجهی ایفا کند. البته مستند مذکور هم متاسفانه هیچ نگاهی به تبیین درست جایگاه بحرین در کلیت سیاسی خارجی و منطقه‌ای ایران، هم در دوره پهلوی و هم در جمهوری اسلامی ندارد.  اینجاست که می توان اهمیت تبعات جدایی بحرین را دریافت. در این صورت شاید جدایی بحرین روزی قبحی به اندازه قرارداد ترکمنچای پیدا کند؛ بحرینی که هویدا، نخست‌وزیر وقت پهلوی پیرامون جدایی اش به سادگی می گوید: «بحرین دختر خودمان بود، به هرکس می‌خواستیم شوهرش دادیم!»  اما این دختری که به هر کس و ناکس شوهر داده شد امروز به عنوان یکی از اضلاع تروئیکای عربیِ ضدیت با جمهوری اسلامی ایران در کنار عربستان و امارات نقشی به سزایی در تحولات منطقه ایفا می کند که قطعا ذیل امضای توافق ایجاد روابط کامل دیپلماتیک با اسرائیل در ۱۵ سپتامبر به ۲۰۲۰، نقطه عطفی را هم در تغییر موازنه امنیتی تل آویو – تهران ایفا کرد. چرا که با این توافق شاهد کشیده شدن پای اسرائیل تا پشت آب های سرزمینی ایران هستیم.