چاپ کارت pvc تکی -قیمت دستگاه چاپ …هدایای تبلیغاتی مدیرگیفتتدریس خصوصی زبان آلمانیکالیبراسیون و تعمیرات و فروش تجهیزات …

فعلا امریکا در جنگ دیجیتال بازنده است
نویسنده: برایان ریموند (BRIAN RAYMOND) دیپلماسی ایرانی: اگر دولت آمریکا می خواهد جنگ های اطلاعاتی را ببرد، تاکتیک های دوران جنگ سرد کارساز نیست. روش های کهنه، اکنون با یک سپهر رسانه ای در حال گسترش و فن آوری های در حال پیشرفت، تقریبا بی خاصیت شده است. در حالی که احتمالا فضای سایبری، همان جبهه تازه در جنگ علیه گمراه سازی است، این پدیده و نیز آشفتگی های اجتماعی ناشی از آن، دهه هاست که یک نگرانی امنیت ملی به شمار می آید؛ بخش بزرگترِ جنگ سرد، تبلیغ نسخه ها و خوانش های رقیب از "حقیقت" بود و همانگونه که تهدید "اخبار جعلی"، پدیده تازه ای نیست، روشی هم که سیاستگذاران برای برخورد با آن پی می گیرند نیز، رویکرد تازه ای نیست. مشکل هم همینجاست. در رویارویی با جریان گمراه سازی که از کرملین، حزب کمونیست چین و دیگران سرچشمه می گیرد، آمریکا همچنان به همان روش هایی پایبند است که به موفقیت علیه عملیات تبلیغاتی شوروی انجامید و در دهه 1980 با عنوان "تدابیر فعال" شناخته شد. اما این راهبرد ضد گمراه سازی، همانند بیشتر راهبردهایی که در آن دهه ارائه شد، اکنون با یک سپهر رسانه ای در حال گسترش و یک فن آوری در حال پیشرفت، تقریبا بی خاصیت شده است. اکنون اگر آمریکا، خواهان بازیابی اقتدار خود در این زمینه و توقف تلاش های دشمنانش برای دامن زدن به سردرگمی و آشفتگی در داخل ایالات متحده است، باید بطور جدی در سرمشق های گذشته اش، بازاندیشی کند. این کار هم بدون همراهی شرکت های بزرگ فن آوری، که ستون اصلی نبرد علیه گمراه سازی هستند، شدنی نیست. در این مسیر، بی گمان به نوعی آشتی دولت – ملت نیاز است تا التهاب دوران پسا اسنودن فرونشیند. ادوارد اسنودن در سال 2013، اسنادی را افشا کرد که همکاری گسترده میان شرکت های فن آور آمریکایی و آژانس امنیت ملی را از پرده برون انداخت و واکنش گسترده این شرکت ها و افکار عمومی را در پی داشت که از نبود امنیت برای حریم شخصی در اینترنت ناخرسند بودند. اکنون به نظر می رسد اوضاع کمی دگرگون شده است؛ شرکت هایی چون فیسبوک، گوگل و توئیتر بطور فزاینده ای با نهادهای دفاعی آمریکا همکاری دارند تا مهندسین نرم افزار، کارشناسان امنیت سایبری و دانشمندان آینده را پرورش دهند. سرانجام، هنگامی که اعتماد بخش خصوصی با بدنه جامعه بازیابی شود، دولت آمریکا و سیلیکون ولی Silicon Valley می توانند یک جبهه یکپارچه را شکل دهند تا با اخبار جعلی مبارزه کنند. برآورد سی آی ای در سال 1982 این بود که مسکو سالانه حدود سه تا چهار میلیارد دلار صرف تلاش های تبلیغاتی بین المللی اش می کند. برای کرملین، گمراه سازی ابزاری بود برای پیشبرد اهداف راهبردی اتحاد شوروی در رقابت با غرب. روشن است که آن روزها گذشته و برخلاف پیروزی های دهه 1980، آمریکا از آغاز قرن 21، در رویارویی با کارزارهای گمراه سازی، که توسط رقبای ژئواستراتژیکی چون روسیه، چین و ایران به راه می افتد، ناکام بوده است. امروزه، بازیگران سطح دولتی همچون روسیه، چین، کوبا، عربستان سعودی، کره شمالی و دیگران، ارتش هایی از ترول ها و بوت ها را به کار می گیرند تا سیلی از محتواهای دروغ، گمراه کننده و توطئه آمیز را روانه اینترنت کنند و دموکراسی غربی را زیر سوال ببرند. دستورِ کارِ ضد گمراه سازی آمریکا، بر دو گمانهِ ناگفته پایه گذاشته شده که امروزه هیچ کدامشان دیگر معتبر نیستند: نخست اینکه روشنگری کانال های رسمی دولت درباره دروغ ها و گمراه سازی رقبا، یک تاکتیک موثر است. دوم اینکه واشنگتن می تواند خود را همپای سرعت و گستره کارزارهای گمراه سازی ببیند. واقعیت این است که تلاش های مقام های رسمی دولتی، اثر اندکی در بی اعتبار سازی تبلیغات خارجی داشته و حجم تهدید، بسیار فراتر از توانایی دولت آمریکا برای شناسایی و مقابله با آن است. در یک ارزیابی کلی، می توان گفت که از دهه 1980، سه فاکتور در بازی گمراه سازی، دگرش یافته است: نخست، محیط رسانه ای بین المللی بسیار پیچیده تر شده است. در گذشته، مردم از کانال های محدود و مشخصی به اخبار و اطلاعات دسترسی داشتند اما امروزه، شهروندان بصورت لحظه به لحظه با ابزارهای متنوعی که در اختیار خودشان است، در جریان اخبار و گزارش ها قرار دارند. دوم، دشمنان آمریکا برای تکثیر محتواهای برزخی، بر بوت ها متکی هستند و ترول ها را برای تولید محتواهای دروغ به کار می گیرند تا اهداف راهبردی شان را به پیش ببرند. سوم، قطبی شدگی فزاینده سیاسی، گرایش مصرف کنندگان به منابع حزبی را بیشتر کرده و بر بدگمانی شان به رهبران دولتی و صداهای کارشناسی هم افزوده است. در چنین بافتی است که  "گروه های کاری تدابیر فعال" نمی توانند چندان موفقیتی بدست آورند.  به عنوان یک نمونه، در همان نخستین روزهای همه گیری کروناویروس، تلاش های آمریکا برای کنترل گمراه سازی چین درباره کووید 19، نتیجه ای وارونه داد: کارزارهای گمراه سازی چین بین ماه های مارس تا مه 2020، سرعت گرفت. در ماه ژوئن، توئیتر گزارش داد که 23 هزار و 750 حساب کاربری را که توسط دولت چین برای انتقاد از اعتراضات هنگ کنگ و توجیه واکنش دولت چین به کووید 19 ایجاد شده بود، بسته است. تنها کارزار ضدگمراه سازی نسبتا موفق دولت آمریکا در این سال ها، عملیات "ققنوس بی باک Gallant Phoenix" در نبرد علیه داعش بود که توانست با زیرسایه بردن ماشین تبلیغاتی این گروه، به آرامی مشروعیت آن را از میان ببرد. ائتلاف تحت رهبری آمریکا، از مقری در اردن، سیلی از محتواهای ضد داعش را روانه اینترنت کرد و توانایی این گروه برای انتشار جهانی پیام هایش را فلج ساخت. اما تجربه یک کارزار علیه داعش، بسیار با الگوی معتبری برای مقابله با کارزارهای گمراه سازی چینی، روسی، ایرانی و دیگران فاصله دارد. جامعه بین المللی – از جمله شرکت های فن آور بخش خصوصی – اجماع گسترده ای داشتند که داعش باید ناکار شود. اکنون به دشواری بتوان چنین همنوایی سیاسی ای را پیدا کرد که مثلا برای مقابله استوار با تلاش های گمراه سازی چین درباره کووید 19، مصمم باشد. روشن است که ایالات متحده، در حال باختن جنگ های اطلاعاتی است که دلیل عمده آن، نبود نوآوری در میان ذی نفعان این کار در شاخه اجرایی کشور است. البته همه چیز از دست نرفته و دولت آینده می تواند با توسعه یک راهبرد فراگیر ضدگمراه سازی، دوباره آمریکا را به یک رقیب معتبر در جنگ های اطلاعاتی جهان تبدیل کند؛ راهبردی که بر سه ستون گوناگون استوار است. پیش از آنکه بتوان یک راهبرد ضدگمراه سازی را فرموله (صورت بندی) کرد، حلقه های کلیدی باید به گونه ای اجماع درباره اخلاقیات داده ها دست یابند. کمسیونی متشکل از رهبران شاخه اجرایی و سازمان های خبری، باید ابتدا مجموعه ای از اصول اولیه را تدوین کند که روشن می سازد چگونه باید در یک جامعه باز و منصفانه با داده ها برخورد شود. برای مثال باید به شکاف های فلسفی میان جک دورسی، مدیر اجرایی توئیتر و مارک زاکربرگ از فیسبوک بر سر نقش گفتار پایان داده شود. هرگونه کارزار موثری برای پی جویی حقیقت، نیازمند یک مجموعه اصول راهنماست که مشخص می کند کدام یک از انواع گفتار را باید در میدان های دیجیتالی شهر، مجاز دانست و چه زمانی باید گفته ها را راستی آزمایی کرد یا در موارد افراطی، به طور کامل حذف کرد. در مرحله بعدی، کاخ سفید می تواند چارچوب سیاستی را برسازد که گام های دفاعی و منابع درخور برای مقابله با کارزارهای گمراه سازی خارجی را هدایت می کند. در پرتوی گروه کاری تدابیر فعال، یک راهبرد موثر ضدگمراه سازی، نیازمند یک رویکرد تمام و کمال دولتی است که احتمالا توسط وزارت امور خارجه رهبری می شود و مورد حمایت پنتاگون، جامعه اطلاعاتی و دیگر ذی نعفان است. سرانجام، دولت آمریکا می تواند و باید تلاش بیشتری برای مقابله با کارزارهای گمراه سازی انجام دهد، این واقعیت را با چشمانی روشن ببیند که از دهه 1980 به این سو، توانایی اش در شکل دهی به محیط اطلاعاتی دچار فرسایش شده است. با توجه به سرعت و گستره جابه جایی اطلاعات در پهنه رسانه های اجتماعی امروزی، یک راهبرد ضدگمراه سازی از هوشمندی کافی برای شناخت محدودیت های تلاش دولتی برخوردار است. بنابراین مهم است که تلاش های ضدگمراه سازی دولتی را در چارچوبی گسترده تر، یعنی مجموعه تلاش های بخش خصوصی، قرار دهیم. ایالات متحده باید با عهده داری نقش یک هماهنگ کننده، ایجاد یک خانه راستی آزمایی در میان پلتفرم های رسانه های اجتماعی را ترغیب کند تا به سرعت با هرگونه تلاش مشکوک به گمراه سازی مقابله کند. مدتی است که فیسبوک و توئیتر، اضافه کردن برچسب های "راستی آزمایی شده" را بر پست هایی که احتمال نادرستی یا گمراه سازی دارند، آغاز کرده اند – هرچند این کار خشم دونالد ترامپ را برانگیخته است (چرا که پیش از همه، گریبان پست های متعددی را گرفت که او بر روی توئیتر و فیسبوک منتشر می کرد). باید این کار را تشویق کرد تا گسترش یابد و با همان سرعت و گستره ای که محتوی ها بر روی رسانه های اجتماعی منتشر می شوند، همپا شود. دولت آمریکا همچنین می تواند از میانبرهای نوآورانه سرمایه گذاری همچون واحد نوآوری های دفاعی یا مرکز مشترک هوش مصنوعی استفاده کند تا فن آوری های تازه ای در هوش مصنوعی توسعه داده شوند که پلتفرم های رسانه ای بتوانند آنها را برای شناسایی و شکار فن آوری دروغِ پنهان deepfake technology به کار گیرند. این فن آوری برای تولید ویدئوهای جعلی، تصاویر تازه جعلی و متون ترکیبی جعلی به کار گرفته می شود. فن آوری های دروغ پنهان، به سرعت به ابزارهایی ارزان، سریع و موثر تبدیل می شوند که بازیگران می توانند با استفاده از آنها، جنگ های نامنظمی را علیه دشمنانشان به راه اندازند. بازسازی گروه کاری تدابیر فعال در آینده، صرف نظر از شکل و شمایلی که خواهد داشت، باید از رهبران سیلیکون ولی بخواهد تا نه تنها در رهبری این ابتکار مشارکت داشته باشند بلکه همچنین پست های کلیدی دیگر در شاخه اجرایی را نیز در اختیار بگیرند. یافتن میانبری برای تحقق دست برتر آمریکا در این میدان، نیازمند بسیج یگانه ترین دارایی های کشور است: توانایی اش برای نوآوری، منابعی با گستره مارشال و همگرایی و همراهی در هنگامه اضطرار، به مانند آنچه پس از یازدهم سپتامبر رخ داد. تنها واکنشی در دولت که فراحزبی باشد و نیز مشارکت نیرومند بازیگران بیرون از دولت، می تواند به ایالات متحده امکان آن راستی آزمایی را بدهد که به فوریت نیازمند آن است. منبع: فارن پالسی / تحریریه دیپلماسی ایرانی/11