اگر صفحه را درست نمی‌بینید اینجا را کلیک کنید

اهداف استراتژیک امریکا با کشتن ایمن الظواهری
نویسنده: عبدالناصر نورزاد، استاد پیشین دانشگاه کابل دیپلماسی ایرانی: حدود یک سال از خروج امریکا از افغانستان می گذرد. طالبان پس از تسلط بر کابل، پایتخت این کشور را به پناهگاه امن تروریست های بین المللی تبدیل کرده اند. گروه های تروریستی و جنبش های تندروی مذهبی مانند انصارالله تاجیکستان، جنبش اسلامی ازبکستان، جنبش اسلامی ترکستان شرقی، گروه های تندرو پاکستانی، کشور های عرب و چچن در افغانستان حضور گسترده دارند و رهبران آنها در امن ترین مناطق کابل زندگی می کنند.  الظواهری تنها نمونه ی از این دست است. سایر گروه های تروریستی که ماشین جنگی طالبان در بیست سال گذشته بوده اند تا حال با خاطر راحت در کابل و سایر مناطق افغانستان زندگی می کردند، با کشته شدن الظواهری، نگرانی بیشتری خواهند داشت.  زمانی که به تاریخ 30 جولای، امریکا اعلان کرد که الظواهری را کشته است، سر وصدای های زیادی در خصوص حضور القاعده و رهبران آن و ارتباط نا گسستنی این گروه با طالبان، بلند شد. الظواهری در مقابل مهمان خانه وزیر داخله طالبان، سراج الدین حقانی زندگی می کرد. احتمالا وی از زمان سقوط کابل به دست طالبان، در اینجا زندگی می کرده است. به احتمال قوی، سایر رهبران گروه های تروریستی خارجی (انصارالله تاجکستان، جنبش اسلامی ازبکستان، جنبش اسلامی ترکستان شرقی، گروه های تندرو پاکستانی، کشورهای عرب و چچن) نیز حضور گرم در افغانستان دارند و حتی در مواردی بعضی مناطق را از حیث حکومت اداره می کنند.  حال اینکه امریکایی ها با هدف قرار دادن الظواهری، چندین هدف تاکتیکی و استراتیژیکی را دنبال می کنند، هیچ جای شکی وجود ندارد. و کشتن الظواهری حساب شده و به اساس محاسبات قبلی بوده است، و الی هیچ چیزی از دید امریکایی ها پنهان نیست و امکان ندارد، در این مدت یک سال، امریکایی از محل بود وباش الظواهری، اطلاع نداشته باشند. پس در این مورد چند موضوع خیلی مهم است تا روی آنها بحث شده و اهداف امریکایی ها از این کار روشن شود: اول: با کشتن چهره هایی مانند الظواهری، زمینه برای قدرتمند شدن سایر گروه های تروریستی در افغانستان، مساعد می شود تا امنیت منطقه ای را پیرامون افغانستان مختل سازند. زیرا اکثریت گروه های تروریستی، اصلا از بدنه القاعده جدا شده و به یک گروه دیگر تبدیل شده اند. این گروه ها پس از مرگ بن لادن، رهبر قبلی القاعده، تلاش داشته اند به خود هویت جدیدی بدهند. گروه‌هایی مثل داعش و جبهه النصره هم پس از مرگ بن لادن، بازهم خود را پیرو بن لادن می‌دانستند و توجهی به ظواهری نداشتند. بسیاری از گروه‌ها و حتی اعضای القاعده ایمن الظواهری را قبول نداشتند. حال نیاز است تا فرد با توانمندی رهبری موثر در راس این شبکه قرار گیرد؛  دوم: مهمتر از آن، تغییر جهت دادن این دست گروه ها (انصارالله تاجیکستان، جنبش اسلامی ازبکستان، جنبش اسلامی ترکستان شرقی، گروه های تندرو پاکستانی، کشور های عرب و چچن) در راستای منافع آمریکا در افغانستان و مناطق پیرامونی آن است تا وضعیت امنیتی را مختل سازند و زمینه را برای ایجاد دردسر، برای کشورهای همسایه افغانستان و حوزه شانگهای مساعد کنند. به این اساس، نه تنها القاعده که هر گروه تروریستی دیگری هم که در غرب آسیا سر برآورد، بیشتر علیه منطقه و مردمش اقدام می کند تا در برابر امنیت امریکا و متحدانش. بنابراین در چنین شرایطی، کشتن ظواهری در بهترین حالت حذف یک مهره سوخته است و کدام تاثیری بر روند به اصطلاح مبارزه ضد تروریسم ندارد.  سوم: تنها حاصل کشتن الظواهری در حال حاضر، بهره برداری تبلیغاتی است. بخصوص در نخستین سالگرد عقب نشینی فاجعه بار آمریکا از افغانستان. از اینکه امریکایی ها در آستانه انتخابات قرار دارند و حزب دموکرات می خواهد دست آوردی داشته باشد، با کشتن الظواهری می تواند موفقیتی در این راستا تلقی شود و منجر به پیروزی دوباره این حزب شودد.  چهارم: امریکایی ها، ریزرف های خاصی برای جایگزینی افرادی همچون الظواهری دارند تا بعداز حذف آن، آن را جایگزین کنند. یعنی هدف این کار تنها می تواند یک رویکرد مطبوعاتی و تبلیغاتی باشد تا توجه اذهان عامه را از ناکامی خروج امریکا منحرف سازد و نشان دهد امریکا تا هنوز مصروف روند به اصطلاح مبارزه بر ضد تروریسم است. شبکه حقانی و ارتباط نزدیک آن با سایر گروه های تروریستی، از اهمیت و موجودیت چهره ی مانند الظواهری کاسته بود، زیرا سایر گروه هایی که قبلا ذکر شد (انصارالله تاجکستان، جنبش اسلامی ازبکستان، جنبش اسلامی ترکستان شرقی، گروه های تندرو پاکستانی، کشور های عرب و چیچین)، به مراتب فعال تر، قوی تر و خشن تر در افغانستان حضور دارند و این برای آینده افغانستان، منطقه و جهانی خیلی ها خطرناک است.  ششم: امریکا با کشتن الظواهری، در تلاش است فرد دیگری را رهبر القاعده کند تا جوان تر، پر انرژی تر و کارماریزماتیک تر باشد و بتواند توان عملیاتی القاعده را بالا ببرد. این مسئله در حال حاضر بسیار مهم است که داعش در افغانستان، توان عملیاتی خود را بالا برده و به یک تهدید بالقوه در کنار سایر گروه های تروریستی خارجی دیگر و القاعده مبدل شود، زیرا در سال‌های اخیر و به ویژه با پیدایش گروه تروریستی دیگری به نام داعش و غیره ذالک، گرچه توجه‌ها چندان به القاعده جلب نشده، اما بر اساس آخرین ارزیابی سازمان ملل متحد، بستر بین‌المللی کنونی، برای القاعده که می‌خواهد بار دیگر به عنوان پیشگام جهادگرایی جهانی شناخته شود فراهم است و این گروه در نهایت می‌تواند یک تهدید بزرگتری باشد.  هفتم: کشتن ایمن الظواهری در افغانستان و همسایگی ایران و در زمانی که جمهوری اسلامی تلاش داشته با طالبان روابطی برقرار کند، می‌تواند هشداری دوگانه برای تهران و کابل باشد. القاعده فقط با طالبان ارتباط نداشت. در سال‌های گذشته، برخی مقام‌های آمریکایی با استناد به مدارکی که از طبقه‌بندی محرمانه خارج شده‌ بودند، جمهوری اسلامی را به ارتباط با القاعده متهم کردند. کشتن وی می تواند، پیامی باشد برای هر دو نظام مذهبی باشد. هشتم: طالبان اکنون گرفتار مشکل سیاسی عمیقی شده‌اند و به آنها فشار وارد می‌شود تا درصدد انتقام‌گیری برآیند. رابطه آنها با القاعده و سایر گروه‌های جهادی همچنان بسیار قوی است. این گروه باید آماده‌ تأثیرات آن باشد. در غیر این صورت ممکن است القاعده جدا از طالبان عمل کند و حتی به حاکمیت طالبان، خطراتی را بوجود آورد، به خصوص پس از آن که شایعاتی در خصوص افشای محل اختفای الظواهری از سوی طالبان نشر شده است. اگر طالبان عکس العمل مطابق میل شبکه القاعده نشان ندهند، ممکن اکثریت اعضای تندرو و ناراضی طالبان، جذب شبکه القاعده شوند و ضد طالبان صف آرایی کنند. این کار فشار بر طالبان را مضاعف می سازد و این گروه را به توافق با امریکا و متحدانش مجبور خواهد کرد و امکان هر نوع نافرمانی را از گروه طالبان خواهد گرفت. نتیجه این کار چه می شود؟  امریکا با کشتن الظواهری، چندین هدف استراتیژیک را بدست آورد:  - نشان دادن توان عملیاتی امریکا در افغانستان و امکان نفوذ بالای طالبان تا به جهان نشان دهد که خروج امریکا و توافق نامه دوحه، اشتباه نبوده و امریکا دست آورد داشته است.  - ایجاد چند دستگی در صفوف گروه های تروریستی تا در آینده هر کدام برای هدف خاصی استفاده شوند.  - وارد آوردن فشار بالای طالبان و تهدید آنها با گروه های تروریستی نظیر القاعده تا نفوذ امریکا بالای این گروه کماکان حفظ شود. - راه اندازی یک جنگ تبلیغاتی به نفع قدرت عملیاتی و استخباراتی امریکا در منطقه که نشان از اشراف کامل اطلاعاتی این کشور در افغانستان دارد. - پیام روشن برای سایر گروه های تروریستی تا در صورت عدم اطاعت از امریکا، به سرنوشت مشابهی مواجه خواهند شد. - حد اعظم استفاده از درز و شکاف میان گروه طالبان و خارج ساختن کامل گروه حقانی از کنترل آی اس آی پاکستان و هشدار برای رهبری این شبکه.