آموزش آنلاین زبان : برگزاری کلاس …آموزش خصوصی و مشاوره کارشناسی بدنه …تعمیرات موبایل در امداد موبایلهولتر فشار خون NORAV آلمان

گره قره باغ
نویسنده: پرهام پوررمضان، پژوهشگر اندیشکده روابط بین الملل دیپلماسی ایرانی: فروپاشی شوروی یک رخداد ساده در عرصه ملی و بین اللملی نبود و توانست تاثیرات عدیده ای را بر فضای روابط بین الملل حاکم کند. یکی از پراهمیت ترین این تاثیرات ایجاد خلاء قدرت در موازنه موجود میان نیروهای این قلمرو و به طور کلی اروپا بود که از نمونه های موردی این خلاء قدرت می توان به جنگ های فروپاشی یوگسلاوی و همچنین بحران قره باغ اشاره کرد. جنگ یا در اصطلاحی بهتر بحران قره باغ از سال های پایانی جنگ سرد و قبل از فروپاشی شوروی میان دو کشور ارمنستان و آذربایجان آغاز شد و با رخداد این پدیده به اوج خود رسید. اما در این جا پرسشی مطرح می شود که اساسا چرا سازمان امنیت سازمان ملل نمی تواند در کاهش یا از بین بردن این بحران عملکرد شایان ذکری را از خود نشان دهد. برای پاسخی کوتاه به این سوال باید اشاره کرد که دلیل این امر در آن است که این سازمان استقلال خود را از دست داده است و همواره باید  بر طبق نظر و رای قدرت های هژمون باشد.  از نظر موقعیت جغرافیایی، منطقه قره باغ در قفقاز جنوبی واقع شده است و به طور تقریبی می توان آن را یک پنجم خاک کشور آذربایجان در نظر گرفت، اما این منطقه نه به یکباره بلکه به طور تدریجی و در طی سال های 1988تا 1994به اشغال کشور آذربایجان در آمد. اما فضای ملتهب فی مابین این دو کشور با وقوع یک آتش بس موقت کمی آرام تر شد اما این بحران هنوز هم حل نشده است و این دو کشور در یک وضعیت نامعلوم به سر می برند بدین معنا که رابطه آن ها بر دو پارامتر جنگ یا صلح و یا نه جنگ و نه صلح تعریف می شود.  روابط فعلی دو کشور بر اساس این پارامتر  که یک توافق نامه دائمی مبنی بر آتش بس وجود ندارد هر از چند گاهی تنش های متفاوتی را در مرزها  تجربه می کند. شدت این مناقشات و همچنین نگاه سایر کشورها به ظرفیت های ژئوپلتیک این منطقه باعث می شود تا این دو کشور نتوانند به صورت دوجانبه به حل این مسئله بپردازند و همواره بازیگران متعدد سیاسی و اقتصادی در این مساله دخالت کنند و به فرسایشی شدن این موضوع کمک شایانی می کنند.  نحوه ی یارگیری ها و به اصطلاح بازیگری در این عرصه هم بدین گونه است که کشور روسیه گرایش به سمت ارمنستان دارد و کمک های متفاوت و شایانی در عرصه های مختلف نظامی،اقتصادی و ... به این کشور انجام می دهد و در نقطه ی مقابل نیز  آذربایجان به دلیل چالش هایی که در حوزه انرژی با فدراسیون روسیه تجربه می کند گرایش شدیدی به کشورهای فرامنطقه ای از جمله رژیم صهیونیستی و ایالات متحده ی آمریکا دارد و سیاستگذاری های امنیتی و نظامی خود را بر این مورد قرار داده است که با قراردادن خاک خود در اختیار این کشورها و همچنین امکانات نظامی و لجستیکی بتواند در زمانی که بحران قره باغ به جنگ قره باغ تبدیل شد از موازنه ی قدرت به نقع خود استفاده کند.  برخی از تحلیلگران مسائل اوراسیا بر این باورند که بحران و چالش قره باغ یک مساله تک بعدی از منظر انرژی است اما برخی دیگر براین باورند که مسائل و پارامترهای عدیده ای از جمله دین، فرهنگ، نژاد و .... در عدم حل این بحران در طولانی مدت بسیار تاثیر گذار بوده است. منطقه قفقاز هم از منظر ژئوپلتیک و هم از منظر استراتژیکی و راهبردی از اهمیت بسیار بالایی برخوردار است و همین امر سبب شده که شاید بتوان این منطقه را یک مرز دانست اما نه فقط از منظر فیزیکی بلکه از این که این منطقه مرز میان تمدن های مختلف و گوناگون همچون اسلام، مسیحیت و یهودیت است. البته این بحران یک ریشه تاریخی هم دارد که باز می گردد به قرن نوزدهم و مساله مهم که همواره میان دو قوم ارمنی و آذربایجانی جنگ های متعددی در گرفته است. یکی دیگر از مسائلی که در فروپاشی شوروی بسیار مهم است، مسئله پرچالش انرژی است که تا زمانی که فروپاشی صورت نگرفته بود آذربایجان یک منبع مهم نفتی تلقی می شد و اگر آن زمان بحران قره باغ به یک جنگ تبدیل می شد اتحاد جماهیر شوروی دچار این موضوع می شد که نمی توانست در فضای دو قطبی به بازیگری موثری بپردازد فلذا با رخداد امر فروپاشی شاهد این موضوع هستیم که زخم های نژادی، قومیتی و مذهبی پا به عرصه ایفاء نقش می گذارند. در اینجای یادداشت بر آنم تا کمی در رابطه با اهمیت ویژه ی منطقه قره باغ مطالبی را بنویسم. این منطقه از اهمیت بالایی برخوردار است که یکی از دلایل آن سرازیر شدن رودخانه های بسیار به سمت کشور آذربایجان است و همین امر سبب شده تا این کشور با استفاده از توان سد سازی بر روی این رودخانه ها بتواند انرژی الکتریسیته خود را تامین کند اما از منظر جغرافیایی یک مسئله مهم که آذربایجان را تهدید می کند مساله مهم محدب بودن مرزهای جغرافیایی این کشور است و این مسئله باعث می شود در صورت تبدیل بحران به جنگ آسیب پذیری این کشور نسبت به ارمنستان بالا رود.  این منطقه به دلیل محدوده ی جغرافیایی به بازیگری مهم در رابطه میان کشورهای ارمنستان و ترکیه تبدیل می شود. نکته دیگر اهمیت منطقه قره باغ این است که ایالات متحده با در پیش گرفتن دو سیاست در قبال این منطقه سیاست های خود در قفقاز را پیگیری می کند نخست آنکه ایالات متحده برای نفوذ در قفقاز به یک پل نیاز دارد و آن پل به دلیل ژئوپلتیک خاص این منطقه، قره باغ است و دوم آنکه سیاست گذاری های امنیتی در راستای تامین انرژی خود را در این منطقه برقرار کرده است. در پایان باید بیان کرد که نگارنده معتقد است که در رابطه با بحران قره باغ چند دیدگاه آینده پژوهانه را می توان متصور بود در دیگاه اول اینکه رابطه بین این دو کشور به سمت تنش فزاینده و در نهایت یک جنگ تمار عیار برود در این دیدگاه باید بیان کرد که از آنجایی که کشور آذربایجان با غرب در ارتباط است فلذا غرب از آذربایجان حمایت کند و در طرف مقابل نیز روسیه با حمایت از کشور ارمنستان یک جنگ تمام عیار را رهبری کند و در واقع دو قطبی سابق میان ایالات متحده و شوروی را به امریکا و روسیه تبدیل کنند و بحران قره باغ تبدیل به یک رویارویی بین این دو کشور شود که البته با توجه به شرایط و رصد فضای روابط بین الملل امکان کمی دارد. در دیدگاه دوم می توان متصور بود که روابط بین این دو کشور به سمت روابط صلح آمیز پیش برود در این صورت دو کشور ایالات متحده و روسیه رو به بازی کردن به اصطلاح با کارت این دو کشور می آورند و فضای روابط به سمت امتیازدهی ها و امتیازگیری های متقابل می رود که با توجه به شرایط امر امکان وقوع این تحلیل وجود دارد.   و در نهایت دیدگاه سومی را نیز می توان متصور بود که در آن روابط این دو کشور نه به سمت جنگ رود و نه به سمت صلح و در یک فضای میانه به بازیگری می پردازد در اینجا اهمیت کشور های مختلفی ازجمله ترکیه، جمهوری اسلامی ایران و ...خود را نشان می دهد و دلیل این امر این است که به دلیل موقعیت این دو کشور در توان چانه زنی با کشورهای این رابطه و سایر کشورهای دخیل در این موضوع می توان برای حل این چالش، سیاست نه به جنگ را در پیش گرفت. این را هم باید گفت که بحران قره باغ در شورای امنیت سازمان ملل توانسته یک دوقطبی ایجاد کند بدین شکل که کشورهای ایالات متحده آمریکا، فرانسه و اینگلیس در یک سو و در سویی دیگر روسیه به بازیگری می پردازند و همین امر این باور را در اذهان کارگزاران و سیاستمداران روس قرار می دهد که قصد دخالت در حوزه نفوذ روسیه وجود دارد و یکی از دلایلی که صلح به تاخیر می افتد همین امر است.