پرینتر چاپ کارت,پرینتر چاپ کارت …طراحی و اجرای دکوراسیون داخلی منزلاز بین بردن جای جوش و زحم های پوستی …بهترین آموزشگاه زبان آلمانی در …

پایان جهانی که می شناختیم نزدیک است
نویسنده: یوشکا فیشر دیپلماسی ایرانی: با بازگشایی تدریجی اقتصاد کشورها و تسهیل نسبی اقدامات سختگیری اجتماعی، همه گیری کووید 19 وارد مرحله دوم خود شده است. با این وجود، با توجه به نبود یک درمان یا واکسن موثر و فراگیر در سطح جهانی، بازگشت به وضعیت «عادی» بیشتر یک رویاست تا واقعیت. بدتر اینکه هر اقدامی در این زمینه به خطر یک موج دوم ابتلا در سطح محلی و منطقه ای و حتی در مقیاس بسیار بزرگتر همراه است. درست است که تصمیم گیرندگان سیاسی، ارائه دهندگان خدمات بهداشت و درمان، دانشمندان و عموم مردم چیزهای زیادی را از تجربه موج اول آموخته اند، اما موج دوم ابتلا همچنان بسیار محتمل به نظر می رسد و تاثیراتی کاملا متفاوت از موج اول خواهد داشت. واکنش به این موج دوم احتمالا به جای قرنطینه تمام و کمال و متوقف شدن زندگی اقتصادی و اجتماعی در نتیجه آن، قوانین سختگیرانه اما هدفمند برای فاصله گذاری اجتماعی، اجباری شدن استفاده از ماسک، ارتباطات تلفنی، کنفرانس ویدیویی و موارد دیگر را شامل خواهد شد؛ اگرچه بسته به شدت موج بعدی همچنان احتمال قرنطینه های محلی در صورت نیاز و مواجهه با موارد شدید و جدی ابتلا وجود دارد. تقریبا همانند موج اول همه گیری، موج دوم شیوع کرونا نیز با وقوع همزمان بحرانی سه جانبه همراه خواهد بود. جدای از مخاطره خارج شدن موارد ابتلا از کنترل و شیوع جهانی مجدد بیماری، باید مشکلات کنونی اقتصادی و اجتماعی و همچنین درگیری های ژئوپلیتیک را نیز در نظر گرفت. اقتصاد جهانی در حال حاضر در رکود عمیقی قرار دارد که به سرعت و به راحتی برطرف نمی شود. این مساله به علاوه مشکل همه گیری بیماری به عنوان عاملی در تشدید رقابت ها بین چین و آمریکا به ویژه در ماه های منتهی به انتخابات ریاست جمهوری ایالات متحده (نوامبر) تاثیرگذار خواهد بود. انگار این ترکیب تحولات بهداشت و درمان، اقتصادی-اجتماعی و ژئوپلیتیک به اندازه کافی بی ثبات کننده نبوده، عامل ترامپ نیز به ماجرا اضافه شده است. اگر رئیس جمهوری دونالد ترامپ برای دومین دوره چهار ساله در کاخ سفید بماند، آشفتگی کنونی جهانی به طرز چشمگیری تشدید خواهد شد و این در حالی است که پیروزی جو بایدن، رقیب دموکرات ترامپ می تواند ثبات بیشتری به همراه داشته باشد. انتخابات ریاست جمهوری ایالات متحده هرگز به این اندازه مهم و تاثیرگذار نبوده است؛ با توجه به بحران های فزاینده جهانی، اظهار اینکه بشریت به یک زمان سرنوشت ساز در تاریخ رسیده اغراق آمیز نیست. شکل کامل رکود اقتصادی احتمالا تا پاییز و زمستان امسال آشکار نخواهد شد و خودش می تواند یک شوک جدید باشد چرا که جهان دیگر به رکودهای شدید اینچنینی عادت ندارد و چه از نظر روانشناختی و چه از نظر واقعی، به رشد مداوم عادت کرده است. آیا کشورهای ثروتمند در غرب و آسیا می توانند رکود شدید، گسترده و طولانی مدت یا حتی رکود تورمی را دوام آورند؟ حتی اگر چندین هزار میلیارد دلار به صورت محرک اقتصادی و برای ممانعت از فروپاشی کامل هزینه شود، سوال این است که بعدتر چه خواهد شد؟ در بدترین سناریو که غیرممکن هم نیست، ترامپ مجددا در انتخابات ریاست جمهوری آمریکا رای می آورد، موج دوم همه گیری جهانی می شود، اقتصادها به سقوط ادامه می دهند و جنگ سرد جدید در شرق آسیا گرم می شود. اما حتی اگر بدترین وضعیت را هم در نظر نگیریم، بحران های سه گانه در یک دوره جدید نمایان خواهند شد و نیاز بازسازی نظام های سیاسی و اقتصادی ملی و نهادهای چند جانبه را ایجاد خواهند کرد. حتی در بهترین حالت نیز نمی توان برگشت به شرایط پیش از کرونا را متصور شد. گذشته، گذشته و فقط آینده مهم است. نباید درباره آنچه احتمالا در آینده رخ خواهد داد، متوهم بود. بحران های ناشی از همه گیری چنان عمیق و گسترده است که ناگزیر، توزیع مجدد قدرت و ثروت در سطح جهانی را در پی خواهد داشت. جوامعی که از پیش برای چنین شرایطی آماده بودند، در میان برندگان خواهند بود و آنهایی که هنوز نمی توانند شرایط پیش رو را تجسم کنند، به زودی خود را در میان بازندگان خواهند یافت. به هر حال، مدت ها پیش از همه گیری کرونا جهان در حال گذار به عصر دیجیتال بود و این مساله برای ارزش فناوری های سنتی، صنایع قدیمی و توزیع قدرت و ثروت جهانی پیامدهای گسترده ای داشت. به علاوه، از همین حالا می توان وقوع یک بحران جهانی حتی بزرگتر را پیش بینی کرد. عواقب تغییرات آب و هوایی به مراتب وحشتناک تر از هر چیز دیگری است که تاکنون دیده ایم و هیچ واکسنی هم نمی تواند برای حل آن مشکل کشف شود. از این رو، همه گیر کووید 19 نقطه عطفی حقیقی است. جهان در چند قرن گذشته به یک نظام اقتصادی سیاسی مبتنی بر کشور-ملت های مستقل خودکفا، صنایعی که (چه در دوران سرمایه داری و چه در دوران سوسیالیسم) با سوخت های فسیلی کار می کردند، و مصرف منابع محدود طبیعی متکی بوده است. این نظام خیلی سریع به پایان خود نزدیک می شود و تغییرات اساسی غیرقابل اجتناب است. اکنون تنها کاری که می شود کرد، یادگیری از موج اول بحران سه گانه است. برای اروپا که مدت هاست به نظر می رسد چه در زمینه اقتصادی و چه ژئوپلیتیک از قافله عقب مانده، اکنون می تواند فرصتی غیر منتظره برای جبران کاستی ها باشد. اروپا ارزش های سیاسی (دموکراسی، حاکمیت قانون و برابری اجتماعی)، دانش فنی و قدرت سرمایه گذاری برای اقدام موثر در جهت نفع اصول و اهداف خاص خود و همچنین بشریت را دارد. سوال این است که اروپایی ها دقیقا منتظر چه چیزی هستند؟! منبع: پراجکت سیندیکت / مترجم: طلا تسلیمی