مرگ بیضایی در زادروز خجستهاش، از ناتمامی مدام او حکایت دارد که هزاران سال قصه داشت تا بگوید و باور داشت نوای شادی و غم هر دو باید سرود، که «دنیا تا بنگرید ویران است». قصهخوانِ بهرام بیضایی در «فتحنامه کلات» بعد از سکوتی کشدار روی صحنه میآید تا خبر از فتحی دهد که از پس جنگ و ویرانی حاصل شده، اما «دنیا تا بنگرید ویران است»، پس «نوای شادی و غم» با هم باید سرود.