تعمیر، فروش و اجاره ژنراتور ، موتور …داروخانه آنلاین تجریش ، دکتر سالخورده …مشاوره خانواده با برترین مشاورینگاز سنج WT8811

دیپلماسی جمهوری اسلامی ایران را چگونه تعریف کنیم؟
نویسنده: دکتر امیرهوشنگ کریمی، دکترای تخصصی روابط بین الملل از دانشگاه تهران دیپلماسی ایرانی: سیاست خارجی را می توان رویکرد کلان نظام سیاسی در برابر دنیای خارج دانست که منظومه ای از راهبردها، خط مشی ها و دستورالعمل ها در تعامل با موضوعات و مسائل ورای مرزهای ملی را شامل می شود. جهت گیری سیاست خارجی هر واحد سیاسی (کشورها و دولت – ملت ها) برآیند ترجیحات عینی و ملموس (اقتضائات و الزامات ناشی از جغرافیا، جمعیت، تاریخ) و ترجیحات ذهنی و ناملموس (نوع و ماهیت نظام سیاسی، گرایش فکری رهبران و فرهنگ سیاسی حاکم) است.  سیاست خارجی کشورها به ویژه دولت – ملت های معاصر از منطق مشابهی پیروی می کند و برخی اصول مشترک همچون"اصل ثابت منافع ملی به مثابه راهنمای عمل سیاست خارجی"، "اصل همسایگی و حسن همجواری" و "اصل تعیین و سلسله مراتب اولویت ها" و اصل "تمرکز بر حوزه امنیت ملی" در سیاست خارجی کثیری از کشورها به عنوان اصلی ترین کنشگران عرصه بین الملل به چشم می خورد. با وجود این، سیاست خارجی کشورها مبتنی بر منطق ترجیحات عینی و ذهنیِ مختص هر کشور، رویکرد و جهت گیری خاص خود را دارد. از این رو می توان به دسته بندی سیاست خارجی کشورها بر اساس رویکرد کلی حاکم بر آن مبادرت کرد: 1.    سیاست خارجی با رویکرد محدود و گزینشی – برخی کشورها متناسب با وزن و جایگاه خود یا بر مبنای منطق هزینه – فایده به طراحی سیاست خارجی"گزینشی" مبادرت می کنند. نمونه مشخص این رویکرد را می توان در سیاست خارجی کشور شیلی سراغ گرفت که به رغم توانمندی دیپلماتیک و ظرفیت اقتصادی بالا، نوعی سیاست خارجی محدود و گزینشی را در پیش گرفته است. در واقع سیاست خارجی کشور شیلی به مثابه دایره های متحدالمرکزی است که به ترتیب اولویت شامل: همسایگان (آرژانتین، پرو، بولیوی)، حوزه لاتینی، نیمکره غربی (آمریکای شمالی، جنوبی و مرکزی)، و حوزه آتلانتیک (اروپا) و پاسیفیک (شرق آسیا) می شود. لذا بر اساس منطق ترجیحات و متناسب با رویکرد گزینشی، در سیاست خارجی کشور شیلی فارغ از هر دولتی با هر گرایش سیاسی، روابط با منطقه عمومی غرب آسیا (از شمال آفریقا تا افغانستان و پاکستان) و همچنین قاره آفریقا از اولویت و اهمیت چندانی برخوردار نیست. اغلب کشورهای آمریکای لاتین، آفریقائی و حتی برخی کشورهای توسعه یافته و پیشرفته اروپائی از چنین الگو و رویکردی در سیاست خارجی خود پیروی می کنند. 2.    سیاست خارجی جهان گرا - در نقطه مقابل معدودی از کشورها (شامل قدرت های بزرگ و کشورهای صاحب نفوذ) سیاست خارجی فراخ و گسترده ای را منطبق با رویکرد منافع جهانی و بین الملل گرایانه خود در پیش گرفته اند. آمریکا، روسیه، فرانسه و انگلیس ازجمله این کشورها به شمار می روند. این دسته کشورها متناسب با قدرت و ظرفیت های بالای خود در عرصه های مختلف، یا سوابق تاریخی استعماری و یا تلاش برای استقرار نظم جهانی مطلوب خود، سیاست خارجی جهان گرا و بین الملل محور اتخاذ کرده اند. 3.    سیاست خارجی اقتصاد محور- درست است که قاطبه کشورها اصل منافع ملی به مثابه راهنمای عمل سیاست خارجی را در نظر دارند و تأمین منافع ملی و تحقق اهداف کلان را در رأس دستورکار سیاست خارجی خود می نشانند، اما تعدادی از کشورها منافع ملی خود را صرفاً در قالب "منافع اقتصادی" تعریف کرده اند و بر این باورند که "سیاست همان جائی می رود که سود اقتصادی حکم می کند". مثل اعلای این رویکرد اقتصاد محور، کشور کوچک اما بسیار ثروتمند سنگاپور است. سیاست خارجی چین و امارات را نیز می توان به طور اصولی و دست کم در طول نیم قرن اخیر، اقتصاد – محور و تجارت – پایه قلمداد کرد. هر چند نمودهای بسیار برجسته ای از غلبه منطق ژئوپلیتیکی بر سیاست خارجی چین در سال های اخیر هویدا شده و سیاست خارجی امارات نیز نشانه هائی از جاه طلبی های امنیتی فرامنطقه ای و ورای منطقِ اقتصادی مرسوم از خود بروز داده است.   4.    سیاست خارجی بر پایه ایدئولوژی - دست کم از بعد از جنگ جهانی دوم و شکل گیری نظام دو قطبی مبتنی بر دو جهان بینی و نظام فکری – سیاسی و دو ایدئولوژی متضاد یعنی کمونیسم در برابر لیبرال دموکراسی؛ ایدئولوژی و مکتب فکری – سیاسی به پایه ای برای سیاست خارجی برخی کشورها تبدیل شد. بر این اساس، سیاست خارجی کشورهای سابقا ً بلوک شرق و غرب، نه بر مبنای ترجیحات عینی و ذهنی و نه الزاما ًدر انطباق با منافع ملی شان، بلکه صرفا ًبر پایه مرام سیاسی و مکتب فکری کمونیسم – لیبرالیسم پایه گذاری شد. حتی به رغم فروپاشی نظام دو قطبی و به موزه تاریخ پیوستن ایدئولوژی کمونیسم، معدود کشورهائی همچون کره شمالی و کوبا سیاست خارجی خود را کماکان برپایه ایدئولوژی خاص و مطلوب خود سامان می بخشند.  5.    سیاست خارجی با رویکرد ژئوپلیتیکی- سیاست خارجی برخی از کشورها بر مبنای ملاحظات و الزامات ژئوپلیتیکی آنها طراحی و سازمان دهی می شود. معمولا ً کشورهای مستقر در یک موقعیت سوق الجیشی خاص (محصور در خشکی، همجواری با قدرتی بزرگ و یا استقرار در محل تقاطع چند حوزه امنیتی)، سیاست خارجی با رویکرد ژئوپلیتیکی را بر می گزینند. در این زمینه می توان به کشورهای اردن، عمان و جمهوری آذربایجان اشاره کرد که اقتضائات و الزامات ناشی از موقعیت سوق الجیشی موتور محرکه اصلی سیاست خارجی آنهاست. اجمالا ً اینکه کشورها بر مبنای منطق ترجیحات و انگیزه های متفاوت، جهت گیری سیاست خارجی متفاوت و منحصر به خود را در پیش می گیرند. در واقع انگیزه ها و ترجیحاتی مانند اقتصاد (سود)، ژئوپلیتیک (قدرت و امنیت) و ایدئولوژی (آرمان) به مثابه موتور محرکه و نیروی جنبشی برای سیاست خارجی کشورها عمل می کند. هرچند این امکان نیز هست که ترجیحات کشورها، تلفیقی و ترکیبی از دو یا چند انگیزه متفاوت باشد، اما فقط یک انگیزه مبنائی و زیربنائی اساس سیاست خارجی کشورها را تشکیل می دهد. سیاست خارجی غرب محور در برابر نگاه به شرق، سیاست خارجی بر مبنای موازنه مثبت یا منفی، سیاست خارجی نه شرقی و نه غربی، سیاست خارجی مستقل؛ ازجمله الگوها و رویکردهای پربسامد و پرطنین سیاست خارجی ایران در دهه ها و سده های اخیر محسوب می شوند که هرکدام به اقتضای شرایط هر دوره و زمانه و مبتنی بر منطق ترجیحات عینی و ذهنی شکل گرفته و به کار بسته شده اند. در دوره چهل ساله پس از پیروزی انقلاب اسلامی، بر اساس اسناد بالادستی به ویژه قانون اساسی و متأثر از آموزه های اسلامی و رهنمودهای رهبران نظام، ابتنای سیاست خارجی به طور عمده و برجسته بر آموزه های اعتقادی و ایدئولوژیک استوار شده است. جهت گیری کلان سیاست خارجی و ارائه الگوهائی همچون "نه شرقی و نه غربی، استقلال طلبی، استکبارستیزی، عدم سلطه گری و سلطه پذیری، حمایت از جنبش های رهائی بخش به خصوص جریان مقاومت اسلامی"؛ علاوه بر مبانی مذهبی و اسلامی، متأثر از ایدئولوژی "راه سوم" و ضدیت با شرق کمونیست و غرب کاپیتالیست شکل گرفت. می توان گفت جهت گیری عقیدتی – ایدئولوژیک سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران بسی بیش از ترجیحات عینی از ترجیحات ذهنی تأثیر پذیرفته است. گرچه رویکرد و جهت گیری سیاست خارجی ایران به طور عمده مبنای اعتقادی و ایدئولوژیک داشته، اما الزامات ناشی از زیست در جهان به هم پیوسته و نقش محوری اقتصاد در تأمین حیات و معاش ملت ها سبب شد تا از دهه دوم انقلاب رویکرد اقتصاد پایه و تجارت محور نیز به سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران افزوده شود. رویکردی که عمدتا ًدر مناسبات با کشورهای توسعه یافته غربی و شرقی (مانند ژاپن، کره جنوبی و ...) تبلور یافت. معذالک در پنجمین دهه از استقرار نظام جمهوری اسلامی کماکان ابتنای اساسی سیاست خارجی و رویکرد اصلی آن بر باورهای اعتقادی و آموزه  های ایدئولوژیک استوار است. به نظر می رسد علاوه بر مبانی اعتقادی و جهت گیری اقتصادی، بعد سومی نیز می توان به سیاست خارجی ایران افزود و آن "رویکرد مبتنی بر ژئوپلیتیک" و ناشی از ترجیحات عینی و ملموس است. در سیاست خارجی بر پایه منطق ژئوپلیتیکی، سرزمین ایران نقطه کانونی فرض شده و حلقه های متحدالمرکزی حول آن شکل می گیرد. هدف اساسی در راهبرد سیاست خارجی ِ ژئوپلیتیکی "حفظ، تحکیم، توسعه و افزایش قدرت و امنیت" ایران اسلامی، ایران فرهنگی و ایران تمدنی است. در این سیاست همه بازیگران منطقه ای، فرامنطقه ای و بین المللی که به طور مستقیم یا غیر مستقیم بر قدرت و امنیت ایران بزرگ تمدنی تأثیرگذار هستند، مورد ملاحظه و محاسبه قرار می گیرند. بدین ترتیب حلقه های زیر شکل می گیرد: •    حلقه همسایگان: شامل 15 کشور همسایه و همجوار (مرز خاکی یا آبی)،  •    حلقه دوم: تمامی کشورهای منطقه ای مؤثر بر امنیت ایران یا همسایگان ایران (مانند هند، سوریه، عربستان)، •    حلقه سوم: بازیگران فرامنطقه ای به ویژه قدرت های بزرگ مانند روسیه، چین و آمریکا. نتایج  حاصل از اتخاذ رویکرد ژئوپلیتیکی در سیاست خارجی ایران را می توان چنین برشمرد: 1.    توازن بخشی به سیاست خارجی منطقه ای و اجتناب از "خاورمیانه زدگی"، 2.    تقویت محور شمال – شرق (افغانستان، تاجیکستان، حوزه دریای خزر) در برابر تمرکز صرف بر منطقه غرب آسیا، 3.    توجه لازم و متناسب به مناطق شبه قاره، قفقاز و آسیای مرکزی با هدف احیای حوزه ایران فرهنگی و تمدنی،پ 4.    تنظیم مناسبات با قدرت های فرامنطقه ای و ایجاد توازن در مناسبات با قدرت های غربی و شرقی، بر پایه الزامات و ضرورت های ژئوپلیتیکی.