دهلی و کابل، متحد یا دشمن؟
نویسنده: علی سینا محمود، دانشجوی دکتری علوم سیاسی فردوسی دیپلماسی ایرانی: هند در سال های اخیر به یک قدرت منطقه ای و بازیگر کلیدی در نظام بین الملل تبدیل شده است و با سرعت به سمت تبدیل شدن به یک قدرت بزرگ جهانی به پیش می رود. چنانچه مصمم است تا 2025 به کشور توسعه یافته و قدرت بزرگ بین المللی تبدیل شود. سیاست خارجی هند پس از جنگ سرد بر چهار محور متمرکز بوده است: تمرکز بر منافع اقتصادی؛ سیاست عملگرایانه؛ اولویت یافتن منافع ملی؛ ارتباط با امریکا. با فروپاشی شوروی و پایان جنگ سرد، هند مجبور به بازتعریف سیاست خارجی سنتی و آرمانگرایانه اش یعنی عدم تعهد شد. در نتیجه دهلی نو روابطش را با ایالات متحده و کشورهای غربی بهبود بخشید و با اسراییل نیز روابط برقرار کرد و همزمان تلاش کرد تا روابطش را با چین و پاکستان هم بازسازی کند.  بنابراین هند در طول دهه نود به لحاظ موضوعی تغییرات جدی در سیاست خارجی خود بوجود آورد.اما بعد از 11 سپتامبر 2001 دو مولفه امنیت و اقتصاد در سیاست خارجی هند برای تبدیل شدن به قدرت بزرگ جهانی خیلی برجسته و پررنگ بوده است.  هندی ها در نقشه های استراتژیک خود جنوب آسیا را به صدر اولویت شان در سیاست خارجی خود قرار داده اند و چون افغانستان هم در محدوده جنوب آسیا قرار می گیرد و بلکه شاهراه وصول به آسیای مرکزی تلقی می شود از اهمیت مضاعفی در سیاست خارجی این کشور برخوردار است. لذا هندی ها نگاه خاصی به افغانستان دارند. هند و افغانستان در طول ادوار مختلف تاریخی، روابط تنگاتنگی با یکدیگر داشته است. بگونه که افغانستان و هند هردو از بنیانگذاران کنفرانس کشورهای غیرمتعهدها (غیرمنسلک) بودند. حکومت های هند از زمان استقلال افغانستان تا به امروز بجز دوره اول حاکمیت طالبان مناسبات و روابط بسیار خوبی داشته است. هند و افغانستان تاریخ روابط مشترک فرهنگی، تمدنی و اقتصادی دارند. هردو کشور تا سال 1947 مرز مشترک داشتند که با جدا شدن پاکستان از کمپنی هند شرقی، مرز دو کشور از هم شکست. در نظر سنجی های در سالهای اخیر صورت گرفت، هند حتی امروز در میان مردم افغانستان از جمله محبوب ترین کشور ها بشمار میرود و نزدیک به 70 درصد مردم روابط دو کشور هند و افغانستان را مثبت ارزیابی میکنند. حمایت هند از دولت افغانستان در دو دهه گذشته و موضع ثابت ضد طالبانی آن همواره مورد استقبال مردم افغانستان بوده است.  بعد از دهه نود که نقش پاکستان در نابسامانی های افغانستان بسیار فعال شد، هند در رقابتی که با این کشور دارد درصدد تامین روابط گسترده در ابعاد مختلف با افغانستان برآمد. یعنی هند در دهه 1990 و زمان حاکمیت اول طالبان نفوذ خود را در افغانستان از دست داده بود و بعد از حادثه 11 سپتامبر 2001 مجددا رویکرد مثبت و همکاری جویانه نسبت به افغانستان گرفت. بگونه ای که حامد کرزی رئیس جمهوری پیشین افغانستان، هند را "با اعتمادترین دوست و متحد همه جانبه افغانستان" یاد کرد. و به همین دلیل است که اولین کشوری است که توافق نامه همکاری استراتژیکی را با افغانستان بست. هند در دو دهه گذشته بالغ بر 5 میلیارد دالر در پروژه های بازسازی و توسعه ای افغانستان کمک کرده است. که پروژه های زیرساختی، کمک های انسان دوستانه، پروژه های توسعه ای کوچک و مبتنی بر اجتماع و آموزش و برنامه های ظرفیت سازی را شامل میشود. اما مهمترین آنها ساختن ساختمان جدید مجلس نمایندگان / سنای افغانستان و نیز بند سلما در هرات و تجهیزات نظامی شامل هلیکوپتر و جت های هندی است. و ذیل همین دیپلماسی عمومی هند از سال 2001 تا سقوط دولت اشرف غنی - هزارها نیروی نظامی افغان را تحت برنامه ITEC آموزش دادند و همینطور آموزش دیپلمات های افغان و اعطای هزاران بورس تحصیلی از جمله مواردی است که توانسته هند را بعنوان کشور دوست و همپیان استراتژیک افغانستان مطرح بکند. بندر چابهار یکی دیگر از پروژه هایی است که با حمایت جمهوری اسلامی ایران و همکاری هند نقش کلیدی را در حمل و نقل آزاد داشته و به مبادلات تجاری و رشد اقتصادی سه کشور کمک شایان می نماید. بنابراین طی دو دهه گذشته افغانستان با همکاری همه جانبه و به خصوص مساعدت های هند در زمینه های اقتصادی، آموزشی، ترانسپورتی و بهداشت و درمان تا حدودی توانست در بازسازی و آماده سازی زیرساخت های توسعه ای گام های استواری بردارد. عوامل تاثیرگذار و برجسته در روابط میان هند و افغانستان قرار ذیل است: 1.    رقابت میان هند و پاکستان، عمده ترین عاملی است که هند را وادار ساخته تا نقش فعالتر و ساحه نفوذ بیشتری در افغانستان پسا 2001 داشته باشد. و از افغانستان بعنوان یک متحد و شریک استراتژیک خود علیه پاکستان استفاده بکند. جدایی طلبان کشمیر و بنیادگرایی مذهبی در همسایگی هند خانه کرده و امنیت ملی آنرا تهدید می کند و هند با متهم کردن آنها و مرتبط ساختن آنان با پاکستان بدنبال تقویه موضع خود در قبال آنان است و در این راستا تحکیم ثبات در افغانستان را یک ضرورت استراتژیک می داند. و از نظر آنان همکاری دو کشور هند وافغانستان موجب کاهش تروریسم و بی ثباتی در افغانستان می شود؛ و البته افغانستان هم می تواند ازین رابطه و کمک های اقتصادی هند بهترین بهره برداری را بکند.  2.    راه یافتن به بازارهای آسیای مرکزی یکی دیگر از عواملی است که موجب گستردگی روابط میان هند و افغانستان پسا طالبان در سال 2001 شد. افغانستان امن موقعیت ترانزیتی فوق العاده و نزدیک را برای حمل و نقل کالا های هندی و بالعکس مواد خام آسیای مرکزی به هند بوجود خواهد آورد.  3.    پس از فروپاشی بلوک شرق یعنی شوروی سابق، هند به تدریج به یک هم پیمان و متحد استراتژیک ایالات متحده امریکا تبدیل شده است و چون امریکا رهبری مبارزه با تروریسم را در افغانستان پسا 2001 بعهده داشت، بنابراین هند سعی کرد برای نزدیکی با امریکا و غرب نقش مثبت و پررنگی را در افغانستان به عهده بگیرد. همکاری با امریکا و همسویی با افغانستان باعث تقویت جایگاه منطقه ای هند می شود. افغانستان به دلیل موقعیت ژئوپلتیکی و ژئواکونومیکی می تواند در تامین منافع امنیتی و اقتصادی هند در آسیای مرکزی نقش اساسی بازی بکند. باید یادآوری کرد که موقعیت ژئوپلتیکی و منابع طبیعی و انرژی مهمترین عناصر قدرت افغانستان هستند. به عبارتی می توان با جیسن گودوین در این مورد هم عقیده بود که می گوید: "همین موقعیت جفرافیایی، افغانستان را به آماج کاوش ها و فریب ها تبدیل کرده است". و این کشور از زمان تعیین مرزهایش الی اکنون بهای بزرگی برای آن پرداخته است. البته امروز دیگر نمی توان افغانستان را صرفا به عنوان حایل درنظر گرفت، بلکه به دلیل اشد ضرورت حفظ و دفاع از امنیت بین المللی برای همه بازیگران عمده نظام جهانی ایجاد دولت باثبات و مقتدر در افغانستان مورد توجه و تاکید است. هندی ها هم با توجه به همین مساله سعی کرده اند تا با تثبیت موقعیت خود در افغانستان، جایگاه باثبات در منطقه و آسیای مرکزی داشته باشند. لذا افغانستان برای هند در رسیدن به منافع استراتژیکش همواره دارای اهمیت بوده است – و همسویی غیرقابل انکاری میان دو کشور در نیازمندی به صلح و ثبات، روابط اقتصادی در منطقه، مقابله با افراط گرایی وجود دارد.  از طرف دیگر هند با توجه با پیشرفتش در عرصه صنعت و تجارت روز به روز نیازش برای دستیابی به انرژی و مواد خام برای تولید کالا و بازاری برای فروش این کالاها افزایش می یابد. نیاز هند به منابع انرژی و بازار آسیای مرکزی، افغانستان را به مسیر منحصر به فرد و نزدیکترین راه ترانزیت تبدیل کرده است. هند دسترسی مستقیم به آسیای مرکزی ندارد. سیاستگذاران هندوستان به این مساله واقف است که دسترسی به اهداف میان مدت و بلندمدت این کشور که دسترسی به بازار و انرژی آنجا است، امکان پذیر نخواهد بود مگر از طریق مشارکت و همکاری با کشور های منطقه بخصوص افغانستان. بنابراین هند در راستای همین برنامه به دنبال همکاری های منطقه ای است تا بدون دردسر راه نفوذ خود را باز کند. و در این خصوص پروژه های چون بند سلما در هرات، فعالیت شرکت های نفتی هند در قزاقستان و ازبکستان، پروژه تاپی و به دنبال آن خط لوله گاز ایران – پاکستان – هند از جمله اقدامات آنهاست. و لذا نقش افغانستان در راهبردهای جدید منطقه ای هند بسیار پررنگ و برجسته بوده و از اهمیت خاصی برخوردار است. یکی دیگر از راهبردهای هند استفاده از افغانستان در محاصره سیاسی پاکستان است. استراتژی "محاصره سیاسی" همواره بر سیاست خارجی و منطقه ای هند احاطه داشته و بر اساس آن همسایگان بعنوان دشمن تلقی شده و دشمن مستقیم همسایه بمثابه دوست است. بنابراین هند بعد از سال 2001 در صدد بوده است تا با نقش آفرینی بیشتر در تحولات افغانستان و کمک به بازسازی این کشور، نفوذ دشمن دیرینه خود یعنی پاکستان را در منطقه بخصوص افغانستان کاهش بدهد و به محاصره سیاسی آن کشور بپردازد. یعنی هندی ها از اختلافات ارضی میان افغانستان و پاکستان بر سر مسئله دیورند استفاده کرده و روابط نزدیکی را با افغانستان پی ریزی کردند.  اگر اساس سیاست خارجی هند در منطقه جنوب آسیا جلوگیری از محاصره توسط چین و در عین حال محاصره سیاسی پاکستان و ایجاد توازن قوا در مقابل این دو کشور رقیب دانسته شود؛ از این جهت ورود هند به آسیای مرکزی، عمق استراتژیک، این کشور را تا آسیای مرکزی گسترش میدهد و از محاصره اش توسط چین جلوگیری میکند و از طرف دیگر این کشور را بر محاصره سیاسی پاکستان هم قادر می سازد. زیرا از طریق پایگاه های اقتصادی و سیاسی خود در آسیای مرکزی، پاکستان را از دو طرف، افغانستان و آسیای مرکزی در شمال غرب و مرزهای شرقی پاکستان با هند در شرق، تحت فشار قرار بدهد. هند سال هاست که با چین و پاکستان به خصوص در مسایل مرزی اختلاف دارند. اگرچه در سال های اخیر روابط آنها رو به تحسین گذاشته اما هر از گاهی شعله درگیری و منازعات مجددا داغ میشود و به خصومت می کشد و لذا تا هنوز مشکلات آنها به صورت ریشه ای حل نشده است. چین و پاکستان با افغانستان هم دارای مرز مشترک هستند. در نتیجه بهبود و نزدیکی روابط افغانستان با آن دو کشور، هند را علاوه بر دور کردن از آسیای مرکزی، به نوعی در محاصره کشورهایی قرار می دهد که دارای خط مرزی مشترک با آنهاست و بنابراین در این حالت هند نه تنها زیان می بیند که توازن قوا در منطقه بهم خواهد خورد.  روی همین سیاست هند در دو دهه گذشته به عنوان شریک استراتژیک امریکا و افغانستان سعی کرد که از افغانستان به عنوان اهرم فشار با پاکستان بعنوان رقیب و دشمن دیرینه اش استفاده بکند. از طرف دیگر می بینیم که انتخاب روسیه و چین به مثابه دو قدرت بزرگ بین المللی بعنوان شرکای استراتژیک پاکستان قابل درک می کند. و از آنجا که همکاری استراتژیک هند و افغانستان و امریکا تضعیف جایگاه پاکستان و به هم خوردن بیلانس در منطقه را موجب می شد – پاکستان سعی کرد اولویت های استراتژیکی خود را تغیر بدهد و نباید فراموش کرد که این کشور اهرم های فشار قویی علیه افغانستان در دست دارد که عمده ترین آنها ارتباط و نزدیکی با طالبان است.  هند به رغم رقابت ها و فشارهای که از جانب رقبای منطقه ای خود تحمل کرد، مواضع خود را در قبال افغانستان حفظ کرده است. به گونه ای که می توان ادعا کرد روابط دو کشور افغانستان و هندوستان از نوادر فاکتورها در روابط بین المللی محسوب می شود که نه تنها با مشکل مواجه نشده بلکه رو به بهبودی بوده است.  نکته دیگری هم در سیاست منطقه ای هند قابل یادآوری است اینکه این کشور با آنکه قدرت هسته ای است اما نگاهش در سیاست خارجی برمبنای احترام متقابل و صلح جویانه بوده و همواره سعی کرده با استفاده از قدرت نرم منافع ملی اش را برآورده سازد و چهره جذابتر و موفقتری از خود به نمایش بگذارد؛ مثلا با اعمال قدرت نرم در مناطق منازعه خیز مثل جامو و کشمیر توانسته بر اذهان عمومی تسلط یابد و از ایجاد درگیری ها و منازعات تعصبی جلوگیری بکند. و یا عملیات سازندگی (Sadhbhavana) در جامو و کشمیر باعث ایجاد زیرساخت ها و کمپ هایی برای اسکان پناهندگان شد و کمک های دارویی و غذایی برای مردمان این مناطق از جمله این سیاست هندی هاست. در رابطه با افغانستان هم برای بازسازی این کشور از طریق ایجاد زیرساخت هایی مثل سد، جاده و فرستادن معلمان و اعطای بورسیه تحصیلی و آموزش دیپلمات ها و ارتش دولت قبلی افغانستان و نفوذ فرهنگی همچون نشر و پخش شدن سریال ها و فیلم های هندی در شبکه های تلویزیونی افغانستان همه نشان از دیپلماسی عمومی فعال و استفاده از قدرت نرم در سیاست خارجی هند دارد. در عرصه جهانی هم واکنش هند در قبال حملات تروریستی 26 سپتامبر مومبایی، نمونه دیگری از برجستگی قدرت نرم در سیاست های این کشور است. یعنی به رغم تعصب و روحیه ملی گرایی بین مردم هند اما بعد از این حادثه تروریستی، دولت هند صرفا تنها بازمانده تروریست را دستگیر کرد و حتی حق قانونی انتخاب وکیل را برای وی داد که در مقایسه با سایر کشورها و از جمله با عملکرد امریکایی ها در زندان گوانتانامو که افرادی بدون محاکمه و حق داشتن وکیل مدت های طولانی زندانی شدند – برتری بزرگترین دمکراسی جهان یعنی هند را نمایش می دهد.      اما نکته آخر اینکه روند تحولات پرشتاب افغانستان معادله را کاملا به ضرر متحد استراتژیک این کشور یعنی هندی ها رقم زد. به قدرت رسیدن طالبان بعنوان هم پیمان پاکستان و چین – رقبای دیرینه هند، منافع این کشور را به خطر مواجه می کند و می تواند دردسرهایی تازه ای برای هند ایجاد بکند. اینکه هند در قبال این اتفاقات چی استراتژی را اتخاذ می کند – روزها و ماه های آتی روشن خواهد کرد. سناریوی محتمل این است که به طور قطع آنها برای حفظ موقعیت و منافع خودشان در منطقه به چالش کشیدن دولت طالبان را روی دست بگیرند – و از طرق مختلفی چون جنگ روانی، تقویت و حمایت جنبش ها و گروه های ضد طالبانی همچون "مقاومت مردمی" و دامن زدن به اختلافات درون گروهی و حتی حمایت از گروه هایی تندرو دیگری ضد آنها در این راستا استفاده بکنند. لذا به نوعی می توان گفت که این متحد قبلی دشمن فعلی حاکمان افغانستان محسوب می شود. اما امروز افغانستان در محراق یک فرصت و تهدید کلان تاریخی است. منطق Regionalism و Globalism حکم می کند برای اینکه چالش های موجود افغانستان افزایش نیابد و امنیت کل منطقه و جهان  را شکننده و لرزان نکند – همگرایی  و اجماع منطقه ای  و بین المللی برای ایجاد ثبات و امنیت درمورد این کشور شکل بگیرد. و از طرف دیگر تاریخ افغانستان نشان می دهد که این کشور با توجه به موقعیت ژئوپلتیکی و وضعیت شکننده سیاسی داخلی و بحران دولت – ملت سازی که همواره با آن مواجه بوده، بدون یک استراتژی چندجانبه در سیاست خارجی نمی تواند ثبات و اقتدار خود را حفظ بکند – و نیز در تاریخ افغانستان ثابت شده که یکجانبه گرایی و عدم رعایت توازن در سیاست خارجی موجب بی ثباتی، ناامنی و بلکه شکست و سقوط دولت ها شده است. یکی از عمده ترین دلایل ناکامی دولت های گذشته، نابسامانی و بی ثباتی افغانستان عدم داشتن روابط خارجی متوازن و پایدار یاد می شود. بنابراین برای ثبات، بقا و رفاه افغانستان نیاز است، در پهلوی هم پذیری و مشارکت عادلانه همه گروه ها و جریان های داخلی در ساختار قدرت، استراتژی انعطاف پذیری همراه با حکمت و درایت در ارتباطات  آن با سایر دولت ها رعایت و لحاظ شود. و همزمان منافع، دغدغه ها و توانایی های هر کدام از کشورهای همسایه و منطقه و جهان در سیاست خارجی این کشور مدنظر قرار بگیرد. زیرا تحولات افغانستان ارتباط نزدیک با سیاست ها و استراتژی های بلندمدت بازیگران عمده در ساختار بین الملل دارد؛ و رویکرد بازیگران عمده منطقه ای و بین المللی بستگی به نوع رفتار و تصمیم گیری های دولتمردان افغانستان دارد. در غیر آن صورت توسل به زور، خشونت، انحصار و اتکای صرف به یکی از قدرت های بزرگ و خارجی موجب تکرر فاجعات راهبردی چون گذشته خواهد شد. که تبعات ناگوار ناشی از آن دامن منطقه و جهان را خواهد گرفت.