ثبت شرکت و برند صداقتآموزش تخصصی تار و سه تار در تهرانپارسداروخانه اینترنتی داروبیارتعمیرات موبایل در امداد موبایل

خروج نیروهای نظامی آمریکا از افغانستان تا چه اندازه امنیت ایران را تحت الشعاع قرار ...
دیپلماسی ایرانی – به موازات آغاز پروسه خروج نیروهای نظامی آمریکا از ایالات متحده آمریکا که از شنبه هفته جاری شروع شده است نگرانی های جدی را در خصوص آینده افغانستان و به موازاتش احتمال سرریز شدن ناامنی های گسترده به کشورهای پیرامونی به ویژه جمهوری اسلامی ایران شکل داده است. ضمن اینکه تحولات سیاسی و دیپلماتیک هم حکایت از شرایط خوبی برای ایران ندارد. چرا که در مسئله پروسه صلح افغانستان ذیل پیگیری نشست هایی مانند نشست استانبول خبری از حضور ایران نیست. دیپلماسی ایرانی برای بررسی بیشتر تاثیر شرایط افغانستان بر ایران و پاسخ به این سوال که اساساً خروج نیروهای نظامی آمریکا از خاک افغانستان تا چه اندازه امنیت این کشور و به تبع آن همسایگانش با محوریت جمهوری اسلامی را تحت‌الشعاع قرار می‌دهد، گفت وگویی را با محسن روحی صفت، رایزن سابق اقتصادی ایران در مالزی، سرپرست سابق سرکنسول گری جمهوری اسلامی ایران در مزار شریف، پیشاور، قندهار، رئیس سابق ستاد افغانستان و کارشناس مسائل شبه قاره و جنوب شرق آسیا ترتیب داده است که در ادامه می‌خوانید: از شنبه هفته جاری شاهد آغاز پروسه خروج نیروهای نظامی ایالات متحده از خاک افغانستان مطابق با توافق دوحه هستیم. به موازات این مسئله نگرانی‌های بسیاری پیرامون توانایی دولت مرکزی کابل در خصوص مدیریت امنیت در این کشور مطرح شده است، خصوصاً اینکه طی روزهای اخیر شاهد سقوط شهرها، روستاها و ولایت های جدید در افغانستان هستیم. حال به باور شما با نبود آمریکایی ها و ناتو آیا دولت اشرف غنی می تواند امنیت و ثبات را، نه در کل خاک افغانستان، بلکه در بخش هایی که تحت کنترل دولت است مستقر کند؟ در غیر این صورت آیا سرریز شدن این ناامنی‌ها در افغانستان می‌تواند امنیت جمهوری اسلامی ایران را هم تحت‌الشعاع قرار دهد؟ همانگونه که استحضار دارید خروج نیروهای نظامی آمریکا و نیز ناتو از افغانستان بعد از ۲۰ سال اتفاق بسیار مهم و نقطه عطفی در تاریخ این کشور به شمار می رود. لذا یقیناً این مهم دارای تبعات، آثار، چالش ها و مشکلات خاص خود است. از این رو نمی‌توان انتظار داشت در این فاصله زمانی که برای خروج نیروهای نظامی آمریکا تا ۱۱ سپتامبر در نظر گرفته شده است، این خروج هیچ گونه هزینه و چالشی برای افغانستان در پی نداشته باشد، اما آنچه که مسلم است این است که دولت مرکزی کابل اکنون بیش از هر زمان دیگری به پشتوانه سیاسی و حمایت همه جانبه شخصیت ها و احزاب داخلی در افغانستان برای مدیریت کشور، به خصوص در حوزه امنیت و استقرار ثبات نیازمند است تا به موازات آن بتواند مردم و جامعه مدنی افغانستان را هم با خود همراه کند. در این صورت ما شاهد یکپارچگی، همراهی و اتحاد احزاب شخصیت ها و جامعه افغانستان با دولت کابل هستیم. در چنین شرایطی می توان شاهد یک مقاومت جدی و همه جانبه در برابر قدرت‌طلبی روز افزون طالبان باشیم. چون اگر این مهم روی دهد می تواند انگیزی جدی به نیروهای امنیتی و نظامی افغانستان برای تقابل با طالبان بدهد. به عبارت دیگر نیروهای نظامی و امنیتی افغانستان از نظر لجستیکی، تعداد نفرات و ادوات نظامی توان برخورد با طالبان را دارند، اما انگیزه کافی برای تقابل وجود ندارد. پس انگیزه باید از طریق حمایت دولت، احزاب و جامعه افغانستان شکل بگیرد که این مهم تنها از مسیر اتحاد این سه به وجود خواهد آمد.  ولی جناب روحی صفت این نکات شما بیشتر در یک سطح تحلیلی قابل ارائه است در صورتی که واقعیت های میدانی در افغانستان چیز دیگری را نشان می‌دهد، کما اینکه همین دیروز چهارشنبه شاهد سقوط ولسوالی «بورکه» از ولایت «بغلان» به دست نیروهای طالبان بودیم. به واقع تمام این مسائل نشان می‌دهد که دولت اشرف غنی و نیروهای نظامی افغانستان توان تقابل با طالبان را ندارند. در حال حاضر بیش از نیمی از خاک افغانستان تحت کنترل طالبان قرار دارد که روز به روز هم به مناطق تحت کنترل آن افزوده می شود. حال به باور شما در صورت تداوم این شرایط و کمرنگ تر شدن قدرت دولت مرکزی کابل و نیروهای نظامی افغانستان، امنیت ایران تا چه اندازه تحت الشعاع قرار خواهد گرفت؟ مسئله ای که شما مطرح کردید به بُعد دیگری از تحلیل باز می‌گردد و آن ناظر بر این است که در صورت تداوم این شرایط، امنیت جمهوری اسلامی ایران تا چه اندازه تحت الشعاع قرار خواهد گرفت؟ قطعاً واقعیت‌های میدانی افغانستان حاکی از آن است که جمهوری اسلامی ایران باید آمادگی و هوشیاری جدی برای هرگونه نا‌امنی به واسطه تسری و تعمیم وضعیت افغانستان به خاک خود را داشته باشد. البته در اینجا تاکید من فقط مسئله طالبان نیست، بلکه افزایش ورودی مهاجرین افغانستان به خاک ایران به دلیل سیطره بیشتر طالبان و افزایش ناامنی ها در این کشور است. ضمن اینکه اگرچه به موازات آغاز روند خروج نیروهای نظامی آمریکایی و ناتو از افغانستان امکان دارد برخی مناطق، شهر ها و ولایت افغانستان به دست طالبان بیفتد، اما تصور اینکه طالبان بتواند دولت مرکزی کابل را در اختیار خود بگیرد امری تقریباً به دور از واقعیت است. چون جامعه به شدت فعال مدنی افغانستان اجازه آن را نخواهد بود. همان گونه که در پاسخ به سوال شما اشاره داشتم اکنون نیرو، ادوات جنگی و استعداد لجستیکی کافی برای تقابل با طالبان وجود دارد. اما نکته اینجاست که این نیروها به روحیه و انگیزه برای تقابل با طالبان نیاز دارند که این مهم تنها از طریق همراهی و حمایت احزاب و شخصیت های افغانستان و همچنین جامعه مدنی کشور از دولت مرکزی کابل و اتحاد این سه قابل حصول است. البته این شانس برای طالبان وجود دارد که در سایه حضور در مذاکرات دیپلماتیک، بخشی از روند و پروسه صلح در افغانستان باشند و از آن طریق بخشی از حکومت را در افغانستان به دست بگیرند. اما اگر بخواهند با ادامه روند کنونی از قدرت و زبان زور و سلاح استفاده کنند مانند دوره قبل با شکست مواجه خواهند شد. لذا خود طالبان هم اگرچه اکنون بیش از نیمی از خاک افغانستان را در اختیار دارد، اما سعی می کند برای موجه جلوه دادن خود هم که شده از طریق گفت‌وگو و مذاکره، مشروعیت خود را به کل خاک افغانستان تسری بخشد. چرا که جنگ نمی‌تواند راه‌حل استقرار حکومت طالبان در کل خاک این کشور باشد. اساساً جنگ نمی تواند راه حل مثمر ثمری برای هیچ کدام از طرفین باشد.  شما به لزوم حمایت احزاب و شخصیت های سیاسی افغانستان و جامعه مدنی این کشور از دولت مرکزی کابل برای دادن روحیه و انگیزه به نیروهای نظامی و امنیتی به منظور مقابله با طالبان اشاره کردید. اما به نظر می‌رسد با توجه مقاله سه شنبه محمد اشرف غنی، رئیس جمهوری افغانستان در مجله فارن افرز (Foreign Affairs) آمریکا وی برای اولین بار به ایجاد دولت انتقالی در این کشور چراغ سبز نشان داده و عنوان داشته است که برای به نتیجه رسیدن مذاکرات صلح همه طرف‌ها باید روی ایجاد یک اداره انتقالی مذاکره کنند و تصمیم بگیرند. اگرچه تا قبل از آن اشرف غنی کنار گذاشتن دولت مستقر را خط قرمز خود می دانست. حال با توجه به این نکته آیا اساساً دیگر نیروهای سیاسی، احزاب، شخصیت‌ها و نیز جامعه مدنی افغانستان حمایتی از دولت اشرف غنی خواهند داشت؟ آیا دیگر بستر و فضا برای دادن انگیزه به نیروهای نظامی و امنیتی افغانستان به منظور تقابل با طالبان دیگر وجود خواهد داشت؟ خود پذیرش یا عدم پذیرش دولت انتقالی به یک دوپارگی در میان احزاب، شخصیت‌ها و دولت کابل میان اشرف غنی و عبدالله عبدالله منجر شده بود. اکنون به نظر می رسد خود اشرف غنی هم بر لزوم شکل‌گیری دولت موقت و انتقالی واقف است. اتفاقا همین مسئله می‌تواند این دوپارگی را به یک یکدستی سیاسی در افغانستان بدل کند. اما نکته مهمتر نوع واکنش طالبان به تحولات جاری افغانستان است. وگرنه پیرو نکات قبلی هم قطعاً طالبان نمی تواند با تکیه به قدرت و سلاح، حکومت خود را در کل خاک افغانستان مستقر کند. بعد از سفر سال ۹۷ دریادار شمخانی، دبیر شورای عالی امنیت ملی به افغانستان و پرده برداشتن از روابط تهران با طالبان به نظر می رسد که ادبیات سیاسی مقامات در داخل کشور پیرامون این جریان تغییر پیدا کرده است. در همین رابطه حتی برخی از نمایندگان مجلس برای توجیه روابط ایران و طالبان دست به تحریف تاریخ هم زده اند و حادثه حمله به سفارت ایران در افغانستان و کشته شدن دیپلمات های کشور را متوجه دیگر جریان های افغانی غیر از طالبان کرده اند. در این خصوص احمد نادری، نماینده مردم تهران در مجلس در توییترش نوشت: «طالبان یکی از جنبش های اصیل منطقه و با زمینه قوم پشتون است. حضور در سفارت جمهوری اسلامی ایران در دوحه را بایستی به فال نیک گرفت. همکاری با آنان می تواند به گسترش ثبات در جامعه افغانستان و جلوگیری از نفوذ گروه هایی همچون داعش منجر شود.  نباید در دام بازنمایی های اشتباه رسانه های آمریکایی از آنان بیفتیم». اما بر خلاف این دیدگاه به نظر می رسد که در یک نگاه راهبردی بسیاری معتقدند که اساساً برقراری روابط جمهوری اسلامی ایران با طالبان بازی سیاسی تهران روی اسب بازنده است چرا که این گروه در صورت کسب قدرت هم اساسا از هیچ جایگاه و مشروعیت لازم برخوردار نیست. شما تا چه اندازه با این نگاه موافق هستید؟ این روزها تقابل «میدان» و «دیپلماسی» وارد ادبیات سیاسی کشور شده است. مطمئنا مسئله افغانستان و آن چیزی که شما به آن اشاره کردید نمونه بارزی از همین تقابل میدان و دیپلماسی است. یعنی کسانی که مجری، برنامه ریز و طراح ارتباط جمهوری اسلامی ایران با طالبان بوده و هستند هیچ گونه ارتباطی به وزارت امور خارجه نداشته و ندارند. کار در جای دیگر و توسط نهادها، ارگان ها و افرادی جدای از دستگاه دیپلماسی پی گرفته شد. اما به هر حال با توجه به شرایط کنونی در افغانستان ارتباط جمهوری اسلامی ایران با همه بازیگران حاضر در تحولات این کشور برای تهران لازم و ضروری است. حتی طالبان؟ حتی طالبان. چون به هر حال طالبان اکنون مهمترین یا یکی از مهمترین بازیگران ذی‌نفوذ در تحولات افغانستان است. پس لازم و ضروری است که جمهوری اسلامی ایران برای حفظ منافع و امنیت خود هم که شده ارتباطاتی را با طالبان برقرار کند تا حداقل از برنامه‌های آنان درخصوص افغانستان مطلع باشد. ضمن اینکه بخش عمده‌ای از مرزهای مشترک و طولانی ایران و افغانستان اکنون در کنترل و سیطره طالبان قرار دارد. این بدان معناست دولت مرکزی کابل اکنون توان اداره و کنترل کل مرزهای مشترک با ایران را ندارد. از این رو ایران لاجرم باید روابط خود را با طالبان تداوم بخشد تا حداقل امنیت خود را در مرزهای تحت کنترل این گروه تامین کند. مضافا اینکه قطعاً ایران ذیل منازعات منطقه‌ای و فرامنطقه‌ای دشمنان جدی دارد و امکان دارد این دشمنان با القای تفکرات و تحریک طالبان، ناامنی را از خاک افغانستان وارد ایران کنند. لذا باید ایران در یک اقدام پیش دستانه و با برقراری ارتباط با نیروهای طالبان از هرگونه تحریک احتمالی طالبان علیه ایران توسط دشمنان جمهوری اسلامی پیشگیری کند.  علیرغم تمام نکاتی که در خصوص لزوم برقراری و تداوم ارتباط جمهوری اسلامی ایران با طالبان اشاره کردید، اما آیا این ارتباط می تواند تضمینی بر این باشد که طالبان در صورت رسیدن به قدرت در افغانستان نگاه منفی به جمهوری اسلامی ایران نداشته باشد. چون ارتباط و مناسبات طالبان با پاکستان، قطر، ترکیه، عربستان سعودی، امارات متحده عربی و کشورهای این چنینی متفاوت از ایران است. خاصه مسئله گسل ایدئولوژیک سایه جدی بر روابط تهران – طالبان دارد؟ اول اینکه پیرو نکات قبلی دوباره تکرار می کنم بسیار دور از واقعیت است که طالبان بتواند قدرت را به طور کامل در افغانستان به دست گیرد. در ثانی حتی اگر این مهم روی دهد به این معنا نیست که تهدیدی برای کشورهایی مانند پاکستان و دیگر کشورهایی که از آن نام بردید ایجاد نمی‌کند. یعنی قدرت گیری طالبان به همان اندازه که می تواند تهدیدی بالقوه برای ایران به شمار رود، می‌تواند امنیت و منافع پاکستان و دیگر کشورها را تحت الشعاع خود قرار دهد. به ویژه اینکه اگر شاهد قدرت‌گیری طالبان افغانستان باشیم به موازات آن تاثیرات جدی روی طالبان پاکستان و نیروهای رادیکال وابسته ای مانند جیش محمد، سپاه صحابه و لشکر طیبه خواهد داشت. در این صورت امنیت پاکستان هم تحت‌الشعاع قرار خواهد گرفت. در کنار نکات یاد شده و به موازات آغاز پروسه خروج نیروهای نظامی آمریکا از شنبه هفته جاری، ذیل توافق دوحه به نظر می رسد که اکنون چشم ها به تحرکات دیپلماتیک برای آینده افغانستان و تحقق پروسه صلح دوخته شده است؛ تحرکات دیپلماتیکی مانند آن چه که در نشست قطر و روسیه روی داد و مهمتر از آن نشست آتی در استانبول که طبق اخبار قرار است بعد از ماه مبارک رمضان برگزار شود. اما نکته بسیار مهم اینجاست که به نظر می رسد جمهوری اسلامی ایران به عنوان یکی از مهمترین همسایگان کشور افغانستان عملاً از این روندهای دیپلماتیک کنار گذاشته شده است. فارغ از اینکه این مهم خواست دولت مرکزی کابل بوده است یا طالبان و یا این که دیگر بازیگران منطقه ای و فرامنطقه ای تمایلی به حضور تهران در این تحرکات دیپلماتیک نداشته اند، باید پرسید که اساسا تا چه اندازه می توان ایران را در پروسه صلح افغانستان نادیده گرفت؟ بر خلاف نکات شما اتفاقا در همه این نشست ها از جمهوری اسلامی ایران دعوت شد و ایران هم نماینده ای در این نشست‌ها داشت. اما حضور ایران در پایین‌ترین سطح دیپلماتیک یعنی مدیرکل وزارت امور خارجه بوده است؟ این دیگر به خود جمهوری اسلامی ایران باز می گردد که خواسته است در سطح مدیر کل وزارت امور خارجه در این نشست ها حضور پیدا کند، وگرنه دعوت رسمی از تهران برای حضور در این نشست ها به عمل آمده است و ایران هم می توانست در سطح بالاتری در این نشست ها حضور پیدا کند. اگر چنین است به باور شما چرا ایران در پایین ترین سطح دیپلماتیک حاضر به حضور در این نشست ها بوده است؟ به نظر من ایران این تصور را داشته است که این نشست ها نمی‌تواند به خروجی ملموسی برای ایجاد صلح، ثبات و امنیت پایدار در افغانستان دست پیدا کند. لذا تلاشی هم برای حضور در سطحی بالاتر از مدیر کل وزارت امور خارجه نداشته است. یعنی برای تهران این نشست ها ارزش حضور وزیر یا معاون وزیر را ندارد. ضمن اینکه مسئله مهم دیگر به تحرکات برخی نیروها و ارگان‌های خارج از وزارت امور خارجه، ذیل همان مسئله تقابل میدان و دیپلماسی باز می گردد. یعنی میدان این اجازه را به دیپلماسی نداده است که ایران در سطحی بالاتر از مدیر کل وزارت امور خارجه در این نشست ها حضور داشته باشد. شما به مسئله تقابل میدان و دیپلماسی اشاره کردید. به نظر می رسد که اکنون عدم توازن جدی در نگاه تهران به خاورمیانه عربی با دیگر مناطق پیرامونی خود وجود دارد. یعنی آن میزان از انرژی سیاسی، دیپلماتیک، امنیتی و نظامی که صرف عراق، سوریه، یمن، لبنان، فلسطین و در کل خاورمیانه شده است متوجه دیگر کشورهای پیرامونی ایران از آذربایجان و ارمنستان، به خصوص در جنگ قره باغ گرفته تا پاکستان و افغانستان نشده است. به همین دلیل امنیت ما هم در شمال و شرق کشور تا اندازه ای تحت الشعاع این عدم توازن قرار گرفته است. حال سوال اساسی این است که شما تا چه اندازه این عدم توازن را به تقابل میدان و دیپلماسی مربوط می دانید؟ این مسئله بسیار طبیعی است. چون زمانی که ایران بیشترین انرژی و هزینه نظامی و امنیتی خود را در خاورمیانه به خصوص خاورمیانه عربی صرف می‌کند، بدیهی است که توجهات سیاسی و دیپلماتیک بیشتری هم معطوف به آن مناطق باشد. مضافا ایران از آن میزان از پتانسیل برای حضور همه جانبه میدانی در همه مناطق پیرامونی خود برخوردار نیست. لذا ایران در یک نگاه اهم و فی الاهم اکنون توجه خود را بیشتر معطوف به خاورمیانه عربی کرده است. پس به هر میزان که از توجهات ایران به منطقه غرب آسیا کاسته شود می‌توان شاهد حضور میدانی و توجه بیشتر دیپلماتیک به دیگر مناطق پیرامونی ایران از آذربایجان و ارمنستان تا افغانستان و پاکستان باشیم. پیرو این نکته شده آیا نمی شد که دستگاه سیاست خارجی با حضور پررنگ تر دیپلماتیک در افغانستان، پاکستان، آذربایجان، ارمنستان و غیره خلاء حضور میدانی را پر کند؟ وقتی میدان توجه جدی به سوریه، عراق، یمن، فلسطین، لبنان و این کشورها دارد، چرا نباید دستگاه دیپلماسی تمرکز خود را روی دیگر کشورها مانند پاکستان و افغانستان بگذارد؟ به نظر من این ارتباطات به طور کامل و جدی از سوی دستگاه سیاست خارجی پی گرفته شده است. اما بنایی برای رسانه ای کردن و اعدام عمومی آن وجود ندارد. چون در این صورت ایران باید انرژی بیشتری برای پاسخ گویی به سوالات داشته باشد. در صورتی که با چراغ خاموش و ارتباطات با بازیگران ذی نفع در تحولات افغانستان اهداف و منافع خود را در شرق کشور پیش برده است. کما اینکه جمهوری اسلامی ایران نقش سازنده و بی‌بدیلی در تشکیل دولت ائتلافی اشرف غنی و عبدالله عبدالله، هم در دور اول و هم در دور دوم داشت، به گونه‌ای که با تحرکات نماینده ایران در امور افغانستان بن بست سیاسی ناشی از عدم تشکیل دولت رفع شد.  با توجه به تحولات میدانی به نظر می رسد که طالبان اکنون دیگر بنایی برای حضور در نشست استانبول ندارد. چون روز به روز سیطره خود را بر مناطق افغانستان گسترش می‌دهد. از طرف دیگر فشارها برای آزادی زندانیان خود را افزایش داده است. ضمن اینکه قرار است برخی از اعضای طالبان از لیست سیاه شورای امنیت و سازمان ملل خارج شود. همه اینها نشان می دهد که طالبان دیگر تمایلی بر حضور در نشست استانبول ندارد. به ویژه که در همین مدت طالبان با به تعویق انداختن حضورش در این نشست، عملاً برگزاری آن را در هاله ای از ابهام برده است. چرا که منطق حکم می کند زمانی که می توان از دل تحولات میدانی امتیازات خود را گرفت چرا با حضور در پای میز مذاکره برای گرفتن همان امتیاز، امتیازی بدهد؟ این نکته شما کاملا درست است. با توجه به تحولات میدانی هر روز شاهد افزایش نفوذ و سیطره و امتیاز گیری طالبان هستیم. لذا طالبان اکنون تمایلی برای حضور در نشست استانبول ندارد. به همین دلیل اگرچه طبق اخبار قرار است این نشست بعد از ماه مبارک رمضان برگزار شود، اما برگزاری آن در هاله ای از ابهام است. چون تا به الان طالبان اعلام حضوری در استانبول نداشته است. یعنی طالبان این تصور را دارد زمانی که در صحنه تحولات میدانی امتیازات مدنظر خود را گرفته است دیگر لزومی ندارد با حضور در مذاکرات استانبول بخواهد برای گرفتن آن‌ها، امتیازی بدهد. اما با همه این تفاسیر باز هم به نکته قبلی خود رجوع می کنم. اگرچه اکنون بیشتر مناطق افغانستان تحت کنترل و سیطره طالبان قرار دارد، اما یقین بدانید طالبان با قدرت و زبان سلاح نمی تواند حکومت خود را در کل خاک این کشور بگستراند. لذا به نظر می رسد تجربه شکست حکومت قبلی طالبان در افغانستان اکنون این هشدار را به طالبان می دهد که باید با مذاکره، گفت وگو و دیپلماسی حضور خود را در خاک افغانستان توجیه کند. چرا که با جنگ نمی‌‌توان حکومت پایداری را در افغانستان شکل داد، به ویژه که در دو دهه گذشته شاهد پررنگ شدن و تقویت جامعه مدنی در افغانستان و قدرت گیری احزاب و شخصیت ها هستیم. پس تشکیل دولت باید از راه سیاسی، مشارکت همه جریان های افغانی و البته بدون خشونت باشد.