کنشگری های محور عربی ـ عبری پشت مرزهای شرقی ایران رسمیت یافت
نویسنده: حسام الدین حجت زاده، دکترای تاریخ و تمدن ملل اسلامی و تحلیلگر مسائل افغانستان دیپلماسی ایرانی: مقدمه روزنامه تلگراف چاپ لندن در گزارشی به قلم جیمز راث ول در روز 16 سپتامبر 2021 مدعی شد که امارات متحده عربی و رژیم اسرائیل برای اولین بار طی یک عملیات مشترک، ده¬ها زن ورزشکار، خواننده و فعال حقوق بشر را از کابل تحت سلطه گروه طالبان خارج کرده و مکان امنی در ابوظبی، پایتخت امارات انتقال داده اند. آریانا سعید، خواننده زن مشهور افغانستانی، 19 عضو تیم دوچرخه سواری زنان افغانستان، سه عضو تیم رباتیک دختران این کشور و بستگان آنها جزو 41 پناهجویی بودند که آژانس اسرائیلی کمک رسانی انسانی موسوم به "اسرااید" (IsraAid) و "آژانس ارتباطات راهبردی امارات" به نمایندگی از این شیخ نشین، آنها را به شکلی که ابعاد آن هنوز مشخص نیست، از ایست و بازرسی های طالبان در کابل عبور داد و با اتوبوس های مسافربری به شمال افغانستان و مرز تاجیکستان رساندند. به نوشته تلگراف، در این مرحله، سیلوان آدامز، میلیاردر اسرائیلی ـ کانادایی وارد عمل شد و این پناهجویان دست چین شده را با هماهنگی دولت امام¬علی رحمن از طریق فرودگاه "دوشنبه" با یک پرواز چارترشده که هزینه آن را آدامز پرداخته بود، به امارات انتقال داد. امارات چگونه با اسرائیل در افغانستان پیوند خورد؟ امارات متحده عربی در کنار عربستان سعودی و قطر سال هاست در افغاستان نفوذی آشکار و پنهان دارد در عرصه فرهنگی و آموزشی، اماراتی ها در شش سال گذشته به بهانه کمک مالی برای احداث دانشگاه بزرگ اسلامی شیخ زاید در جنوب شرق افغانستان (استان خوست)، به تبلیغ آراء و اندیشه های "وهابیت" در مناطق اکثراً پشتون نشین افغانستان مبادرت کرده¬اند؛ مسئله ای که با آغاز دور دوم سلطه طالبان به گسترش دامنه افراط¬گرایی مذهبی و اسلام تکفیری در افغانستان و منطقه دامن خواهد زد. در عرصه سیاسی، مقامات ابوظبی کم و بیش سعی کرده اند در رقابت با قطر، عربستان و دیگر کشورها، میانجیگری در موضوعاتی مثل گفتو گوهای صلح بین الافغانی را دستاویزی جهت تعمیق نفوذشان در افغانستان قرار بدهند. اما مهمترین جنبه حضور و کنشگری امارات در افغانستان، تحرکات نظامی ـ اطلاعاتی است که در اینجا پای رژیم اسرائیل به میان می آید. این مقاله به دنبال پاسخ این دو پرسش است که علنی شدن پیوندهای تل آویو ـ ابوظبی در افغانستان چگونه رقم خورد و این موضوع چه پیامدهایی برای تمامیت ارضی و منافع ایران به همراه خواهد داشت؟ پیشینه همکاری امارات متحده عربی و اسرائیل در حوزه افغانستان دقیقاً مشخص نیست، اما بررسی گزارش های معدود موجود در این زمینه نشان می دهد که این دو عضو محور عربی ـ عبری دستکم از سال 2018 در افغانستان همکاری های اطلاعاتی و نظامی با یکدیگر داشته اند:  اول، روزنامه "ویسا" چاپ کابل در اواسط سال 2018 فاش کرد که پس از موافقت اشرف غنی، رئیس جمهور پیشین افغانستان در نشست شورای امنیت ملی این کشور با اعزام نزدیک به 200 نیروی نظامی اماراتی در چهارچوب "مأموریت حمایت قاطع" ناتو به افغانستان، قرار است حدود 90 نفر از نیروهای ویژه ارتش اسرائیل در پوشش نظامیان اماراتی نیز وارد افغانستان شوند. به نوشته ویسا، این نیروهای اسرائیلی همگی از اعضای قبیله یهودی "بنی مِناشه" (Bnei Menashe) هستند که در سال 2010 از موطن اصلی شان در شمال شرق هند به سرزمین های اشغالی منتقل شوند. این افراد که به زبان عربی کاملاً تسلط دارند، به نوشته روزنامه انگلیسی زبان "افغانستان تایمز" قرار بود در استان فراه در غرب افغانستان و مجاورت مرزهای شرقی ایران و همچنین در شمال افغانستان مستقر شوند تا در ظاهر عملیات ضدطالبان را رهبری کنند، اما در واقع هدف نهایی و مشترک امارات و رژیم اسرائیل تقویت جبهه شرقی در تقابل با جمهوری اسلامی ایران بوده است؛ به طوری که تهران همزمان با مواجهه با اقدامات سیاسی و امنیتی از جانب محور غربی ـ عبری در مرزهای مشترک ایران با جمهوری آذربایجان و ترکیه و درحالی که با تهدیدات برآمده از همکاری های اطلاعاتی عربستان و امارات با اسرائیل و آمریکا برای ایجاد ناامنی در مرزهای جنوبی و غربی ایران روبه روست، براساس محاسبات تل آویو و ابوظبی نخواهد توانست در برابر باز شدن جبهه جدیدی به رهبری امارات متحده عربی و رژیم اسرائیل در آن سوی مرزهای شرق ایران واکنش مناسبی نشان بدهد. دوم، دولتمردان اسرائیل از بدو تأسیس این رژیم در سال 1948 همواره از دو راهبرد مشخص برای پیشبرد اهداف توسعه طلبانه خود در جهان و به ویژه در منطقه غرب آسیا استفاده کرده اند. راهبرد اتحاد پیرامونی  و سیاست مناطق مجاور . براساس راهبرد انحاد پیرامونی، تل آویو تلاش می کند تا دایره نفوذ و نقش آفرینی های خودش را به ترتیب در کشورهای همسایه، منطقه و فرامنطقه گسترش بدهد. در همین چهارچوب، رژیم اسرائیل مدام می کوشد دست دوستی به طرف کشورهای پیرامونی، ازجمله کشورهای عرب حوزه جتوبی خلیج فارس، دراز کند و پس از جلب نظر مساعد آنها، با کمک این کشورها نفوذش را به کشورهای فرامنطقه گسترش بدهد. همکاری های اطلاعاتی و نظامی اسرائیل و امارات متحده عربی در افغانستان نیز در همین چهارچوب قابل بررسی و تحلیل هستند. مطابق راهبرد دوم (سیاست مناطق مجاور)، رژیم اسرائیل با هدف ضربه زدن به منافع و امنیت جمهوری اسلامی ایران و همچنین تقویت نفوذ خود در دو حوزه جغرافیایی آسیای مرکزی و آسیای جنوبی به هر شکل ممکن تلاش می کند تا در افغانستان و پاکستان حضور پایدار مخفی یا نیمه علنی داشته باشد. با فرار اشرف غنی و همسر لبنانی تبارش (رولا غنی) از کابل که هر دو به همکاری صمیمانه (!) با موساد متهم هستند و گزارش هایی مستند در زمینه تلاش دولت پیشین افغانستان برای باز کردن پای سرمایه¬گذاران اقتصادی نزدیک به دولت تل آویو و مأموران امنیتی اسرائیلی به افغانستان با هدایت رولا غنی وجود دارد، حال، طالبان بار دیگر پس از دو دهه زمام امور را در کابل در اختیار گرفته است. همان گونه که اشاره شد، دور تازه ای از همکاری های امنیتی و نظامی امارات و اسرائیل این بار در کابل تحت سلطه  طالبان کلید خورده است که بعضی جزئیات آن به شرح زیر حائز اهمیت هستند:  ـ آژانس "اسرااید" که به ظاهر در حوزه مسائل بشردوستانه در نقاط مختلف جهان، از جمله آسیای جنوبی، آفریقا و آمریکای لاتین کنش می کند، یکی از ابزارهای جنگ نرم رژیم اسرائبل در سایر کشورها با هدف ایجاد نفوذ پایدار این رژیم در این کشورهاست؛ به طوری که تجربه نشان می دهد پس از وقایعی مانند جنگ، تنش سیاسی، سیل، زلزله یا انتشار بیماری های فراگیری مثل کرونا و اِبولا، ناگهان امدادرسان های اسرااید در کشورهای بحران¬زده حاضر می شوند. دخالت این آژانس به اصطلاح مستقل در ماجرای خارج کردن ده ها تفر از هنرمندان و کنشگران زن افغانستانی از افغانستان پساطالبان در ماه سپتامبر گذشته نیز در همین چهارچوب قابل توجیه است. نکته این که یوتام پولیزر، مدیر اجرایی اسرااید که ارتباط نزدیکی با لابی صهیونیستها در ایالات متحده مشهور به "آیپک" هم دارد، همواره سیاست-های تل آویو را در کشورهای بحران زده هدف، پیگیری کرده است. برای مثال می توان به دیدگاه پولیزر در حمایت کامل از کمک اسرائیل به هند جهت غلبه بر پاندمی کرونا در سال 2020 اشاره کرد. ـ سیلوان آدامز که نامش به عنوان حامی مالی عملیات انتقال زنان افغانستانی از کابل تحت سلطه طالبان مطرح است، به دلایل دیگری هم شهرت دارد. نام وی در کتاب سال یهودیان آمریکایی در سال 2019 به¬مثابه شخصیتی نیکوکار در ردیف شخصیت¬های یهودی تأثیرگذار ذکر شده¬است. هم¬¬چنین آدامز از حامیان بنیامین نتانیاهو، تخست وزیر برکنار شده این رژیم به شمار می رود. این میلیاردر اسرائیلی که در سال 2015 زادگاهش ـ کانادا ـ را به مقصد سرزمین¬های اشغالی برای همیشه ترک کرد، یکی از کسانی است که آشکارا تغییر چهره اسرائیل نزد افکار عمومی مردم جهان به خصوص پس از عادی سازی روابط تل آویو با اعراب را از اهداف اصلی  خویش به عنوان "سفیر خودخوانده" اسرائیل اعلام کرده است. با توجه به جزئیات قوق، یکی از دلایل مشارکت آدامز در عملیات مشترک کابل را می¬توان تلاش او برای تطهیر کارنامه رژیم اسرائیل در نقض حقوق فلسطینی¬ها نزد مردم افغانستان، اعراب، سایر ملت¬¬های مسلمان و غیرمسلمان جهان دانست. ـ آژانس ارتباطات راهبردی امارات متحده عربی مستقر در امیرنشین های دوبی و ابوظبی به عنوان ضلع دیگر مثلث عملیات مشترک اسرائیل و امارات در کابل پس از سرنگونی حکومت اول طالبان در سال 2001 در افغانستان عمدتاً در زمینه انتقال افغانستانی¬های ناراضی و نخبگان از این کشور به امارات و دیگر کشورها کنشگری داشته است. بااین حال، پس از سقوط دوباره این کشور در ماه اوت 2021، آژانس ارتباطات راهبردی امارات بر حجم کنش های خودش در افغانستان افزود و از پیش از اجرای عملیات انتقال زنان افغانستانی، پروژه بزرگ خارج کردن بیش از 5000 شهروند افغانستان و انتقال آنان به کشور سوم از طریق امارات را با کمک نیروی هوایی آمریکا پیگیری می کند.  نتیجه گیری همکاری های رژیم اسرائیل و امارات متحده عربی در افغانستان از اهمیت روزافزون این کشور به عنوان همسایه شرقی جمهوری اسلامی ایران و دروازه ورود به دو حوزه ژئواستراتژیک آسیای مرکزی و جنوب آسیا حکایت می کند. درعین-حال، علنی شدن موضوع همکاری تل آویو و ابوظبی در "عملیات جیمزباند گونه" ورزشکاران، هنرمندان و فعالان حقوق بشر از افغانستان تحت سلطه طالبان با همدستی تاجیکستان و شاید با اطلاع مقامات امارت اسلامی افغانستان، در کنار حضور احتمالی نیروهای ویژه اسرائیلی در مجاورت مرزهای شرقی ایران بار دیگر لزوم هوشیاری در برابر تنش ها و بحران های قریب الوجود برآمده از همکاری های اطلاعاتی و نظامی محور عربی ـ عبری در همسایگی یا حتی داخل خاک ایران را به مقامات نظام گوشزد می نماید.