فروش نبشی مقوایی - محافظ لبه - …گروه ساختمانی آروین سازههاردباکس خانه هاردباکس هاباتوهواکش سانتریفیوژ بکوارد و فوروارد …

روحانی بزرگترین جفا را به اهل سنت کرد/چرا منتقدین دولت از پیروزی بایدن نگرانند؟
دیپلماسی ایرانی - با در نظر گرفتن چالش ها، مشکلات و معضلات اقتصادی، اجتماعی سیاسی، دیپلماتیک و حتی امنیتی در آستانه انتخابات ریاست جمهوری سال ۱۴۰۰ به نظر می رسد که شرایط برای تقابل با سیاست فشار حداکثری آمریکا رو به افول است. در این میان تشدید بحران سلامت در سایه پررنگ شدن شیوع ویروس کرونا و تبعات مخرب آن بر وضعیت اقتصادی، معیشتی و بهداشتی جامعه هم عملاً توان مسئولین و مردم را به شدت تحت تاثیر قرار داده است. پیرو این نکات جریان های سیاسی داخلی با سلیقه های خود نگاه جدی هم به انتخابات ریاست جمهوری ایالات متحده آمریکا و پیروزی جو بایدن یا دونالد ترامپ دارند. در این راستا به نظر می‌رسد که دولت و جریان سیاسی حامیش به دنبال پیروزی جو بایدن باشند که شعار بازگشت به برجام را سر داده، اما از آن سو منتقدان دولت نیم نگاهی به پیروزی دونالد ترامپ دارند. حال با در نظر گرفتن مجموع این شرایط به نظر می رسد که آینده سیاسی، اقتصادی و دیپلماتیک کشور تا حد زیادی به انتخابات آمریکا و نتایج آن منوط شده است. اما سوال مهمی که اکنون بیش از هر زمان دیگری خود نمایی می‌کند این است که با توجه به تشدید اختلافات سیاسی داخلی در آستانه انتخابات میان جریان ها، احزاب و گروه‌های سیاسی که حتی به سران قوا هم کشیده شده است تا چه اندازه حوزه سیاست خارجی را تحت الشعاع قرار خواهد داد؟ به بیان صریح تر آیا سیاست خارجی کشور و دیپلماسی جمهوری اسلامی ایران ذیل این میزان از این معضلات می‌تواند از توان لازم برای تقابل با سیاست فشار حداکثری دونالد ترامپ برخوردار باشد؟ دیپلماسی ایرانی برای بررسی بیشتر این پرسش، گفت وگویی را با جلال جلالی زاده، نماینده مجلس ششم، استاد دانشگاه، کارشناس و تحلیلگر مسائل سیاسی و عضو حزب اتحاد ملت پی گرفته است که در ادامه می‌خوانید: در کنار انبوهی از چالش‌ها و بحران ها به خصوص بحران معیشت و اقتصاد و نیز بحران سلامت در سایه تشدید شیوع ویروس کرونا به نظر می رسد که اکنون مسئله تشدید اختلافات سیاست داخلی هم در آستانه انتخابات ریاست جمهوری سال آتی بر تعمیق بحران‌های کنونی در جامعه افزوده است. از نگاه شما چالش شکل گرفته در حوزه سیاست داخل که به نظر می رسد برای کسب قدرت و در اختیار گرفتن کرسی ریاست جمهوری دوره سیزدهم باشد چه شرایطی برای کشور به وجود خواهد آورد؟ آیا با تداوم این درگیری ها، تنش ها و بحران ها که با نزدیک شدن به انتخابات پررنگ تر هم خواهد شد، سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران در برخورد با معضلات و چالش ها به ویژه تقابل با سیاست فشار حداکثری آمریکا و تحریم‌های کاخ سفید از توان و ظرفیت دیپلماتیک لازم به منظور ایجاد موازنه قدرت برخوردار خواهد بود؟ نکته بسیار مهمی که در لا به لای گفته های شما نباید به اشتباه میان جامعه نهادینه شود این است که اساساً جریان اصولگرایی که اکنون بیشتر قدرت را در دو قوه مقننه و قضاییه در اختیار گرفته اند و سایر نهادهای فرادولتی را هم در اختیار داشته و دارند تنها به واسطه کسب قدرت و در اختیار گرفتن کرسی ریاست جمهوری به دنبال درگیری و تنش با دولت و نیروهای همسو نیستند. چرا که این چالش را باید چالشی عمیق تر و در سایه نگاه متفاوت هر دو جریان سیاسی جستجو کرد. لذا حتی اگر ما در آستانه انتخابات ریاست جمهوری هم قرار نداشتیم قطعاً این اختلافات با شدت و ضعف در فضای سیاسی- اجتماعی ایران پیگیری می‌شد. صد البته در این میان مسئله انتخابات سال آتی هم کاتالیزور این اختلافات سیاسی است، ولی به هر حال جریان تمامیت خواهی که اکنون در جامعه جولان می دهد همواره در تلاش است تا نفوذ و قبضه قدرت را به طور تمام و کمال محقق کند. یعنی شبیه آنچه در دولت نهم و دهم در سایه یک دست شدن قدرت پی گرفته شد، این بار هم در دستور کار است با این تفاوت که دیگر در انتخاب و گزینش افراد دقت لازم به وجود خواهد آمد تا اشتباهی مانند محمود احمدی‌نژاد صورت نگیرد.  پس شما معتقدید که مسئله تنها درگیری سیاسی انتخابات ریاست جمهوری نیست، بلکه سناریوی جدی تری برای یک دست شدن قدرت در حال پیگیری است، اما باز هم سوال ابتدایی من بی پاسخ ماند. حتی با در نظر داشتن تحلیل شما توان دیپلماتیک کشور در «مذاکره» و یا «تقابل» با امریکا به کدام سمت و سو کشیده خواهد شد. به هر حال هم مذاکره و هم تقابل یقینا به ظرفیت های حداقلی در سیاست خارجی نیازمند است. با توجه به این شرایط در داخل و انبوه بحران ها، شما این پتانسیل را برای دستگاه سیاست خارجی دولت دوازدهم متصورید؟ بدون شک سناریویی که اکنون از سوی اصولگرایان در قالب حمله به دولت، توهین و هتاکی به رئیس جمهور، موج سواری سیاسی و رسانه‌ای بر آنچه به عنوان ناکارآمدی، ناتوانی و ضعف کابینه حسن روحانی در میان این جریان در سطح جامعه مطرح است، تلاشی برای بسترسازی در افکار عمومی به منظور تحمیل گزینه مد نظر خود در انتخابات پیش رو است تا بتوانند با در اختیار گرفتن نهاد ریاست جمهوری عملا سه قوه را در اختیار بگیرند و در کنار نهادهای فرادولتی نظامی و امنیتی، عملاً قدرت به صورت یکپارچه در قبضه اختیار آقایان باشد. اما پیرو آن چه شما در سوالتان به عنوان تاثیر این شرایط بر حوزه سیاست خارجی مطرح کردید من بر این باورم برخی از نیروهای رادیکالی که شکاف عمیقی با نگاه دستگاه سیاست خارجی دولت دوازهم و شخص روحانی و محمد جواد ظریف با محوریت مذاکرات با ایالات متحده دارند، دولت را در راستای شکل گیری شرایط مد نظر خود کنترل و مدیریت خواهند کرد، اما این کار به شیوه ای صورت خواهد گرفت که ضمن مهندسی سیاست خارجی دولت دوازدهم تا پایان عمرش توسط مجلس یازدهم، این نگاه را در جامعه پررنگ تر و غلیظ تر کنند که اساساً برجام و مذاکره با غرب زیربنای تمام مشکلات کشور از چالش‌های اقتصادی و معیشتی گرفته تا بن بست های سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و حتی امنیتی است. شما در جریان ترور سردار سلیمانی شاهد بودید که به صراحت هر کسی که سخن از مذاکره بزند را تهدید به ترور کردند. چنان که این نگاه با روی کار آمدن مجلس یازدهم پررنگ تر شد تا بتوانند این تابوی سیاسی را در میان کل جامعه نهادینه کنند. پیرو این نکته اگر گزاره یک دست شدن قدرت در سال ۱۴۰۰ بین سه قوه شکل بگیرد، مطمئن باشید شرایط به سمتی پیش خواهد رفت که نه تنها مذاکره به یک تابوی سیاسی و دیپلماتیک بدل خواهد شد، بلکه آن را به یک جرم با پیگرد قضایی برای هر کسی که بخواهد این مسئله را مستقیم یا غیر مستقیم مطرح کند، بدل خواهند کرد. با این تفاسیر دولت تا پایان عمر خود روی خوشی نخواهد دید. پس عملاً مسئله مذاکره با آمریکا مطرح نخواهد بود. یعنی حتی در صورت پیروزی جو بایدن در انتخابات ریاست جمهوری آمریکا که احتمالش بسیار است آیا مسئله مذاکره مجدد با آمریکا شکل نخواهد گرفت. به هر حال بایدن مسئله بازگشت به برجام را در صورت پیروزی اش در انتخابات مطرح کرده است؟ واقعیت آن است که در طول چهار سالی که از دوره ریاست جمهوری دونالد ترامپ می گذرد مجموعه‌ای از اتفاقات، تحولات و رویدادهایی که بین ایران و ایالات متحده آمریکا به وقوع پیوسته عملاً تنش تهران - واشنگتن را به یک نقطه تقریباً بدون بازگشت رسانده است. پس حتی در صورت پیروزی جو بایدن مسئله بازگشت ایالات متحده آمریکا به برجام، لغو تحریم ها و کاهش تنش گزاره ای نیست که در واقعیت روی دهد. چراکه سایه سنگین این تحولات و تنش های بین ایران و امریکا در طول چهار سال گذشته هم بایدن را به یک جایی رسانده است که معتقد است جمهوری اسلامی ایران در شرایط کنونی به شدت متفاوت از دورانی که او به عنوان معاون اول باراک اوباما با آن تقابل داشته است. بنابراین جو‌ بایدن بدون شک تحریم ها و سیاست فشار حداکثری دونالد ترامپ را به سادگی ملغی نخواهد کرد و بی هیچ اما و اگری و به فوریت به برجام باز نمی گردد. یقینا انجام هر گونه اقدام از جانب بایدن در صورت پیروزی با مذاکرات و پیش شرط های مد نظرش خود با ایران منوط خواهد شد. پس مطمئناً چالش‌های اقتصادی، معیشتی، دیپلماتیک، سیاسی ناشی از تحریم‌ها بهترین امتیاز و اهرم فشار را در اختیار جو بایدن قرار داده است تا بتواند از این ابزارها در راستای منافع خود علیه جمهوری اسلامی ایران استفاده کند. آن هم در شرایطی که ایران بارها به صراحت عنوان کرده است که به هیچ عنوان هیچ پیش شرط و مذاکره مجددی را با آمریکا قبول نخواهد کرد. حتی اگر این مذاکرات هم انجام شود، مذاکراتی دو جانبه نخواهد بود، بلکه این مذاکرات باید در قالب بازگشت ایالات متحده آمریکا به برجام و در راستای گفت وگوی تهران با اعضای ۵+۱ صورت بپذیرد. پس می می ببینید که گسل سیاسی و دیپلماتیک بین ایالات متحده آمریکا و جمهوری اسلامی ایران به قدری زیاد است که نمی‌توان با پیروزی جو بایدن این تصور را داشت که تنش کنونی تعدیل خواهد شد. البته باید این نکته را یادآور شوم که پیروزی جو بایدن می‌تواند پالس و فضای مثبتی را ایجاد کند. ولی باید دید که آیا این پالس و فضای مثبت می تواند بر انبوهی از چالش ها، مشکلات و خصومت کنونی بین تهران و واشنگتن که به اوج خود رسیده است، غلبه پیدا کند یا خیر؟ با در نظر گرفتن تمامی این موارد و علی رغم آن که به باور من مسئله بازگشت به برجام، لغو تحریم ها و کاهش تنش ایران و آمریکا حتی در صورت پیروزی بایدن هم دور از واقعیت است، اما به واسطه تشدید مشکلات و بحران‌های اقتصادی و معیشتی در کشور که متاسفانه با تشدید شیوع کرونا به مراتب بیشتر و پررنگ تر شده ما چاره‌ای جز بازنگری در برخی از تصمیمات، اقدامات و مواضع خود با متاسفانه هزینه‌های گزافی را بر دست کشور گذاشته است، نداریم. باید تا دیر نشده است در این خصوص کاری انجام داد. متاسفانه مجلس یازدهم هم با شعار انقلابی که به دنبال تحول در کشور بود و همه توان خود را برای توهین، حمله و هتاکی به دولت انجام داد و انجام خواهد داد و به موازاتش خود را ناجی ایران می دانست، در این مدتی که از عمر مجلس می گذرد تنها و تنها ما شاهد مواضعی پوچ و توخالی و دم زدن از انقلاب بدون تلاش برای تغییر در وضعیت کشور هستیم. شما به وضعیت بازار ارز، سکه، خودرو، مسکن، زمین و بورس نگاه کنید. همه این مسائل در زمان حیات مجلس یازدهم شکل گرفت. چرا این آقایان همه مشکلات و گرفتاری ها را از چشم دولت می‌بینند؟ مگر نمایندگان نمی‌توانند با ابزار نظارت و یا تنظیم قوانین، شرایط را مدیریت کنند پس چرا خود این مجلس به جای حل مشکلات با برخی چالش‌ها و تشدید اختلافات سیاسی به دنبال بحرانی کردن شرایط است و عملا بار اضافی بر دوش دولت و مردم گذاشته است؟ آیا این مجلس در همین مدت جز حاشیه سازی و توهین کار دیگری انجام داده است؟ در این بین چرا در فضای سیاسی و رسانه‌ای اصولگرایان به شدت نگرانی از پیروزی جو بایدن وجود دارد و به تبع آن حمله و تخریب جدی نسبت به امیدواری اصلاح طلبان برای پیروزی رقیب دونالد ترامپ شکل گرفته است؟ دلایل متعددی برای مسئله وجود دارد. خوب از یک طرف تحولاتی نظیر ترور سردار سلیمانی توسط دونالد عملاً این بدبینی را به وجود آورده است که کل ساختار ایالات متحده آمریکا چه بایدن و جه دونالد ترامپ یک دشمنی نهادینه و دیرینه با جمهوری اسلامی ایران دارد. به موازاتش مسئله اعمال تحریم‌های متعدد، آن هم در شرایطی که کل جامعه با بحران سلامت ناشی از تشدید شیوع کرونا مواجه است، عملاً سبب شده تا کشور با محدودیت های جدی در واردات دارو و کالاهای پزشکی و درمانی دست به گریبان باشد. این نکته هم بر شدت این تخاصم و بدبینی ها افزوده است. از آن مهم تر نگرانی اصوالگرایان از پالس و فضای مثبت ناشی از پیروزی احتمالی جو بایدن است که می‌تواند به تعدیل تنش ایران و ایالات متحده آمریکا، آن هم در آستانه انتخابات ریاست جمهوری ۱۴۰۰ منجر شود. به هر حال با این فضای مثبت دولت می‌تواند به سمت کاهش تنش و مسائلی از این دست برود؛  حال این که چقدر این تلاش ها منتج به نتیجه شود، بحث جداگانه است، ولی به هر حال این مسئله می‌تواند به عنوان یک دستاورد برای جریان سیاسی حامی دولت حسن روحانی در انتخابات پیش رو مطرح باشد. بنابراین اصولگرایان به شدت سعی می کنند این گزاره را در جامعه نهادینه کنند که فرقی بین جو بایدن و دونالد ترامپ وجود ندارد. البته من کاری به مسئله دعوا و اختلاف اصلاح طلبان و اصولگرایان برای پیروزی جو بایدن و دونالد ترامپ ندارم، ولی با توجه به شرایطی که اکنون وجود دارد و با در نَظر داشتن این که تنش ایران و ایالات متحده آمریکا به اوج خود رسیده است، به نظر نمی رسد که تلاش ها برای کاهش تنش در دوران بایدن هم مثمر ثمر باشد. پس حتی اگر بایدن هم به سمت کاهش تنش پیش رود چون در ایران تمایلی برای مذاکره با آمریکا وجود ندارد، هر گونه اقدامی از سوی دولت روحانی و جریان های سیاسی حامیش برای مذاکره با ایالات متحده به شدت محکوم است و مورد هجمه قرار خواهد گرفت. بنابراین اصولگرایان در فضای سیاسی و رسانه ای به دنبال حمله به هر فرد و جریان‌ داخلی حامی پیروزی بایدن هستند و از آن طرف به موازاتش هم به دنبال تشدید فضای قطبیت زده جامعه هستند. چرا که به هر میزان فضای جامعه به سمت یک فضای دو قطبی پیش رود و مسئله پررنگ شدن تنش آمریکا حتی در صورت پیروزی جو بایدن هم با جمهوری اسلامی ایران به شکل پررنگ تری مطرح شود، می تواند به سود این جریان در انتخابات پیش رو عمل کند. لذا گزینه محبوب اصولگرایان پیروزی دونالد ترامپ است. چون پیروزی مجدد ترامپ می‌تواند بر شدت تنش ایران و ایالات متحده آمریکا بیفزاید و بهانه لازم برای اصولگرایان به منظور موج سواری سیاسی و رسانه ای علیه دولت روحانی و جریان حامیش را به وجود آورد تا به یکباره طومار برجام، مذاکره، نگاه به بیرون و نظایر آن در یک نسخه واحد پیچیده شود و تمام این جریان های سیاسی به محاق روند و تا سال ها مسئله یک دست شدن قدرت توسط این جریان محقق شود. البته این نکته مهم را هم باید مد نظر قرار داد که حتی اگر گزینه ای غیر از گزینه اصولگرایان به عنوان رئیس جمهور در ۱۴۰۰ انتخاب شود عملاً مسائلی چون مذاکره، جنگ، برقراری و یا قطع ارتباط با کشورها و نظایر آن نمی‌تواند در اختیار و حیطه قدرت رئیس جمهور باشد و تنها رهبری است که می تواند در خصوص تعیین تکلیف این مسائل اظهار نظر کند. به باور شما طیف مخالف پیروزی جو بایدن در داخل کشور شامل چه کسانی است. اساسا چه کسی یا کسانی از احتمال بازگشت آمریکا به برجام، لغو کامل تحریم ها و یا بخشی از تحریم های کاخ سفید و کاهش تنش تهران - واشنگتن ناراضی هستند؟ در یک نگاه کلی می توان این طیف را به سه دسته تقسیم کرد؛ یک دسته کسانی هستند که از رفاه و امکانات خوبی برخوردارند که با تشدید سیاست فشار حداکثری و پررنگ تر شدن تحریم ها چندان مشکلی در زندگی آنها پدید نخواهد آمد. این طیف بدون درک و بینشی عمیق از مشکلات اقتصادی و معیشتی بخش فرودست جامعه، خود را در یک قالب ایزوله و جدای از ملت می داند که باید نگاهشان را به کل ملت تسری دهند؛ در حالی که به واقع فشار و معضلات ناشی از تحریم های اقتصادی می تواند جامعه را به شدت درگیر کند. در این رابطه وضعیت نه چندان روشن دیپلماسی ایران، ذیل آن چه از آن به عنوان بحران سیاست خارجی و داخلی یاد شد، می تواند بر میزان نگرانی جامعه و به خصوص قشر ضعیف از آینده اقتصادی کشور بیفزاید. دسته دیگر کسانی هستند که سود و منفعت خود را در رانت خواری ناشی از فضای بازگشت تحریم ها می دانند. لذا گزینه و سناریوی محبوب این آقایان شکست جو بایدن و پیروزی دونالد ترامپ است. ما یادمان نمی رود در سال پایانی دولت دهم که تحریم به اوج رسیده بود چه رانت هایی در کشور برای همین حضرات شکل گرفت. لذا بخشی از مخالفین، توهین کنندگان و نگران از پیروزی بایدن کسانی هستند که مشتاق تشدید هر چه بیشتر تحریم های آمریکا هستند و حتی می خواهند کار را به جایی برسانند که ترامپ تحریم های شدیدتری را علیه کشور اعمال کند تا میزان بهره مندی آنان از رانت های تحریمی بیشتر شود. دسته دیگر کسانی هستند که در نوعی نگاه خشک شده ایدئولوژیک خواستار قطع روابط ایران با جامعه جهانی است. در همین راستا این افراد معیار ارتباط ایران با سایر کشورها را در برخی مسائل می بینند که در عرف دیپلماتیک جایی ندارد و همیشه خواهان کوبیدن بر طبل جنگ، تنش و بحران هستند. اینجاست که پیروزی مجدد دونالد ترامپ در انتخابات سوم نوامبر می تواند در تحقق این امر به آقایان کمک کند، در صورتی که ما خواهان ارتباط با همه کشورها از در حکمت و در عین حال عزت هستیم. ما هیچ نیت و قصدی به جز نگرانی از آینده کشور و دلسوزی برای وضعیت کنونی ایران نداشته و نداریم. اما همین طیف معتقد است در سایه برجام ما تجربه مذاکره ناموفق با آمریکا را داشته ایم، پس چرا باید دوباره یک تجربه شکست خورده را تکرار کرد؟ اولا باید پرسید که آیا همه شرایطی که موجب خروج آمریکا از برجام بود فقط و فقط از جانب واشنگتن بود. در ثانی زمانی که ما تجربه یک دور مذاکره را با آمریکا داشته ایم، می توان با تجربه بیشتری به سمت نوعی از توافق رفت که در پایان هیچ کشوری نتواند آن را نادیده بگیرد و یا ملغی کند. به عبارت دیگر آن کم کاری هایی که در برجام شکل گرفت در مذاکرات آتی روی ندهد. در راستای تشدید پارامتر اختلافات سیاسی داخلی در آستانه انتخابات سال آتی که بخشی از آن به موج سواری بر چالش های اقتصادی و معیشتی مردم باز می گردد و تا حد سران قوا هم پیش رفته است، شاهدیم که در قالب طعنه به دولت سفرهای استانی به خصوص از جانب محمد باقر قالیباف، رئیس مجلس یازدهم در دستور کار قرار گرفته است که شائبه رنگ و بوی انتخاباتی از آن بر می خیزد. ارزیابی شما چیست؟ با تشدید تنش میان قوا با محوریت دو قوه مجریه و مقننه اهداف و برنامه های مجلس یازدهم برای ریل گذاری انتخابات سال ۱۴۰۰ در حال پیگیری است. لذا به باور من مجلسی که قدرت را تا سال ۱۴۰۲ هجری شمسی در اختیار گرفته با یک نگاه شعاری و پوپولیستی در ظاهر به دنبال حل چالش های معیشتی و اقتصادی جامعه خواهد رفت تا بتواند نفوذ و موج سواری لازم را برای انتخابات ریاست جمهوری و روی کار آمدن یکی از نیروهای جریان خود را به منظور یک دست کردن قدرت داشته باشد. یعنی از سال ۱۴۰۰ سه قوه به جریان اصولگرا تعلق پیدا خواهد کرد. البته متاسفانه با عملکرد دولت در این مدت کمک شایانی به این برنامه جریان اصولگرای رادیکال شده است.  اما همین طیف علاوه بر موج سواری بر بحران های داخلی ذیل همان اختلافات سیاسی به شدت سیاست خارجی را هم مورد انتقاد و هجمه قرار می دهند. به نظر شما دلیل این میزان از هجمه سیاسیون داخلی در امر سیاست خارجی و حوزه دیپلماسی کشور را ناشی از چه عواملی می دانید؛ اساسا شما قائل به تفکیک سیاست به داخلی و خارجی هستید؟ خوب یقینا میان سیاست داخلی کشور با امر دیپلماسی و سیاست خارجی تفاوت های جدی وجود دارد. اما چیزی که در این میان مهم به نظر می رسد و سبب شده تا سیاسیونی که بیشتر در امور داخلی اظهار نظر کرده اند وارد حوزه سیاست خارجی شوند، اهمیت نفوذ هر یک از این حوزه ها بر دیگری است. به بیان دیگر هم سیاست داخلی ایران و جناح بندی ها بر مساله دیپلماسی ایران و مناسبات در روابط بین الملل اثرات خود را داشته و هم دیپلماسی کشور و تحولات صحنه جهانی نفوذ خود را بر سیاست داخلی ایران گذاشته است. پس ارتباط جدی و رشته های محکم و ناگسستنی میان سیاست داخلی و دیپلماسی وجود دارد. اما نکته دیگر اینجاست که تا زمانی که ما در داخل کشور به یک نظم و منطق درست سیاسی نرسیم نمی توانیم از یک دیپلماسی درست و فعال هم برخوردار باشیم. تشتت امروز در امر سیاست داخلی سبب شده تا دیپلماسی ایران هم آن طور که باید نتواند فعالیت خود را داشته باشد و دستگاه سیاست خارجی و شخص وزیر امور خارجه ما هر بار با خط قرمزهای آشکار و پنهانی روبه روست که امر مذاکره و فعالیت را برای دستگاه سیاست خارجی با مشکلات و اما و اگرهای جدی روبه رو کرده است. در صورتی که اگر سیاست داخلی ایرانی از یک پایگاه محکم و قوی مردمی، امنیت، رفاه و رضایت اجتماعی همراه با یک نظم سیاسی موجود در جوامع دمکراتیک برخوردار باشد خوب یقینا دیپلماسی ما هم در صحنه بین الملل به شدت منظم و در عین حال قدرتمند ظاهر خواهد شد.  از شما به عنوان فردی یاد می شود که در کنار کسانی چون مولوی عبدالحمید، امام جمعه زاهدان و دیگر افراد شاخص اهل سنت سبب شده‌اید در انتخابات سال ۱۳۹۶ آرای اهل سنت ایران که بالغ بر شش میلیون رای است به سبد حسن روحانی ریخته شود؛ شش میلیون رایی که به باور برخی از کارشناسان همان عامل اختلاف آرای روحانی با ابراهیم رئیسی و پیروزی وی در دوازدهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری بود. فارغ از اینکه مشکلات اقتصادی، معیشتی و دیگر چالش‌های جامعه ناشی از کم کاری و قصور دولت است یا سایر پارامتر ها، آیا کماکان از اقدام خود برای سمت و سودهی به آرای اهل سنت ایران در انتخاب مجدد حسن روحانی دفاع می کنید؟ خیر به هیچ وجه. چرا که حسن روحانی بزرگترین خیانت را به اهل سنت که نقش اصلی را در پیروزی ایشان در انتخابات سال ۹۶ داشتند روا داشت. من نه اکنون و در مصاحبه با دیپلماسی ایرانی، بلکه به فاصله چند ماه بعد از پیروزی دولت دوازدهم در یک نامه اعتذار و استغفار از عملکردم در حمایت از حسن روحانی و تلاش برای ریختن آرای اهل سنت به سبد حسن روحانی اظهار پشیمانی کردم. بدون شک حسن روحانی در دولت دوازدهم چنان ضربه ای به اعتماد ملی، سیاسی و اجتماعی مردم ایران و به خصوص جامعه اهل سنت وارد کرده که تاکنون هیچ کس نظیر آن را ندیده است. به واسطه تبعات همین ضربه هولناک روحانی حتی دیوار اعتماد جامعه اهل سنت با کل ساختار سیاسی تخریب شده است. نمی خواهم خود را توجیه کنم. اما این اشتباه تنها از طرف من نبود. اکنون اکثر حامیان روحانی از عملکرد خود برای حمایت از وی در انتخابات سال ۱۳۹۶ پشیمانند؛ کسی انتظار نداشت که حسن روحانی با این عملکردش، نه تنها شخصیت خود بلکه سرمایه سیاسی حامیانش را در جامعه تخریب کند. البته با در نظر گرفتن تمام این نکات و تکرار اظهار پشیمانی خود در حمایت از حسن روحانی و عذرخواهی بابت تلاش برای ریختن آرای اهل سنت به سبد حسن روحانی این را هم باید مطرح کنم که با توجه به آرایش سیاسی در سال ۹۶ بهترین گزینه همین حسن روحانی بود. ولی اگر آن زمان می دانستیم که این فرد چنین عملکردی از خود نشان می‌دهد قطعاً به نحو دیگری برخورد می‌کردیم. با تمامی این تفاسیر باید این نکته را هم مد نظر قرار داد که در این شرایط بحرانی فعلاً چاره ای جز حمایت وجود ندارد. باید به دلیل بحران های کنونی در کشور که رو به روز شاهد تعمیق و گسترش آن هستیم به جای تفرقه و اختلاف افکنی سیاسی و اجتماعی به فکر همراهی و همسویی بود تا جامعه و مردم از این بحران عبور کنند. اولویت رفاه و آسایش مردم است. من اگر در سال ۹۶ هم از حسن روحانی حمایت کردم و به دنبال جلب آرای اهل سنت به سبد وی بودم صرفا برای بهبود وضعیت اهل سنت و افزایش نفوذ در ساختار سیاسی جمهوری اسلامی ایران بود. با این وصف شما مجددا حاضر هستید که در انتخابات ۱۴۰۰ از آبروی سیاسی و اجتماعی خود برای حمایت از گزینه متبوعتان، فارغ از این که چه کسی باشد مایه بگذارید؟ خیر. اشتباهات گذشته چراغ راه آینده است و باید از تصمیمات و اقدامات غلط خود در گذشته درس گرفت. لذا من نه تنها برای گزینه های به اصطلاح اجاره‌ای و یا نیابتی که حتی برای گزینه‌های مستقیم اصلاح‌طلبی هم حاضر نیستم که دوباره مانند سال ۹۶ اقدام کنم. متاسفانه مسئله حقوق اهل سنت و نقش و جایگاهش در رقابت های سیاسی تنها و تنها در آستانه برگزاری انتخابات پررنگ‌تر می‌شود و به محض پیروزی هر کدام از گزینه ها دوباره متاسفانه ما شاهد جور و جفاها، تبعیض ها و ظلم ها علیه اهل سنت در ایران هستیم. پس مادامی که تضمین جدی برای بهبود وضعیت اهل سنت از کابینه سیزدهم گرفته نشود نباید حمایت کورکورانه و بی قید و شرطی از هیچ گزینه ای در دستور کار بزرگان اهل ‌سنت باشد. نقش و جایگاه اهل سنت در پیروزی و یا شکست یک کاندید بسیار جدی است. بنابراین این نقش، نفوذ و جایگاه اهل سنت در رقابت های سیاسی انتخاباتی باید در مسیر منافع اهل سنت و بهبود وضعیت آنها عمل کند. لذا قدرت آرای اهل سنت یک برگ برنده برای گرفتن تضمین خواهد بود. فارغ از اینکه ضربه هولناک مد نظر شما از جانب حسن روحانی به دیوار اعتماد مردم ایران تا چه انداره اعتبار سیاسی حامیانش را هم تحت الشعاع قرار داده است، مشارکت مردمی در انتخابات سال آتی را چگونه ارزیابی می‌کنید. چرا که بسیاری معتقدند مسئله کاهش مشارکت در انتخابات ۱۴۰۰ ذیل تداوم و تشدید این شرایط به مراتب جدی تر از انتخابات دوم اسفند ماه ۱۳۹۸ و یا حتی دور دوم مجلس یازدهم خواهد بود؟ شما به بحران معیشت، سلامت سیاست خارجی و سیاست داخلی اشاره کردید. اما چیزی که در این میان مغفول ماند احتمال فوران بحران اجتماعی است؛ بحران اجتماعی که می تواند نتیجه و تبعات تمام بحران های مذکور باشد. افزایش میزان بزهکاری به خصوص در جوانان بیش از هر زمان دیگری پررنگ و مشهود است. شما به آمارهای دستگیری متهمان و مجرمین نگاه کنید، ببینید چند درصد از آن تنها برای گذران اولیه های زندگی خود مجبور به سرقت شده اند. این مسئله ناشی از همان بحران معیشت در کشور است. در کنار آن درگیری ها و نزاع میان مردم و جامعه به شدت افزایش پیدا کرده است. آستانه تحمل مردم به شدت پایین آمده و خشم و نارضایتی آنان از وضعیت کنونی باعث شده است که نسبت به کوچکترین مسئله ای یک واکنش تند و قهرآمیز نشان دهند. مضافا علاوه بر گورخوابی و پشت بام خوابی مسئله ستون خوابی هم مطرح شده است. تشدید فقر، بی ارزش شدن پول ملی، کاهش درآمدها، کوچکتر شدن سفره های مردم، تورم، بیکاری، رکود و مسائل دیگر قطعاً شرایط را به سمتی خواهد برد که باید نگران شکل گیری اعتراضات گسترده به واسطه فوران بحران اجتماعی ناشی از رها شدن خشم عمومی در جامعه باشیم. به تبعش هم چیزی به نام مشارکت در جامعه قطعا رنگ خواهد باخت. چرا که در بستر چالش‌ها و مشکلاتی که از آن یاد شد مردم کوچکترین دغدغه ای برای تداوم ساختار سیاسی ندارند. اینجاست که مجددا تاکید دارم ضرورت و لزوم اصلاح برخی ساختارها و بازنگری در برخی اقدامات، تصمیمات و مواضعی که برای کشور هزینه های گزافی در پی دارد بیش از پیش خودنمایی می‌کند. این را یقین بدانید که با افزایش مشکلات اقتصادی مردم و پیدا شدن گرانی، بیکاری، فساد و وضعیت سخت تحریمی دامنه صبر مردم و پیاله حلم آنها هم به پایان خواهد رسید. جامعه ایران تا یک درجه تحمل و توان مقابله خواهد داشت، از آن حد که بگذرد خود به خود نارضایتی ها پدیدار خواهند شد، به خصوص در میان قشر کم درآمد جامعه. شما به اعتراضات پاییز سال گذشته و یا اعتراض‌های سال ۹۷ و ۹۶ نگاه کنید. اکنون جامعه راه اعتراض را پیدا کرده است. لذا نباید این مسائل را شوخی گرفت. دیگر در میان نسل جدید کشور خبری از آن صبر انقلابی سال اول حیات جمهوری اسلامی  نیست. امروز به واقع نباید انتظار آن واکنش ها را از مردم داشت. یقینا خرد سیاسی و منطق دیپلماتیک باید سر لوحه کارهای مسئولین باشد تا شرایط و تجربه تلخ آن دولت تکرار نشود. زمانی که ملت با وجود این میزان از منابع زیرزمینی و معادن گرانبها در کنار سرمایه های عظیم انسانی دانش آموخته شاهد فساد سیستماتیک پررنگ، تبعیض، بیکاری و فقر است، خوب یقینا ساکت نخواهد بود. در کنار این مسائل هم بازار ملتهب امروز کشور را در نظر بگیرید. حالا از شما می پرسم که آیا برآیند همه این مسائل نمی تواند آینده تیره تری از دولت دهم را برای کشور ترسیم کند؟ پس ما نباید با دست خود مشکلات جدیدی را برای کشورمان درست کنیم و ایران را به سمت بحران های متعددی سوق دهیم. به هر صورت ما باید واقعیت های ملموس کف جامعه را ببینیم. نمی توان با شعار شکم مردم را سیر کرد. شما در دیپلماسی ایرانی حضور دارید؛ دیپلماسی هم یعنی تدبیر درست امور با کمترین هزینه. در این رابطه کارشناسان امر سیاست خارجی و اقتصاد به خوبی بر این واقعیت واقفند که با تداوم و تشدید سیاست فشار حداکثری ترامپ بر کشور معلوم نیست چه واکنشی از جامعه ظهور کند. هر چند که برخی معتقدند تحریم باعث خود کفایی کشور می شود. اما آیا این خود کفایی در همه زمینه ها خواهد بود؟ آیا در این میان بخشی از جامعه به خصوص قشر ضعیف قربانی نخواهد شد؟ در دنیای امروز هیچ توسعه و شکوفایی بدون حضور یک دیپلماسی موفق و ارتباط منطقی با جهان برای استفاده از فناوری و دستاوردهای علمی دیگر کشورها شکل نخواهد گرفت. ما امروز تجربه ناموفق درهای بسته دیپلماسی کشورهایی نظیر کوبا و کره شمالی را شاهدیم. این کشورها با وجود برخورداری از منابع و ذخایر خوب در داخل به دلیل عدم ارتباط با جهان کار را برای خود به جایی رساندند که نهایتا دیپلماسی آنها به شکست انجامید. البته اگر رفتار سیاست خارجی آنها را دیپلماسی نامید. شاید در داخل برخی به دنبال پیاده کردن فرمت کره شمالی باشند. اما باید پرسید در دنیای امروز این متد جوابگوی نیازهای جامعه خواهد بود؟ ما امروز و حتی قبل از بازگشت تحریم ها شاهدیم که بازار طلا، سکه، ارز، مسکن، خودرو و دیگر بازارها ملتهب است. حالا خودتان قاضی شوید که اگر تحریم ها بیشتر شود و یا در سوم نوامبر شاهد پیروزی مجدد دونالد ترامپ در انتخابات ریاست جمهوری باشیم و به تبع سیاست فشار حداکثری و تنش با ایران به اوج خود برسد چه شرایطی بر کشور حاکم خواهد شد؟ به نظر می رسد که نوعی آشتفتگی و حتی فضای ناامنی روانی در جامعه شکل خواهد گرفت، کما اینکه اکنون شاهد شکل‌گیری این وضعیت در سطح جامعه هستیم.