گفت و گو از عبدالرحمن فتح الهی، عضو تحریریه دیپلماسی ایرانی  دیپلماسی ایرانی – تنها با گذشت یک هفته از انتخاب محمد توفیق علاوی به عنوان جانشین نخست وزیری عراق میادین تحصن توافق کردند که به دولت، کمیسیون انتخابات و دستگاه قضایی عراق یک هفته فرصت دهند تا سازوکار برگزاری همه‌پرسی را اعلام کنند. این در حال است که مقدمه‌چینی برای برگزاری همه‌پرسی بسیار زمان‌بر است و طی یک هفته اساسا چنینی خواسته ای محقق نخواهد شد. لذا به نظر می رسد که این درخواست برای اعمال فشار به گروه‌های سیاسی به منظور طرح جایگزین محمد توفیق علاوی، نخست وزیر مکلف عراق است که ظاهرا از حمایت مردمی برخوردار است. چرا با وجود تعیین جانشین عادل عبدالمهدی کماکان اعتراضات مردم ادامه دارد و جامعه خواسته های به حق خود را از کف خیابان ها مطالبه می کند؟ دیپلماسی ایرانی برای بررسی این مسئله، گفت و گویی را با قاسم محب علی، سفیر اسبق ایران در مالزی و یونان، رئیس سابق اداره کل خاومیانه وزارت امور خارجه و کارشناس مسائل خاورمیانه و جهان عرب ترتیب داده است که در ادامه از نظر خواهید گذراند: اگرچه پس از دو ماه کش وقوس سیاسی نهایتا برهم صالح، رئیس جمهور عراق، محمد توفیق علاوی را به عنوان جانشین نخست وزیری در این کشور انتخاب کرد. اما به نظر می‌رسد در آن سوی داستان کماکان اعتراضات مردمی عراق ادامه دارد به گونه‌ای که جنبش مردمی عراق اعلام کرد، در صورتی که مقامات بغداد ظرف یک هفته همه‌پرسی برای انتخاب نخست وزیر دولت جدید برگزار نکنند، اعتراضات در سراسر این کشور را تشدید خواهند کرد. از نگاه شما چرا با وجود تعیین جانشین عادل عبدالمهدی کماکان اعتراضات مردم ادامه دارد و جامعه خواسته های به حق خود را از کف خیابان ها مطالبه می کند؟ چون با آغاز اعتراضات مردمی از اول اکتبر سال ۲۰۱۹ عراق وارد دوره ای از شرایط پیچیده، حساس و بغرنج شده است که مجموعه ای از بازیگران داخلی، منطقه‌ای و بین‌المللی در تداوم و تشدید آن بسیار موثر است؛ بازیگرانی که هرکدام دارای اهداف و منافع خاص خود هستند که می توانند شرایط را در عراق پیچیده تر کنند. بنابراین در سایه تعدد، تنوع و گاهی تضاد منافع این بازیگران یقینا ما باید شاهد تداوم اعتراضات باشیم. چرا که هر کدام از این بازیگران می‌توانند بخشی از جامعه عراق را تحریک کرده و با خود همراه کند. بنابراین اگرچه اکنون محمد توفیق علاوی به عنوان جانشین نخست وزیری عراق انتخاب شده، اما این مسئله یقیناً به مذاق برخی از جریان های داخلی، منطقه ای و بین المللی خوش نیامده است و از این رو سعی می کنند وضعیت را در عراق با تداوم اعتراضات پیچیده تر کنند.  از طرف دیگر باید این واقعیت را هم در نظر گرفت که اگرچه اکنون نزدیک به ۱۷ سال است که مسئله دموکراسی و انتخابات در عراق شکل گرفته است، اما یقیناً این انتخابات و تشکیل کابینه در قالب یک دولت سهامی سرانجام می پذیرد. یعنی باید نخست وزیر سهم هر کدام از احزاب، شخصیت ها و جریان های سیاسی عراق را پرداخت کند تا مجوز تشکیل دولت را بگیرد. بنابراین در شرایط کنونی که رقابت جریان‌های سیاسی برای در اختیار گرفتن قدرت اوج خود رسیده است باید این مسئله را هم در نظر گرفت که احتمالا بخشی از این رقابت‌ها در قالب همین وزن‌کشی خیابانی و در تداوم اعتراضات پی گرفته می شود. یعنی اکنون هر کدام از جریان و احزاب عراقی با استفاده از تحریک هواداران و جریان های مردمی همسو با خود سعی می کنند منافع خود را در قالب تداوم اعتراضات و فشار بر دولت به منظور تصاحب هرچه بیشتر قدرت بگیرد. از این رو باید پذیرفت که شرایط فعلی عراق یک شرایط بسیار پیچیده ای است که موازنه قوا و قدرت میان بازیگران داخلی، منطقه ای و بین المللی در این کشور به هم خورده است و تا زمانی که دوباره این موازنه قوا به حالت سابقش باز نگردد اعتراضات مردمی در عراق ادامه پیدا خواهد کرد. بسیاری از کارشناسان و صاحب نظران در مسائل عراق معتقدند که قطعاً یکی از تبعات و زیان های جبران ناپذیر برای مردم عراق در سایه تداوم اعتراضات و به تبع آن سوء استفاده برخی جریان ها، حذف دو چهره مهم عراق یعنی برهم صالح، رئیس جمهور و عادل عبدالمهدی، نخست وزیر این کشور است. در صورتی که این دو می‌توانستند شرایط مناسبی برای عراق فراهم آورند. اما در آن سو برخی معتقدند که این افراد با کارنامه تقریبا دو ساله خود نشان دادند تمام برآوردها در خصوص توانایی مدیریت این افراد نادرست بوده و بهترین سناریوی حذف برهم صالح و عادل عبدالمهدی است. ارزیابی شما در این رابطه چیست؟ به هر حال یکی از آثار، تبعات منفی و خسارات جانبی اعتراضات مردمی عراق نادیده گرفتن توان و ظرفیت برخی از افرادی است که می‌توانند این کشور را به سمت ثبات و امنیت بیشتر پیش ببرند. اما در آن سو این نکته را هم باید گفت که ملاک پاسخگویی به این سوال شما کارنامه برهم صالح و بهخصوص عادل عبدالمهدی است. همان گونه که اشاره کردید در آغاز زمامداری این دو بسیاری از کارشناسان معتقد بودند که عراق می‌تواند شاهد دوران شکوفایی و قدرت گیری مجدد باشد. اما به هر دلیلی، حال رقابت جریان های سیاسی و احزاب داخلی عراق و یا فشار بیش از حد شخصیت‌ها برای بیشتر کردن سهم قدرت خود در کابینه و نظایر آن مانع از آن شد که عادل عبدالمهدی بتواند برنامه‌های خود را محقق کند. یعنی انفعال و نبود اقتدار لازم در عادل عبدالمهدی سبب شد که اعتراضات مردمی او را از صحنه رقابت های عراق کنار بزند. بنابراین اگرچه در نگاه اول حضور و وجود این افراد می‌تواند منشأ آثار خیلی برای عراق باشد، اما در عمل این افراد با برخی کم کاری ها و یا انفعال نشان داده اند که مرد دوران بحران عراق نیستند. بلکه این افراد در دوران ثبات می توانند کاری برای این کشور انجام دهند. اگرچه اکنون هم این احتمال وجود دارد که عراق نتواند گزینه های مشابه دیگری برای ریاست جمهوری و نخست وزیری پیدا کند.  شما در مصاحبه های پیشین با دیپلماسی ایرانی همواره بر این نکته تاکید داشتید که مادامی که سقف بازی بازیگران کوچک با کف منافع و اهداف بازیگران بزرگ پیدا نکند، مناسبات کمتر به سمت تنش و بحران پیش خواهد رفت. در صورتی که اکنون در عراق شاهد آن هستیم که برخی از جریان ها سیاسی و نظامی همسو با جمهوری اسلامی ایران بازی را در پیش گرفته اند که با منافع و خواسته های ایالات متحده آمریکا در این کشور به شدت اصطکاک پیدا کرده است. از نگاه شما تداوم و تشدید این اصطکاک به موازات تداوم اعتراضات مردمی عراق چه آینده ای را برای کشور رقم می‌زند؟ همان طور که شما به درستی اشاره کردید قطعاً زمانی که میزان اصطکاک سقف بازی بازیگران کوچک مانند جریان های سیاسی و نظامی همسو با ایران در عراق با کف منافع و اهداف ابر بازیگری مانند ایالات متحده آمریکا اصطکاک بیشتری پیدا کند که متاسفانه در دوران بعد از ترور سردار سلیمانی و به خصوص حمله موشکی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی به پایگاه نیروهای نظامی آمریکایی در عین الاسد و اربیل به شدت افزایش پیدا کرده، تنش و تخاصم را به اوج رسانده و به تبع آن اکنون عراق وارد دوران حساس و ملتهبی شده است. اتفاقا من معتقدم که هم اکنون بخشی از اعتراضات مردمی عراق نیز به واسطه تبعات امنیتی، سیاسی و دیپلماتیک ناشی از افزایش این اصطکاک باز می گردد. اگر چه با شکل گیری خطر و تهدید گسترش داعش در عراق، آمریکا نگرانی چندانی از نفوذ و قدرت گیری نظامی جریان های کوچک و همسو با جمهوری اسلامی ایران برای مقابله با تروریسم در عراق نداشت. چراکه یقیناً گسترش داعش در تضاد جدی با منافع آمریکایی‌ها قرار داشت. لذا در دوران مبارزه با داعش فصل مشترک ناخوانده ای میان منافع آمریکا و این نیروها شکل گرفت. در صورتی که اکنون با تضعیف و نابودی داعش، ایالات متحده آمریکا این احساس را پیدا کرده که بستر و فضای لازم برای قدرت گیری هرچه بیشتر این نیروها و به تبع آن افزایش نفوذ جمهوری اسلامی ایران در عراق فراهم شده است که تهدید جدی برای منافع کاخ سفید به شمار می رود. بنابراین در این شرایط آمریکا می خواهد حوزه توان عملیاتی و بازی این بازیگران خُرد را به شدت محدود کند تا به منافع و اهدافش در عراق برخورد نکند. این در حالی است که آمریکا پس از اقدام دونالد ترامپ در ترور سردار سلیمانی و حمله موشکی سپاه، شرایطی را شکل داد که خود به خود نیروهای همسو با ایران را به سمت اصطکاک هرچه بیشتر با منافع آمریکا در عراق سوق داد. به گونه ای که احتمال دارد با تداوم این اصطکاک عراق وارد یک جنگ نیابتی گسترده و پیچیده شود. لذا مادامی که مسئله تشکیل دولت موقت و بعد از آن ایجاد بستر لازم برای انتخابات زودهنگام پارلمانی هم شکل نگیرد و در کنار آن شاهد تداوم این اصطکاک باشیم، مجموعه این عوامل یک سینرژی را شکل می‌دهد که عراق را به سمت تنش و بحران بی سابقه خواهد کشاند. ذیل نکته شما در خصوص این که مبارزه با داعش فصل مشترک ناخوانده ای در منافع ایالات متحده آمریکا و بازیگران خرد همسو با جمهوری اسلامی ایران در عراق شکل داد، آیا اکنون در دوره ای که بسیاری از احتمال احیای هسته های خفته داعش را در مناطق غربی عراق سخن می گویند، شکل‌گیری این فصل مشترک اصطکاک در میان این بازیگران با ایالات متحده آمریکا را کاهش خواهد داد یا خیر؟ در این خصوص باید دید که تحولات در عراق به چه سمت و سویی پیش خواهد رفت آیا هسته های خفته داعش محقق خواهد شد و این ایام با چه شدتی انجام خواهد گرفت آیا داعش مانند دوره قبل میتواند حضور پررنگ و جدی در عراق داشته باشد پاسخ به سوالات می تواند این مسئله را روشن کند یعنی به هر زمانی به هر میزانی که تهدید داعش برای منافع ایالات متحده آمریکا و بازیگران خود همسو با جمهوری اسلامی ایران در صحنه عراق بیشتر باشد یقیناً به همان میزان شاهد کاهش اصطکاک میان این دو بازیگر در صحنه عراق خواهیم بود. البته در این میان این نکته مهم را هم باید در نظر گرفت که در شرایط کنونی نحوه بازی بازیگران خُرد همسو با جمهوری اسلامی ایران در مبارزه با داعش چگونه خواهد بود، چون که این امکان وجود دارد که این نیروها مانند دوره گذشته تلاش جدی برای مبارزه با تروریسم نداشته باشند و این مسئله را به ارتش عراق، دولت مرکزی بغداد و نیروهای نظامی ایالات متحده آمریکا بسپارند. کما اینکه مشابه همین سناریو اکنون در صحنه تحولات افغانستان در حال پیگیری است. چون زمانی آمریکا از حامیان طالبان در افغانستان بود و این نیروها درگیری جدی با جمهوری اسلامی ایران داشته اند. در صورتی که اکنون همراهی و همسویی میان طالبان با جمهوری اسلامی ایران و مقابله با ایالات متحده آمریکا صورت گرفته است. یعنی شما معتقدید که احتمال دارد داعش و یا هر نیروی دیگری در یک تغییر فاز در همراهی با ایران به دنبال تقابل با آمریکا باشد؟ اگرچه در نگاه اول این سناریوی بسیار غیر واقعی و غیر قابل تحقق می نماید، اما زمانی که ما شاهد تحولات مشابه با آن در صحنه افغانستان هستیم، این احتمال وجود دارد که شاهد تکرار آن در عراق هم باشیم. اما یقین تفاوت های معنادار داعش با طالبان را نمی‌توان نادیده گرفت؟ اولاً در همان دوران طالبان نیز نگاه رادیکالی در تقابل با جمهوری اسلامی ایران داشت. در آن زمان هم کسی فکر نمی کرد که این نیروها بتوانند با جمهوری اسلامی ایران مذاکرات جدی سیاسی و دیپلماتیک داشته باشند. نکته دوم ناظر بر این واقعیت است که اکنون اقتضائات سیاسی و امنیتی عراق و منطقه خاورمیانه به طور کلی تغییر پیدا کرده است. به خصوص بعد از اقدام آمریکا در ترور سردار سلیمانی و حمله موشکی سپاه پاسداران به پایگاه عین الاسد این احتمال وجود دارد که حملات برای خروج این نیروها از کل منطقه خاورمیانه شکل بگیرد. لذا باید گفت دلیلی وجود ندارد که بازیگران همان بازی قبل خود را پی بگیرند. البته این احتمال هم وجود دارد که آمریکا با احیای داعش به دنبال تقابل میان این نیروها با نیروهای همسو با جمهوری اسلامی ایران است تا مانع از درگیری مستقیم تهران - واشنگتن شود. یعنی آمریکا با این اقدام می تواند یک مدیریت بحران را با ایجاد چالش هایی میان بازیگران خُرد در دستور کار قرار دهد. خصوصاً که استراتژی آمریکا پیگیری یک جنگ بدون برد است. چون در این صورت ما شاهد تداوم تنش، تخاصم و بحران در کل خاورمیانه خواهیم بود و به این واسطه بهانه‌ای برای حضور آمریکا به وجود خواهد آمد. کما این که نظیر همین استراتژی و راهبرد در افغانستان، سوریه و دیگر کشورها پی گرفته شده است. حتی مشابه همین راهبرد در جنگ ۸ ساله تحمیلی نیز از جانب ایالات متحده آمریکا پی گرفته شد. یعنی هر زمان که شاهد برتری نسبی رژیم بعث بودیم، آمریکا به دنبال حمایت از ایران بود و هر زمان که جمهوری اسلامی ایران برتری در تحولات میدان پیدا می‌کرد، شاهد افزایش حمایت از رژیم بعث بودیم.