چرا داعش نابود شد اما طالبان نه
نویسنده: رامین فخاری، دانشجوی ارشد مطالعات خاورمیانه دانشگاه علامه طباطبایی دیپلماسی ایرانی: همانطور که می دانید، طالبان یک گروه تروریستی بوده است که سالها قبل از داعش متولد شد، اما هم اکنون داعش به واسطه رشادت های سردار بزرگ ایران و نیروهای ایرانی و ایستادگی ارتش و مردم سوریه و در درجه سوم کمک نیروهای روسی به ورطه نابودی کشانده شد، ولی هم اکنون بعد از بیست سال از حمله نظامی آمریکا به افغانستان و هزینه میلیاردها دلار در این کشور طالبان که بر خلاف داعش بطور مستقیم خاک آمریکا را نیز هدف قرار داده بود احیا شده ولی داعش بطور کامل نابود شده است. در این نوشته قصد داریم به برسی دلایل اینکه چرا داعش با وجود اینکه گروه خشن تری بوده نتوانست به حیات خود ادامه بدهد ولی طالبان توانست و در حال قدرتمند تر شدن است بپردازیم؛ عامل اول پشتیبانی لجستیک و عقبه لجستیک این گروهک تروریستی است زیرا همانطور که می دانید طالبان در کشور همسایه افغانستان یعنی پاکستان دارای عقبه لجستیک است و از سوی بخشی از جریان امنیتی پاکستان یعنی (آی اس آی) حمایت و تامین می شود، اما داعش در این زمینه با محدودیت هایی مواجه بود و از عقبه لجستیکی طالبان برخوردار نبود. البته برخی از تحلیل ها از حضور چین و قدرت و نفوذ چین در پاکستان نیز سخن به میان می آورند ولی این مساله را باید مطرح کرد که پاکستان یک کشور یک دست نیست و حتی سیستم امینی این کشور نیز گاهی اوقات تحت نفوذ عربستان سعودی است و حتی در برابر دولت این کشور نیز پاسخگویی کامل ندارد. منظور از حضور و نفوذ چین بیشتر جبنه اقتصادی و سیاسی است و نه نفوذ امنیتی این کشور، یکی از موارد بارز یک دست نبودن و عدم تبعیت ارتش و نیروهای امنیتی پاکستان از دولت مرکزی هم ترور بینظیر بوتو، نخست وزیر سابق این کشور بدست طالبان است، زیرا اگر سیستم امنیتی پاکستان که برای طالبان تسلط دارد از دولت تبعیت می کرد اصولا نباید این ترور رخ می داد. عامل دوم بومی بودن طالبان است که برخلاف داعش که شکلی از جهانی سازی تروریسم بود و همه تروریست ها از سراسر جهان به یاری تروریست های بومی سوریه شتافته بودند، هسته اصلی طالبان در افغانستان بومی است و در هر حال در کشور پاکستان و افغانستان دارای هواداران زیادی است. برخی تخمین ها تعداد هواداران طالبان را در پاکستان و افغانستان تا هشت میلیون نفر لحاظ می کنند، اما در سوریه و عراق با وجود اینکه داعش از بخشی از مردم این کشورها تشکیل شده بود اما تعداد زیادی تروریست از کشورهای آسیای میانه به سمت سوریه گسیل شده بودند. طالبان به خوبی مساله بومی سازی نیروهای خود در افغانستان را توانست به پیش ببرد و پس از مستحکم تر کردن پایه های خود اقدام به صدور تروریسم کرد. عامل سوم عامل جغرافیاست. سوریه و عراق کشورهای بیابانی و مسطحند، ولی افغانستان دارای سر به فلک کشیده ترین کوهستان های جهان است، حتی برخی از جغرافیدانان معتقدند که افغانستان دارای کوه هایی است که از قله اورست در هیمالیا هم ارتفاع بیشتری دارد. در نتیجه تروریست های طالبان به راحتی در مناطق کوهستانی و غارها و ... مخفی می شوند و در مناطق کوهستانی به راحتی می توانند نیروهای دولتی را زمین گیرکنند. این مساله را می توان با جنگ یمن نیز مقایسه کرد که در آن نیروهای انصار الله در برابر ارتش عربستان سعودی به واسطه طبیعت کوهستانی این کشور سالها توانسته اند مقاومت کنند، که البته در این پارگراف هدف ما صرفا مقایسه جنبه کوهستانی بودن دو کشور یمن و افغانستان است و منظور مقایسه خود انصارالله و طالبان نیست. عامل چهارم این مساله است که طالبان گروه مادر بخشی از تروریست های روی زمین است و بخش زیادی از تروریست ها از بطن طالبان متولد می شوند و سایر گروهک های تروریستی حتی در صورتی که با طالبان دارای تضادهایی باشند شاخه ها و برگ های این گروه محسوب می شوند. برای مثال می توان به بوکوحرام اشاره کرد، در باره داعش و جبهه النصره نیز این مساله صادق است. هرچند طالبان و داعش به دلیل تضاد منافع و تضاد در بخشی از ایدئولوژی خود، دچار تناقض هایی با هم هستند ولی اگر به ریشه های تولد داعش بپردازیم، در ابتدا این القاعده عراق و سوریه بود که با ادغام در بازماندگان حزب بعث عراق مبدل به داعش شد. همچنین تروریست هایی که از جانب آسیای میانه به سمت سوریه گسیل شدند نیز از دهه های قبل تحت تاثیر طالبان و اندیشه های طالبانی به بنیادگرایی روی آوردند. طالبان از تجربه بیشتری هم نسبت به داعش برخوردار بود. عامل پنجم نیز به مساله جغرافیا باز می گردد. این مساله امروز بارز است که افغانستان به دلیل همجواری با چین دارای اهمیت ژئوپولتیک و امنیتی زیادی مخصوصا برای چین باشد. در صورتی که بتواند بر افغانستان مسلط شود، دو راه پیش رو دارد یا تبدیل به یک نیروی سیاسی می شود و کشورداری می کند یا بصورت ایدئولوژیک به فعالیت خود ادامه می دهد و اقدام به صادرات تروریست به سینکیانگ و سایر نقاط جهان می کند. در صورتی که گزینه اول را انتخاب کند بعد از چند دهه از درون خود و به واسطه مردم افغانستان ناگزیر به دست زدن به اصلاحات می شود ولی در صورت انتخاب مسیر دوم با حمایت احتمالی چین و روسیه و اعضای سازمان همکاری های شانگهای مواجه خواهد شد.  حال به سوریه باز گردیم. در هر حال از دیدگاه ژئوپولتیک سوریه دارای اهمیت بسیار بیشتری از افغانستان بوده است. زیرا این کشور به دریای مدیترانه راه دارد، می تواند به هاب انرژی منطقه برای صادرات نفت و گاز به اتحادیه اروپا تبدیل شود. در نتیجه در کانون توجهات بوده، ولی برای جهان افغانستان به دلیل اقتصاد ضعیف و راه نداشتن به دریا اهمیتی نداشته، در نتیجه سرکوب داعش برای بسیاری از کشورها حائز اهمیت بوده ولی سرکوب کامل طالبان حتی برای نیروهای آمریکایی مستقر در افغانستان در اولویت قرار نداشته است. در نتیجه این مساله که افغانستان تا کنون یک کشور در حاشیه بوده بستر مناسبتری را برای ادامه حیات داعش فراهم کرده است ولی مساله جاده ابریشم نوین و امنیت این جاده که از کشورهای همسایه افغانستان عبور خواهد کرد می تواند نقش افغانستان در معادلات امنیتی جهانی را افزایش بدهد. عامل ششم نیز به جغرافیا باز می گردد. فاصله ای که سوریه با اروپای غربی دارد بسیار کمتر از فاصله ای است که افغانستان دارد. در نتیجه افغانستان از کانون توجه معادلات امنیتی اروپای غربی از اهمیت کمتری نسبت به سوریه برخوردار است. افغانستان برای روسها به دلیل نگرانی از امنیت حیاط خلوت خود یعنی آسیای میانه حائز اهمیت می شود، هر چند که این مساله نیز قابل توجه است که بحران سوریه نیز با رشادت های نیروهای ایرانی و دخالت روس ها رفع شد و اروپای غربی در این مساله دخالتی نداشت ولی در نهایت نمی توان نزدیکی اروپای غربی به سوریه را نیز در معادلات امنیتی و کانون توجه قرار گرفتن سوریه نسبت به افغانستان نادیده گرفت. عامل نهایی ذکر شده در این متن که بدون تردید ده ها عامل ریز و درشت دیگر نیز در مساله ادامه حیات طالبان تاثر گذارند، ولی ما به برخی از آنها بسنده می کنیم این است که داعش علاقه وافری به رسانه و نمایش درنده خویی خود داشت و سطح درنده خویی داعش بسیار از طالبان بالاتر بود. طالبان پس از حوادث تروریستی یازده سپتامبر تا حدی رفتار خود را تعدیل کرد، هرچند ویدئویی از تیرباران اسرای ارتش افغانستان توسط طالبان منتشر شده است ولی داعش در سوریه اسرای جنگی را زنده زنده گردن می زد و می سوزاند. در نتیجه با وجود تروریستی بودن هر دو گروه در هر حال داعش بیشتر از طالبان حساسیت برانگیز است ولی طالبان به شکل تقلیل یافته تری اقدامات داعش را انجام می دهد مثلا طالبان اعلام کرده است که هر خانواده باید یکی از دختران خود را برای ازدواج با مردان طالبان باید در اختیار این گروه بگذارد ولی داعش بلافاصله بعد از تسخیر یک منطقه اقدام به تجاوز و برده داری زنها می کرد. در نتیجه طالبان با زیرکی تمام ضمن انجام اقدامات داعش توانسته است حساسیت برانگیزی کمتری را داشته باشد.