آموزش تخصصی موسیقی کودک در تهرانپارستدریس زبان انگلیسی کودکان و بزرگسالان- …دوره آنلاین بازار بین الملل(فارکس)شرکت حمل و نقل وندا سدر

جایگاه زنان نخبه افغانستان در آینده نظام سیاسی این کشور پس از ورود طالبان به ...
نویسنده: آناهیتا سیفی، عضو هیات علمی گروه مطالعات زنان دانشگاه علامه طباطبائی دیپلماسی ایرانی: یکی از ﻣﻮﺿﻮﻋﺎت اﺻﻠﯽ در ﺗﻮﺳﻌﻪ، ﻣﯿﺰان ﺑﻬﺮه ﮔﯿﺮی ﺻﺤﯿﺢ از ﺗﻮاﻧﻤﻨﺪی ﻫﺎ و اﺳﺘﻌﺪادﻫﺎی ﻧﯿﺮوی اﻧﺴﺎﻧﯽ ﺟﺎﻣﻌﻪ اﺳﺖ. ﻣﺸﺎرﮐﺖ زﻧﺎن در عرصه های ﻣﺨﺘﻠﻒ اﻗﺘﺼﺎدی، اﺟﺘﻤﺎﻋﯽ و... ﯾﮑﯽ از ﺷﺎﺧﺺ ﻫﺎی ﺗﻮﻟﯿﺪ ﮐﺸﻮر ﻣﺤﺴﻮب ﻣﯽ ﺷﻮد. ﺑﺎ اﯾﻦ ﺣﺎل، ﻫﻤﻮاره در ﻃﻮل ﺗﺎرﯾﺦ افغانستان زنان و ﻓﻌﺎﻟﯿﺖ ﻫﺎی زنان دارای ﭼﺎﻟﺶ ﻫﺎی ﻓﺮاواﻧﯽ ﺑﻮده اﺳﺖ و ﻫﻢ اﮐﻨﻮن ﻧﯿﺰ در ارﺗﺒﺎط ﺑﺎ ﻣﺸﺎرﮐﺖ زﻧﺎن در ﻋﺮﺻﻪ ﻫﺎی ﺳﯿﺎﺳﯽ، ﻓﺎﺻﻠﻪ زﯾﺎدی میان موقعیت زنان ﮐﺸﻮر افغانستان ﺑﺎ ﺟﺎﻣﻌﻪ ﺑﯿﻦ اﻟﻤﻠﻠﯽ و دیگر جوامع وﺟﻮد دارد. ﯾﮑﯽ از ﻣﻬﻢ ﺗﺮﯾﻦ راﻫﺒﺮدﻫﺎ، ﺗﻮاﻧﻤﻨﺪﺳﺎزی زﻧﺎن ﺑﺎ ﺗﺄﮐﯿﺪ ﺑﺮ اﯾﻦ ﻧﮑﺘﻪ اﺳﺖ که ﻣﺸﺎرﮐﺖ زﻧﺎن ﺻﺮﻓﺎً ﺑﻪ ﻣﻔﻬﻮم ﺑﻬﺮه ﻣﻨﺪی آﻧﺎن از ﻣﺰاﯾﺎ و ﻧﺘﺎﯾﺞ ﺑﺮﻧﺎﻣﻪ ﻫﺎی ﺗﻮﺳﻌﻪ ﻧﯿﺴﺖ، ﺑﻠﮑﻪ آﻧﺎن ﺑﺎﯾﺪ در اﺟﺮای ﺑﺮﻧﺎﻣﻪ ﻫﺎ و ﻃﺮح ﻫﺎی ﺗﻮﺳﻌﻪ، ﻣﺸﺎرﮐﺖ ﻓﻌﺎل داﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﻨﺪ. بنابراین در آﻏﺎز باید راهکارهای مجاب ساختن ﺳﺎﺧﺘﺎر ﺳﯿﺎﺳﯽ برای این که ﺑﺘﻮاﻧﺪ ﻗﻮاﻋﺪ ﺣﻘﻮﻗﯽ مبتنی بر ﺗﺴﺎوی ﺣﻘﻮق و آزادی ﻫﺎی زنان را ایجاد ﮐﻨﺪ، بررسی شوند. ﺩﻭﻟﺖ و جامعه مدنی ﺩﺭ ﺍﻋﺘﻼ نقش زنان در مشارکت سیاسی نقش مهمی دارد. ﺗﻼﺵ ﻫﺎ ﺑﻪ ﻣﻨﻈﻮﺭ ﺍﻳﺠﺎﺩ ﺍﺻﻼﺣﺎﺕ ﺩﺭ ﺍﻳﻦ ﺣﻮﺯﻩ ﻫﻤﻮﺍﺭﻩ ﺑﺎ ﻭﺍﻛﻨﺶ ﻫﺎیی ﺍﺯ ﺳﻮﻯ ﺑﺨﺶ ﻫﺎﻯ ﻣﺤﺎﻓﻈﻪ ﻛﺎﺭ ﺟﺎﻣﻌﻪ ﺭﻭ ﺑﻪ ﺭﻭ ﺷﺪﻩ ﺍﺳﺖ. لذا ﻣﺎ ﺑا ﭼﻨﺪ ﺳﺆال در این رابطه روبرو هستیم؛ این که ﻣﻮاﻧﻊ ﻣﺸﺎرﮐﺖ زﻧﺎن در ﺳﯿﺎﺳﺘﮕﺬاری ﻋﻤﻮﻣﯽ افغانستان ﮐﺪاﻣﻨﺪ و راهﮐﺎرﻫﺎی ﺑﺮون رﻓﺖ از آن ﻣﻮاﻧﻊ ﭼﯿﺴﺖ؟ موانع ﻣﺸﺎرﮐﺖ زﻧﺎن در اﻣﺮ ﺳﯿﺎﺳﺘﮕﺬاری آﯾﺎ ریشه در ﻓﺮﻫﻨﮓ و ﺑﺎورﻫﺎی جامعه ﯾﺎ در ﺿﻌﻒ ﻗﻮاﻧﯿﻦ و ﯾﺎ ﻋﺪم اﺟﺮای آنﻫﺎ دارد؟ ﮐﯿﻔﯿﺖ و ﻧﻮع ﻣﺸﺎرﮐﺖ ﺳﯿﺎﺳﯽ ﺷﻬﺮوﻧﺪان، از ﻋﻮاﻣﻞ ﮔﻮﻧﺎﮔﻮﻧﯽ ﻧﻈﯿﺮ ﺗﺤﺼﯿﻼت، ﻓﺮهنگ ﺳﯿﺎﺳﯽ، آﮔﺎﻫﯽ ﺳﯿﺎﺳﯽ، ﺗﻌﻠﯿﻢ و ﺗﺮﺑﯿﺖ، سواد رﺳﺎﻧﻪ ای، ﻧﻮع ﻧﻈﺎم ﺳﯿﺎﺳﯽ، زﻣﯿﻨﻪ ﻫﺎی ﻋﻘﯿﺪﺗﯽ، ارزﺷﯽ، ﻓﮑﺮی و رﻓﺘﺎری ﻣﺘﺄﺛﺮ اﺳﺖ ﮐﻪ ﺑه ﻧﻈﺮ ﻣﯽ رﺳﺪ ﯾﮑﯽ از اﺻﻠﯽ ﺗﺮﯾﻦ اﯾﻦ ﻋﻮاﻣﻞ، ﻣﯿﺰان اﺳﺘﯿﻔﺎی ﺣﻘﻮق ﺷﻬﺮوﻧﺪی اﺳﺖ. ﻧﯿﺮوی ﻋﻈﯿﻢ زﻧﺎن ﻋﻼوه ﺑﺮ اﯾﻦ ﮐﻪ ﺑﻪ ﻋﻨﻮان ﻧﻘﺶ ﻫﻤﺴﺮی ـ ﻣﺎدری ﺑﺮ ﺟﺎﻣﻌﻪ ﺗﺄﺛﯿﺮ ﺑﻪ ﺳﺰاﯾﯽ دارﻧﺪ، ﺑﺎ اﻧﺠﺎم ﻓﻌﺎﻟﯿﺖ ﻫﺎ و ﺗﻌﺎﻣﻼت اﺟﺘﻤﺎﻋﯽ و ﻓﺮﻫﻨﮕﯽ ﻧﯿﺰ ﻧﻘﺶ ﻣﺆﺛﺮی در ﺟﺎﻣﻌه ﻣﯽ ﺗﻮاﻧﻨﺪ داﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﻨﺪ. ﺩﺭ ﻋﻴﻦ ﺣﺎﻝ، ﺗﺎﺭﻳﺦ ﺍﻓﻐﺎﻧﺴﺘﺎﻥ ﮔﻮﻳﺎﻯ ﺁﻥ ﺍﺳﺖ ﻛﻪ ﻗﻮﺍﻧﻴﻦ ﺗﺒﻌﻴﺾ ﺁﻣﻴﺰ ﻋﻠﻴﻪ ﺯﻧﺎﻥ ﻫﻤﻴﺸﻪ مانع مشارکت زنان بوده است. ﺣﻀﻮﺭ ﻛﻤﺮﻧﮓ ﺯﻧﺎﻥ ﺩﺭ ﺑﺮﻧﺎﻣﺔ ﺻﻠﺢ ﺩﺭ ﺍﻓﻐﺎﻧﺴﺘﺎﻥ ﮔﻮﻳﺎﻯ ﺁﻥ ﺍﺳﺖ ﻛﻪ ﻣﻄﺎﻟﺒﺎﺕ ﺯﻧﺎﻥ ﺩﺭ ﺭﻭﻧﺪ ﮔﻔﺘﮕﻮﻫﺎﻯ ﺻﻠﺢ ﺑﺎ ﺟﺪﻳﺖ ﻣﻄﺮﺡ ﻧﺨﻮﺍﻫﺪ ﺑﻮﺩ. ﺧﺸﻮﻧﺖ ﻋﻠﻴﻪ ﺯﻧﺎﻥ ﺍﺯ ﻧﮕﺮﺍﻧﻰ ﻫﺎی ﮔﺮﻭﻩ ﻫﺎﻯ ﻣﺪﺍﻓﻊ ﺣﻘﻮﻕ ﺯﻧﺎﻥ ﻭ ﺟﺎﻣﻌﺔ ﺟﻬﺎﻧﻰ ﺩﺭ افغانستان ﺍﺳﺖ. ﻇﺮﻓﻴﺖ ﺣﻜﻮﻣﺖ ﺍﻓﻐﺎﻧﺴﺘﺎﻥ ﺑﺮﺍﻯ ﻣﻘﺎﺑﻠﻪ ﻭ ﺑﺮﺧﻮﺭﺩ ﺑﺎ ﻣﺸﻜﻼﺗﻰ ﭼﻮﻥ ﺧﺸﻮﻧﺖ علیه زنان به دلیل فقدان امنیت ﻣﺤﺪﻭﺩ ﺑﻮﺩﻩ که می تواند حقوق زنان پس از ورود طالبان به بدنه حکومت را با مشکل مواجه کند.  بزرگترین چالش پیش روی زنان افغانستان عدم وجود امنیت، سنت‌ها و مرد سالاری و زن ستیزی در اندیشه طالبان است. ﺍﻓﻐﺎﻧﺴﺘﺎﻥ ﺩﺭ ﻳﻚ ﺩﻫﻪ ﮔﺬﺷﺘﻪ ﭘﻴﺸﺮﻓﺖ ﻫﺎﻳﻰ ﺩﺭ ﻋﺮﺻﻪ ﻗﺎﻧﻮﻥ ﮔﺬﺍﺭﻯ ﻭ ﺍﻳﺠﺎﺩ ﭼﺎﺭﭼﻮﺏ ﻫﺎﻯ ﺳﻴﺎﺳﺘﮕﺬﺍﺭﻯ ﺑﺮﺍﻯ ﺗﻌﻴﻴﻦ ﻣﻘﺮﺍﺭﺕ ﺭﻋﺎﻳﺖ ﺣﻘﻮﻕ ﺯﻧﺎﻥ ﻛﻪ ﻣﻄﺎﺑﻖ ﺑﺎ ﻣﻌﻴﺎﺭﻫﺎﻯ ﺟﻬﺎﻧﻰ ﻧﻴﺰ ﺑﺎﺷﺪ، ﺩﺍﺷﺘﻪ کهﻣﺸﺎﺭﻛﺖ ﺳﻴﺎﺳﻰ ﻭ ﺍﺟﺘﻤﺎﻋﻰ ﺯﻧﺎﻥ ﺩﺭ ﺑﺮﺧﻰ حوزه ها ﺍﻓﺰﺍﻳﺶ ﻳﺎﻓﺘﻪ ﺍﺳﺖ. امروزه بررسی وضعیت مشارکت سیاسی زنان افغان بالاخص نقش زنان نخبه در نظام جدید افغانستان دارای اهمیت است. از موضوعات چالش ‌برانگیز میان طالبان و سایر گروه‌های افغانستان، موضوع زن و نقش او در جامعه است. موضع طالبان در برابر زنان ریشه در باورهای سنتی و تبعیض آمیز آنان به جایگاه زنان دارد که او را از نظر کرامت انسانی برابر با مرد نمی‌دانند. طالبان از زمان پیدایش در سال‌های پیش از یازدهم سپتامبر تا به امروز، هیچ نقشی برای زنان قایل نشده و هیچ طرحی برای سهم دادن به آنان نداشته‌اند. این در حالی است که رشد و توسعه‌ی یک جامعه بدون مشارکت زنان ممکن نیست. یکی از موانع مشارکت فعالانه‌ی زنان در سیاست، عوامل اقتصادی و اجتماعی و فرهنگی است. فعالیت در عرصه‌ی سیاست بدون داشتن منابع مالیِ و تجارب سیاسی امکان‌پذیر نخواهد بود. تفکر طالبانی، به لحاظ حقوقی، فرهنگی و اجتماعی و سیاسی ﻫﻤﺎن وﯾﮋﮔﯽ ﻫﺎی ﻓﺮادﺳﺘﯽ، ﻓﺮودﺳﺘﯽ ﻣﺮدان و زﻧﺎن را ﺑﺎزﺗﻮﻟﯿﺪ می کند. باورهای سنتی طالبان ﺑﺎ ﺗﻘﺴﯿﻢ ﮐﺎر و ﻣﺤﻮل ﻧﻤﻮدن اﻧﺠﺎم اﻣﻮر ﺧﺎﻧﻪ ﺑﻪ زﻧﺎن، ﻋﻤﻼً ﺑﻪ ﻧﻮﻋﯽ، ﺳﺒﺐ ﺳﻠﺐ ﻓﺮﺻﺖ ﻣﺸﺎرﮐﺖ ﺑﺮاﺑﺮ زﻧﺎن را ﻓﺮاﻫﻢ آورده و ﺑﻪ ﺗﺪرﯾﺞ ﺑﻪ ﺻﻮرت ﯾﮏ ﻧﻬﺎده ذﻫﻨﯽ د آﻣﺪه اﺳﺖ ﮐﻪ ﻣﻄﺎﺑﻖ آن، اﻟﮕﻮﻫﺎی رﻓﺘﺎری ﻣﺘﻨﺎﺳﺐ ﺑﺎ ﻫﻤﺎن ارزش ﻫﺎ را ﺑﻪ زﻧﺎن اراﺋﻪ ﻣﯽ دهد. شاید بتوان ﮔﻔﺖ ﮐﻪ اﻓﺰون ﺑﺮ ﮐﺎﺳﺘﯽ ﻫﺎ و ﮐﮋی ﻫﺎی اﺟﺘﻤﺎﻋﯽ، ﺧﻮد زﻧﺎن ﻧﯿﺰ در جامعه ی افغانستان به دلیل شرایط حاکم بر جامعه در بازﭘﺮوراندن و ﺗﻘﻮﯾﺖ ﻓﺮاﺗﺮی ﻣﺮدان و ﻓﺮوﺗﺮی زﻧﺎن نقش دارند. ﻋﺪم اﺳﺘﻔﺎده از ﻗﺎﺑﻠﯿﺖ ﻫﺎ و ﺗﻮاﻧﻤﻨﺪی های زﻧﺎن ﺑﺮ اﺳﺎس شاخص های آﻣﻮزﺷﯽ و ﺳﻼﻣﺖ در ﻣﺸﺎرﮐﺖ اﻗﺘﺼﺎدی و سیاسی، ﭘﺎﯾﯿﻦ ﺑﻮدن ﺳﻬﻢ زﻧﺎن در ﭘﺴﺖ ﻫﺎی مدیریتی و تصمیم ﮔﯿﺮی در ﺳﻄﻮح ﺑﺎﻻ در ﻣﻘﺎﯾﺴﻪ ﺑﺎ ﺳﺎﯾﺮ ﮐﺸﻮرﻫﺎ و سهم اﻧﺪک آﻧﺎن در ﻗﺎﻧﻮﻧﮕﺬاری، ﺗﺼﻤﯿﻢ ﺳﺎزی و ﺳﯿﺎﺳﺘﮕﺬاری ﮐﻼن ﮐﺸﻮر، ﻧﺎﺑﺮاﺑﺮی ﻓﺮﺻﺖ ﻫﺎی ﺷﻐﻠﯽ ﺑﺮای زﻧﺎن و ﻣﺮدان و ﻧﺎدﯾﺪه گرﻓﺘﻦ ﮐﯿﻔﯿﺖ ﺳﺮﻣﺎﯾﻪ اﻧﺴﺎﻧﯽ زﻧﺎن در ﺑﺨﺶ ﻫﺎی ﻣﺨتلف از این جمله اند.  لذا با توجه به رسالت و اهمیت نقش زنان در آینده سیاسی افغانستان باید به مقوله توانمندسازی زنان توجه جدی شود. ﺗﻮاﻧﻤﻨﺪﺳﺎزی، ﯾﻌﻨﯽ اﯾﻦ ﮐﻪ ﻣﺮدم ﺑﺎﯾﺪ ﺑﻪ ﺳﻄﺤﯽ از ﺗﻮﺳعه ﻓﺮدی دﺳﺖ ﯾﺎﺑﻨﺪ ﮐﻪ ﺑﻪ آن ﻫﺎ اﻣﮑﺎن اﻧﺘﺨﺎب ﺑﺮ اﺳﺎس ﺧﻮاﺳﺘﻪ ﻫﺎی ﺧﻮد را ﺑﺪهد. ﻧﻈﺮﯾﻪ ﭘﺮدازان در اﻣﻮر زﻧﺎن ﻣﻌﺘﻘﺪ هستند ﺑﺮای ﺗﻮاﻧﻤﻨﺪﺳﺎزی زﻧﺎن ﺑﺎﯾﺪ ﭘﻨﺞ ﻣﺮﺣﻠﻪ را که ﺑﻪ ﺗﺮﺗﯿﺐ ﺷﺎﻣﻞ رﻓﺎه، دﺳﺘﺮﺳﯽ، آﮔﺎﻫﯽ، ﻣﺸﺎرﮐﺖ و ﮐﻨﺘﺮل ﻣﯽ ﺑﺎﺷﺪ، ﻃﯽ ﮐﺮد. در ﻣﺮﺣﻠﻪ رﻓﺎه، رﻓﺎه ﻣﺎدی زﻧﺎن ﻣﺎﻧﻨﺪ ﺗﻐﺬیه و درآﻣﺪ ﺑﺮرﺳﯽ ﻣﯽ ﺷﻮد. در ﻣﺮﺣله دﺳﺘﺮﺳﯽ، زﻧﺎن ﺑﺎﯾﺪ ﺑﻪ ﻋﻮاﻣﻞ ﺗﻮﻟﯿﺪ مثل زﻣﯿﻦ، ﮐﺎر، ﺳﺮﻣﺎیه ﮐﺎرﻫﺎی ﻣﻮﻟﺪ درآﻣﺪ، ﺧﺪﻣﺎت آﻣﻮزش ﻫﺎی ﻣﻬﺎرت زا ﮐﻪ اﺳﺘﺨﺪام ﺗﻮﻟﯿﺪ را ﻣﻤﮑﻦ ﻣﯽ ﺳﺎزد و ﺣﺘﯽ ﻣﺤﺼﻮل و دﺳﺘﺮﻧﺞ ﺧﻮد دﺳﺘﺮﺳﯽ داﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﻨﺪ. در ﻣﺮﺣﻠﻪ آﮔﺎﻫﯽ، زﻧﺎن ﺑﺎﯾﺪ ﺗﺸﺨﯿﺺ دﻫﻨﺪ ﮐﻪ ﻣﺸﮑﻼت آنﻫﺎ ﻧﺎﺷﯽ از ﮐﻤﺒﻮدﻫﺎی ﺷﺨﺼﯽ ﺷﺎن ﻧﯿﺴﺖ، ﺑﻠﮑﻪ ﻧﺸﺄت ﮔﺮﻓﺘﻪ از ﻧﻘﺶ ﻫﺎی ﺟﻨﺴﯿﺘﯽ ﻣﺮﺑﻮط ﺑﻪ ﻓﺮﻫﻨﮓ ﺑﻮده، ﻟﺬا ﻗﺎﺑﻞ ﺗﻐﯿﯿﺮ اﺳﺖ. در ﻣﺮﺣﻠﻪ ﻣﺸﺎرﮐﺖ، زﻧﺎن در ﺗﻤﺎم ﺑﺮﻧﺎﻣﻪ ﻫﺎی ﻣﺮﺑﻮط ﺑﻪ ﺧﻮد ﺷﺮﮐﺖ ﻣﯽ ﮐﻨﻨﺪ. ﻣﺸﺎرﮐﺖ آن ﻫﺎ ﺑﺎﯾﺪ ﺑﺎ ﺗﻌﺪاد و ﺷﻤﺎر آنﻫﺎ در ﺟﺎﻣﻌﻪ ﻣﺘﻨﺎﺳﺐ باشد. مشارکت در روندهای سیاسی دموکراتیک بدین معنی نیست که صرفا تعداد آرای زنان و یا کاندیداهای زن را در نظر گرفت، بلکه به معنی تغییراتی است که زنان منتخب بتوانند در راستای بهبود وضعیت حقوقی، سیاسی و اجتماعی خود در جامعه ایجاد کنند. ﺗﻮاﻧﻤﻨﺪﺳﺎزی زﻧﺎن ﻓﺮاﯾﻨﺪی است ﮐﻪ ﺑﻪ وﺳﯿﻠﻪ آن زﻧﺎن ﺑﺮای ﺳﺎزﻣﺎﻧﺪﻫﯽ ﺧﻮدﺷﺎن ﺗﻮاﻧﻤﻨﺪ ﻣﯽ ﺷﻮﻧﺪ و اﻋﺘﻤﺎد ﺑﻪ ﻧﻔﺲ ﺧﻮد را اﻓﺰاﯾﺶ ﻣﯽ دﻫﻨﺪ و از ﺣﻘﻮق ﺧﻮد ﺑﺮای اﻧﺘﺨﺎب ﻣﺴﺘﻘﻞ و ﮐﻨﺘﺮل ﺑﺮ ﻣﻨﺎﺑﻊ ﮐﻪ ﻣﻨﺠﺮ ﺑﻪ از ﺑﯿﻦ رﻓﺘﻦ ﺟﺎﯾﮕﺎه ﻓﺮودﺳﺘﯽ اﯾﺸﺎن ﻣﯽ ﮔﺮدد، دﻓﺎع ﻣﯽ ﮐﻨﻨﺪ. در این میان، به رغم برخی حضور زنان در کابینه هنوز مطالباتشان در مورد حقوق زنان جدی گرفته نمی شود. بنابراین این ﭘﺮﺳﺶ مطرح است که با ورود طالبان به بدنه حکومت آﯾﺎ دﺳﺖآوردﻫﺎی ﺷﮑﻨﻨﺪه در زمینه ﺣﻘﻮق زﻧﺎن ﺣﻔﻆ ﺧﻮاﻫد شد؟ از اﯾﻨﺮو، ﻧﮕﺮاﻧﯽ از ﯾﮏ ﺗﻮاﻓﻖ ﺻﻠﺢ، ﮐﻪ ﻃﺎﻟﺒﺎن را در ﺣﮑﻮﻣﺖ اﻓﻐﺎﻧﺴﺘﺎن وارد نماید، وجود دارد. از چالش های پیش رو زﻧﺎن اﻣﻨﯿﺖ، ﺗﺤﺼﯿﻠﺎت و ﻓﺮﻫﻨﮓ ﺳﯿﺎﺳﯽ به عنوان ﻣﻬﻤﺘﺮﯾﻦ ﻋﻮاﻣﻞ ﺑﺎزدارﻧﺪه ﺑﺮای ﺣﻀﻮر زﻧﺎن در ﻓﻌﺎﻟﯿﺖ ﻫﺎی ﺳﯿﺎﺳﯽ ﻣﯽ ﺑﺎﺷند. ﻟﺬا زنان نخبه، ﺣﮑﻮﻣﺖ، ﺟﺎﻣﻌﻪ ﺑﯿﻦ اﻟﻤﻠﻠﯽ و ﻧﻬﺎدﻫﺎی ﺣﻘﻮق ﺑﺸﺮی ﺑﺎﯾﺪ ﺑﯿﺸﺘﺮﯾﻦ ﺗﻠﺎش ﺧﻮد را ﺑﺮای رﻓﻊ اﯾﻦ ﻣﻮاﻧﻊ اﻧﺠﺎم دﻫﻨﺪ. بنابراین دولت ﺑﺎﯾﺪ ﻧﻘﺶ ﻓﻌﺎﻟﯽ در ﺗﺮوﯾﺞ و ﭘﯿﺸﺒﺮد حقوق و توانمندسازی زنان اﯾﻔﺎ ﻧﻤﺎﯾﻨﺪ. البته همکاری نهادهای بین المللی هم در تأکید بر تعهد سیاسی در قبال تامین مشارکت زنان و هم در فراهم آوری منابع، یک عامل تسهیل کننده مهم می تواند باشد. ﻣﺸﺎرﮐﺖ زﻧﺎن در ﻓﺮآﯾﻨﺪ ﺳﯿﺎﺳﯽ ﺑﺮای دﮔﺮﮔﻮﻧﯽ ﺟامعه افغانستان اﻣﺮی ﺣﯿﺎﺗﯽ اما در خوشبینانه ترین حالت روﻧﺪ آن ﺗﺪرﯾﺠﯽ و کند ﺧﻮاﻫﺪ ﺑﻮد. لذا آنچه زنان در افغانستان به آن نیاز دارند، آگاهی و آموزش است تا بتوانند به صورت تدریجی انگاره های ذهنی شکل گرفته در قالب دوگانه مرد و زن را که زنان را به صورت طبیعی کم توان تر و دارای استعداد طبیعی نازل تر می داند، تغییر دهند و در این راه، بخش زیادی از مسئولیت بر دوش زنان نخبه افغانستان است تا با تلاش برای رفع موانع مشارکت نشان دهند که می توانند شرایط را به نفع خود تغییر دهند؛ هرچند راه درازی در پیش دارند.