اگر صفحه را درست نمی‌بینید اینجا را کلیک کنید

کشورهایی که هژمونی یکدیگر را برنمی تابند
نویسنده: مهدی پورباقر، کارشناس ارشد روابط بین الملل و مطالعات آمریکا دیپلماسی ایرانی: روابط امریکا و روسیه، این دو رقیب دیرینه، از بعد از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی در سال 1991 رنگ و بوی دیگری گرفته است. بعد از سقوط شوروی، نظام بین الملل تنها شاهد ابرقدرتی و هژمونی ایالات متحده آمریکا بوده که در نتیجه آن طبیعتاً نوعی نظام «تک قطبی» به رهبری آمریکا شکل گرفته است. از طرف دیگر روسیه از جایگاه ابرقدرتی که در حد فاصل بین جنگ جهانی دوم و پایان جنگ سرد به دست آورده بود، به جایگاه «قدرت بزرگ» یا صرفاً «قدرت منطقه ای» تنزل پیدا کرده است. برای ایالات متحده آمریکا نظام بین المللی که دارای تک هژمون باشد مطلوب خواهد بود و به نظر می رسد آمریکا برای برقراری نظم مورد نظر لیبرالیِ خود مشکلی از جنگ جهانی دوم به بعد نداشته است. نکته حائز اهمیت در سیستم های تک قطبی ظهور یا تولد دوباره «قدرت های نزدیک شونده» به هژمون حاکم است. آمریکا به عنوان هژمون حاکم حساسیت خود به این موضوع را بارها به طرق مختلف بیان داشته است. با توجه به این نکات، کاهش نفوذ راهبردیِ ایالات متحده آمریکا در نظام بین الملل شاید بیش از همه به مذاق این رقیب سنتی «ایدئولوژیک»، یعنی روسیه، خوش بیاید. روسیه با در اختیار داشتن بار هنجاریِ مناسب و نفوذ قابل توجه در منطقه «اوراسیا» و البته در کشورهای اروپای شرقی – جمهوری های سابق کمونیستی شوروی – بارها علاقه خود برای پذیرفتن نقشِ بیشتری برای اثرگذاری در امور این کشورها را نشان داده است. نکته ای که به وضوح در اسناد امنیت ملی روسیه فدراتیو به آن اشاره شده است. در همین راستا روسیه به عنوان «ابرقدرتِ سابق» یا «قدرت بزرگ» کنونی درصدد است نقش پررنگ خود در نظام بین الملل را بازیابد. این نکته روسیه را به «قدرت نزدیک شونده» مهمی – هرچند نه به اندازه چین – تبدیل می کند. به نظر می رسد در صورت کاهش نقش ایالات متحده، روسیه با توجه به تحرکات «عمل گرایانه» اخیر خود در «اوکراین«، در جهت تغییر موازنه قوا به سود خود وارد عمل خواهد شد. کما این که مسکو قبلاً هم با اتخاذ رویکردهای عملیاتی در «سوریه» و البته در «شبه جزیره کریمه» روی «سخت» سیاست خارجی خود را به رخ واشنگتن کشیده است.  در واقع فرق اصلی سیاست خارجی روسیه و چین در قبال آمریکا در همین نکته نهفته است. روسیه در رقابت با آمریکا بیشتر مبتنی بر رویکردهای «سیاسی-امنیتی» عمل می کند؛ در حالی که چین جنبه «اقتصادی-فناورانه» را در رقابت با آمریکا بیشتر مد نظر قرار می دهد. جنبه ای که می تواند ارتباط بالایی در میزان موفقیت «نظامی» هر کشور نیز داشته باشد. روسیه به کرّات نشان داده است که از نمایاندن «روی عریان قدرت» یعنی همان «جنگ» ابایی ندارد. ایالات متحده نیز در همین راستا همواره سیاست های بازدارنده متفاوتی را – به ویژه از طریق ناتو (NATO) – در قبال روسیه اتخاذ کرده است. در طرف دیگر، افزایش دامنه امنیتی قدرتِ آمریکا – بیش از چیزی که اکنون است – بیشتر روسیه را به حاشیه خواهند راند. به نظر می رسد روسیه در راستای تعدیل این «به حاشیه رانده شدن» به همگرایی منطقه ای بیشتر به ویژه با چینِ نوظهور روی خواهد آورد. چرا که روسیه فاکتور اقتصادی لازم برای افزایش اعتبار در نظام بین الملل را ندارد؛ فاکتوری که نقش بسزایی در روابط بین الملل معاصر بازی می کند. در نتیجه، روسیه با اتکا به «سیاست های سخت» و با دخالت های نظامی محدود، به ویژه با تمرکز بر «جنگ های نیابتی، هیبریدی و تبلیغاتی»، به رقابت با آمریکا ادامه خواهد داد. مسکو نشان داده بیش از هر بازیگر دیگری – حداقل در عمل – آماده به چالش کشیدن قدرت هژمونی ِآمریکاست؛ اما حد این کنش های روسیه نیز حائز اهمیت است؛ چرا که آمریکا همواره بنا به «استراتژی کلان جهانی» و تعریف گسترده خود از «منافع ملی» زمین بازی را تبیین و مبتنی بر گزاره های فوق عمل می کند.