خدمات چاپ کارت پی وی سی پرسنلی …اجاره خودرو وتشریفاتدستگاه ضدعفونی کننده اتوماتیک دستپانسیون و مرکز نگهداری حیوانات …

جنگ سرد ایالات متحده و چین بر سر چیست؟ (بخش دوم و پایانی)
دیپلماسی ایرانی: همه برداشت های اشتباهی از دلیل جنگ سرد کنونی بین ایالات متحده و چین دارند. جناح چپ تصور می کند دلیل این جنگ غرور و خودرایی آمریکاست و جناح راست باور دارد که بدخواهی و شرارت چین دو کشور را به اینجا کشانده؛ اما هر دو اشتباه می کنند! رقابت کنونی چین و آمریکا هیچ ارتباطی با خصوصیات داخلی یا یک رهبر خاص ندارد و بیشتر به توزیع قدرت و استراتژی هایی که هر طرف دنبال می کند مربوط می شود. این بدان معنا نیست که سیاست داخلی یا رهبری فردی اهمیتی ندارد، بلکه بیشتر به این معنی است که رهبران جدید یا تغییرات داخلی نمی توانند ماهیت ذاتی رقابتی روابط ایالات متحده و چین را تغییر دهند. از این منظر، هر دو گروه مترقی خواه و تندرو در ایالات متحده در رابطه با رقابت با چین برداشت اشتباهی دارند.  گروه اول معتقدند که چین تهدیدی نسبی برای منافع ایالات متحده محسوب می شود و با ترکیبی از مصالحه و دیپلماسی ماهرانه می توان تنش ها را از بین برد و مانع از شروع یک جنگ سرد جدید شد. اما هر اندازه هم که یک نفر موافق و حامی دیپلماسی ماهرانه باشد، نمی تواند مطمئن باشد که چنین رویکردی برای جلوگیری از رقابت شدیدی که اساسا ریشه در توزیع قدرت دارد، کافی خواهد بود. همانطور که ترامپ هم پیشتر درباره جنگ تجاری خود با چین گفته، تندروها فکر می کنند که رقابت با چین یک «پیروزی خوب و آسان» خواهد بود. از دیدگاه آنها، تنها چیزی که برای این پیروزی لازم است، تحریم های بیشتر و سختگیرانه تر، جدایی اقتصادهای ایالات متحده و چین، افزایش قابل توجه هزینه های گسترده دفاعی ایالات متحده و گردهم آوردن دموکراسی های همفکر در کنار آمریکا با هدف غایی پایان دادن به حکومت حزب کمونیست چین است. اما جدای از هزینه های واضح و خطرناک چنین رویکرد و اقداماتی، این دیدگاه بیش از اندازه مبتنی بر آسیب پذیری چینی هاست، هزینه هایی که به ایالات متحده تحمیل می شود را نادیده می گیرد و بیش از اندازه روی تمایل سایر کشورها برای پیوستن به یک جنگ صلیبی علیه چین حساب می کند. درست است که همسایگان چین نمی خواهند شاهد سلطه آن بر منطقه باشند و به تقویت روابط خود با آمریکا تمایل زیادی دارند، اما هیچ علاقه ای به درگیر شدن در یک جنگ خشونت آمیز ندارند. به علاوه، هیچ دلیل موجهی برای باور این مساله وجود ندارد که یک چین لیبرال تر به زعم آمریکا، به دفاع از منافع خود تمایل کمتری نشان دهد یا قرار گرفتن دائمی در سطحی پایین تر از ایالات متحده را بپذیرد. در اینجا این سوال پیش می آید که دیدگاه ساختاری تر به رقابت کنونی بین ایالات متحده و چین چه معنا و نتیجه ای می تواند داشته باشد؟ اول اینکه راهی طولانی در پیش است. هیچ استراتژی هوشمندانه یا اقدام متهورانه ای نمی تواند این درگیری را یک بار برای همیشه حل کند؛ دست کم نه به این زودی ها. دوم اینکه رقابت جدی است و ایالات متحده هم باید به شکلی جدی پیش برود چرا که با یک رقیب هم رده و بلند پرواز سر و کار ندارد که مسئولان در آن یک گروه آماتور باشند. و برخلاف تصورات در آمریکا، رئیس جمهوری چین دستورکار شخصی خود را بر دستورکار کشور در اولویت قرار نمی دهد. بی شک ایالات متحده برای مقابله با چین به سرمایه گذاری های نظامی هوشمندانه نیاز خواهد داشت، اما تلاش گسترده دیپلماتیک توسط مقامات آگاه و آموزش دیده به همان اندازه و شاید حتی بیشتر، اهمیت خواهد داشت. همچنین، برای ایالات متحده حفظ یک سری اتحادهای سالم با کشورهای آسیایی ضروری است؛ آمریکا نمی تواند به تنهایی و بدون پشتیبانی منطقه ای با یک قدرت تاثیرگذار و بانفوذ در آسیا مقابله کند. ختم کلام اینکه آمریکا نمی تواند مراقبت و تغذیه این روابط را به مشارکت کنندگان در مبارزات انتخاباتی، مهمانی های حزبی یا همراهان تفننی واگذار کند. سوم و شاید مهم تر اینکه منافع مشترک هر دو طرف در این است که برای رقابت ها حد و مرزی تعیین و از درگیری های غیرضروری اجتناب کنند و در صدد تسهیل همکاری ها در زمینه های منافع مشترک از جمله تغییرات جدی و مقابله با بیماری همه گیری مانند ویروس کرونا برآیند. امکان از بین بردن همه مخاطرات و بحران های احتمالی آتی وجود نخواهد داشت، اما واشنگتن باید خطوط قرمز خود را به وضوح برای پکن مشخص کند و در رابطه با خطوط قرمز پکن از خود درک نشان دهد. اینجا جایی است که عوامل «واحد-سطح» مطرح می شوند: این رقابت ها شاید در بطن نظام بین المللی کنونی ریشه دوانده باشد، اما اینکه هر یک از دو طرف چطور با این رقابت ها برخورد و شرایط را کنترل می کند، به شخص و نهادهای مسئول در آن کشور برمی گردد. منبع: فارن پالسی / مترجم: طلا تسلیمی