اگر صفحه را درست نمی‌بینید اینجا را کلیک کنید

چرا حضور رئیسی در مسکو دستاوردی نداشت؟!
دیپلماسی ایرانی – با وجود تبلیغات گسترده و جنجال رسانه‌ای حامیان دولت سیزدهم در آستانه سفر سید ابراهیم رئیسی به روسیه، نهایتا حضور دو روزه رئیس جمهور ایران در مسکو دستاورد ملموس و قابل ذکری در بر نداشت. حتی دو اتفاق مهم یعنی امضای سند جامع همکاری‌های راهبردی ۲۰ ساله ایران و روسیه و یا احتمال تصویب قرارداد تسلیحاتی ده میلیارد دلاری برای خرید ۲۴ فروند سوخو - ۳۵ و دو سامانه موشکی اس - ۴۰۰ که به عنوان محور دستاوردهای رئیسی پیش از سفر مطرح شده بود هم عملیاتی نشد. مضافا نحوه استقبال سرد از رئیس جمهور ایران، چینش و میزانسن خاص در دیدار سید ابراهیم رئیسی با ولادیمیر پوتین، نماز خواندن رئیس جمهور ایران و دیگر مسائل حاشیه‌ای هم به این سفر بی دستاورد اضافه شد تا عملاً شاهد یک نمایشی صرف باشیم. دیپلماسی ایرانی برای بررسی دقیق تر چرایی و دلایل عدم توفیق این سفر، گفت و گویی را با فریدون مجلسی، دیپلمات پیشین کشور و تحلیلگر ارشد مسائل بین الملل پی گرفته است که در ادامه از نظر می گذرانید: علیرغم جنجال و تبلیغات رسانه ای گسترده در داخل کشور از سوی جریان حامی دولت رئیسی مبنی بر اهمیت سفر رئیس جمهور ایران به روسیه و دیدارش با پوتین در صحنه عمل این سفر دو روزه هیچ دستاوردی در بر نداشت؛ استقبال سرد از رئیس جمهور ایران، دیدار با پوتین در آن میزانسن و چینش خاص و در فاصله چند متری، تشکر رئیسی از پوتین بابت عضویت ایران در پیمان شانگهای که به تذکر پوتین به رئیسی در خصوص اینکه ایران در پیمان شانگهای صرفا عضو ناظر است، نه عضواصلی، ختم شد؛ نماز خواندن جنجالی رئیسی در محل اقامت، سخنرانی در دوما، حضور در جمع ایرانیان مقیم روسیه، گرفتن دکترای افتخاری از دانشگاه ملی روسیه، عدم امضای سند جامع همکاری‌های ۲۰ ساله ایران و روسیه، عدم تصویب قرارداد تسلیحاتی مبنی بر فروش جنگنده سوخو ۳۵ و سامانه موشکی اس - ۴۰۰ و ...، همگی نشان داد که این سفر رئیسی به روسیه یک سفر نمایشی بود. چرا حضور رئیس جمهوری ایران در مسکو هیچ دستاوردی دربر نداشت؟ دلیل آن کاملاً واضح و روشن است چون روابط ایران با روسیه و چین یک رابطه یک طرفه است. به عبارت روشن تر و صریح تر تنها ایران است که اکنون ذوب در چین و روسیه شده است و پکن و مسکو چنین نگاهی نسبت به روابط و مناسبات خود با جمهوری اسلامی ایران نداشته و ندارند. چون آنها به عنوان دو ابرقدرت جهانی و بر اساس اقتضائات ابرقدرتی خود، ذیل منافع ملی شان عمل می‌کنند. یعنی روسیه و چین بر مبنای منافع ملی خود روابطشان را با ایران و دیگر کشورها تعریف کرده و بر اساس آن عمل می کنند. متأسفانه اکنون جمهوری اسلامی ایران برای نمایش استکبارستیزی و فاصله گرفتن از آمریکا و اروپا این باور را در سر دارد که به روسیه و چین نزدیک تر شود تا بتواند با کسب حمایت گسترده سیاسی، دیپلماتیک و به خصوص اقتصادی و تجاری از ایران یک اهرم فشار با هدف توازن بخشی در برابر غرب داشته باشد، در حالی که این فرضیه دولت رئیسی و حاکمیت ایران از اساس غلط است. چرا؟ چون مسکو و پکن قطعاً از ایران به عنوان یک برگ برنده و کارت بازی در برابر اروپا و آمریکا استفاده خواهند کرد، نه اینکه بخواهند با حمایت از ایران به هر قیمتی برای خود هزینه ایجاد کنند. بله، روسیه و چین هم مانند ایران در تقابل و رقابت با اروپا و آمریکا قرار دارند، اما قطعاً این رقابت و اختلاف مسکو و پکن با واشنگتن متفاوت از دشمنی و اختلاف ایران و ایالات متحده است. پیرو نکته پایانی شما باید پرسید که تفاوت رقابت و اختلاف مسکو و پکن با واشنگتن با دشمنی ایران و ایالات متحده آمریکا چیست؟ تفاوت اصلیش به جنس، ماهیت و محتوای این دو رقابت، اختلاف و دشمنی باز می گردد؛ اول اینکه چین، روسیه و ایالات متحده سه ابرقدرت جهانی در حوزه اقتصادی، نظامی، دفاعی و دیپلماتیک هستند. بنابراین اختلافات آنها، اختلافاتی از جنس ابرقدرت‌های جهان است. لذا ایران جایی در میانه این ابرقدرت ها ندارد و اگر هم ایران یا هر کشوری بخواهد در این بازی ابرقدرت ها حضور پیدا کند قطعاً به عنوان یک برگ برنده یا مهره بازی از آن استفاده می شود، کما اینکه چین با حمایت از ایران به دنبال تقابل با آمریکا در مسائلی مانند هنگ کنگ، تایوان و ... است و یا روسیه هم به دنبال تقابل با اقدامات آمریکا، ناتو و اروپا در اوکراین و ... است. نکته دومی که نباید فراموش کرد این است که دیگر روسیه و چین از تقابل، اختلاف و دشمنی ایدئولوژیک با آمریکا عبور کرده‌اند. دیگر نمی توان رقابت امروز روسیه و چین با آمریکا را یک رقابت ایدئولوژیک و جنگ کمونیسم سوسیالیسم با لیبرالیسم در نظر گرفت. چون حداقل روسیه و چین در دوران پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی و بعد از دوران مائو به این درک رسیده اند که باید از نگاه‌های ایدئولوژیک و واپسگرایانه در حوزه دیپلماسی و روابط با جهان عبور کرد. این نگاه یک نگاه هزینه زا است. نکته مهمتر اینکه نباید فراموش کرد که متاسفانه جمهوری اسلامی ایران در طی چهار دهه اخیر فقط با نگاه ایدئولوژیک به روابط خود با آمریکا، اروپا و تمام کشورهای جهان حتی در سطح منطقه می نگرد. قطعاً این نگاه یک سم مهلک برای منافع جمهوری اسلامی ایران است. با توجه به آنچه که گفته شد قطعا نمی‌توان رقابت چین و روسیه با آمریکا را با دشمنی جمهوری اسلامی ایران و ایالات متحده را یکی دانست. چون پکن و مسکو به دنبال کسب سود هستند، لذا سعی می‌کنند رفتاری و سیاستی را اتخاذ کنند که بیشترین فایده و کمترین هزینه را در پی داشته باشد.  پس چرا پوتین از رئیسی دعوت به عمل آورد تا این دیدار حضوری بین روسای جمهور دو کشور شکل بگیرد؟ اتفاقا این سوال شما هم مکمل پاسخ قبلی من است به این معنا که دعوت پوتین برای حضور رئیس جمهور ایران در مسکو اقدامی است برای سوء استفاده بیشتر کرملین از تهران. چطور؟ واقعیت امر آن است که رئیس جمهور روسیه به خوبی می‌داند که روی کار آمدن رئیسی یعنی بازگشت جمهوری اسلامی ایران به سیاست نگاه به شرق و تلاش برای تعمیق مناسبات با روسیه و چین. به همین دلیل کرملین در همین ابتدای حیات دولت رئیسی با دعوت از او به عنوان یک اقدام نمایشی سعی کرده است نهایت سوء استفاده خود را از جمهوری اسلامی ایران برای تقابل با آمریکا و اروپا در پرونده های متعدد از ناتو گرفته تا اوکراین و ... ببرد. در این بین متاسفانه نکته دردناک اینجاست که ایران دروغی که طی سال های اخیر به افکار عمومی در داخل گفته را باور کرده است.  چه دروغی؟ دروغ هم پیمان بودن روسیه و چین با ایران. اکنون دولت رئیسی و حاکمیت در ایران به این دروغ خود باور کرده اند که چین و روسیه دو کشور دوست، متحد و حامی ایران به شمار می‌روند. پیش از پرداختن به حواشی و برخی اتفاقات در سفر دو روزه رئیسی به روسیه نکته دیگری که باید به آن اشاره کرد به چرایی انجام این سفر از دید جمهوری اسلامی ایران باز می گردد. آیا این مسئله آنچنانی که اشاره کردید صرفاً مبتنی بر احیای سیاست نگاه به شرق به عنوان میراث دولت محمود احمدی‌نژاد باز می گردد یا اینکه می توان بین مذاکرات وین و گروکشی سیاسی ایران در سایه انجام این سفر رئیسی به روسیه و یا پیشتر سفر حسین امیرعبداللهیان، وزیر امور خارجه دولت سیزدهم به چین و عملیاتی شدن سند جامع همکاری‌های ۲۵ ساله راهبردی ایران و چین ارتباطی پیدا کرد؟ بی شک ایران سعی دارد برای موازنه با اروپا و آمریکا از اهرم روسیه و چین نهایت استفاده را ببرد. من در پاسخ به سوالات قبلی اشاره کردم که ایران به دنبال آن است که با کسب حمایت پکن و مسکو به فکر فشار بر اروپا و به خصوص آمریکا باشد، اما نکته اینجاست که چین و روسیه حاضر به ورود به بازی مد نظر تهران نیستند. یعنی نمی‌خواهند به عنوان ابرقدرت های جهانی خود را به سیاست های ایران گره بزنند. با این همه به هر حال ایران در بحبوحه مذاکرات وین و وزن کشی سیاسی طرف ها سعی کرده است با انجام این سفرها به روسیه و چین اینگونه قلمداد کند که اگر برجام احیا نشود و تحریم‌ها لغو نگردد، ایران به طور کامل در جبهه روسیه و چین قرار خواهد گرفت. از این جهت من احتمال می‌دهم که رئیس جمهور و وزیر امور خارجه دولت سیزدهم برای لابیگری با پکن و مسکو سفرهایی اخیر را در دستور کار قرار داده باشند. با این وجود دوباره تاکید و تکرار می‌کنم که باید دید مطالبات، انتظارات، توقعات و خواسته‌های ایران در احیای برجام و لغو تحریم ها تا چه اندازه مطابق با منافع روسیه و چین است. به هر حال نباید فراموش کرد که روسیه و چین از تداوم و تشدید وضعیت کنونی در بحران پرونده فعالیت‌های هسته‌ای ایران نهایت استفاده را می برند. یعنی تنها روسیه و چین هستند که از لاینحل ماندن لغو تحریم‌ها و عدم احیای برجام سود می‌برند. حضرتعالی در پاسخ به سوال نخست کلید واژه ای با عنوان «ذوب شدن ایران در روسیه و چین» را مطرح کردید. در این خصوص واقعاً دو جریان روسوفیل و چینوفیل در داخل کشور به قدری در بدنه حاکمیت نفوذ پیدا کرده اند که عملاً جمهوری اسلامی ایران به عنوان مستعمره سیاسی و دیپلماتیک پکن و مسکو تلقی می شود. حتی شرایط به قدری فاجعه‌بار است که به نظر می‌رسد ادبیات سیاسیون داخل در حمایت از روسیه و چین بدتر از حزب توده به واسطه خوانش انترناسیونال از کمونیسم، سوسیالیسم و مارکسیسم است که کعبه آمال خود را در مسکو می‌دیدند، چنانی که محمودرضا سجادی، سفیر اسبق ایران در روسیه با متهم کردن ایران به بدقولی در برابر روسیه عنوان داشت: «ما (ایران) همیشه در قبال روسیه بدقول بوده و هیچ وقت به تعهدات خودمان در قبال مسکو عمل نکرده‌ایم. ما نباید انتظار داشته باشیم روسیه با پول خود برای ما نیروگاه درست کند.» در همین راستا کاظم جلالی، سفیر فعلی ایران در روسیه گفته که «انگلیس و آمریکا می‌خواهند با معرفی سیمای روسِ شرور، نفرت از روسیه را تبلیغ کنند که روس‌ها بد، خطرناک و غیرقابل اعتماد هستند و هیچ فرقی بین روسیه تزاری، شوروی کمونیستی و روسیه نوین نیست، اما ایرانی‌ها هر چه فحش می‌دهند به دوران تزاری روسیه است؛» حال به واقع دلیل یا دلایل ذوب شدن ذوب شدگی ایران در چین و روسیه و تقویت و قدرت گرفتن تفکرات روسوفیل و چینوفیل در ایران چیست؟ پاسخ روشن است. همانگونه که اشاره کردید حزب توده و دیگر احزاب و شخصیت‌های همسو با حزب توده با نگاه انترناسیونالیستیِ چپ سعی می‌کردند خود را مطابق با سیاست های روسیه در دوره اتحاد جماهیر شوروی هماهنگ کنند، اما اکنون دیگر نگاه ایدئولوژیک حزب توده مطرح نیست، بلکه مقامات جمهوری اسلامی ایران با ادعای اسلامیت و سیاست نه شرقی و نه غربی به دنبال منافع شخصی در چارچوب  کاسبان تحریم هستند. به همین دلیل عملاً جمهوری اسلامی و به خصوص مردم ایران را قربانی تلاش برای ارتقاء روابط با روسیه و چین به هر قیمتی می کند و برای تحقق این امر هم هر ادبیات، توجیه و تحلیلی، ولو غیر قابل باور و سطحی را به خورد افکار عمومی می‌دهند. به چند نکته جزئی و حاشیه‌ای سفر دو روزه رئیسی به مسکو بپردازیم. نکته اولی که ذهن را درگیر می کند به سطح استقبال از رئیس جمهور ایران باز می گردد که در مقام قیاس با سفر ملک سلمان، پادشاه عربستان سعودی و یا نحوه دیدار پوتین با نفتالی بنت و صمیمیت رئیس جمهوری روسیه و نخست وزیر اسرائیل می تواند نحوه استقبال سرد از رئیس جمهور ایران و آن میزانسن و چینش خاص در دیدار سید ابراهیم رئیسی و پوتین را زیر سوال ببرد. ارزیابی شما به عنوان یک دیپلمات کهنه کار از این نحوه استقبال از رئیسی و آن چینش خاص با فاصله طی دیدار رئیس جمهور روسیه با همتای ایرانیش به عنوان یک نقطه حاشیه ای چیست؟ شاید از نگاه شما این یک نکته حاشیه ای باشد، اما زمانی که به عمق این نحوه استقبال و شیوه دیدار پوتین و رئیسی نگاه کنیم می‌بینیم که اتفاقاً همین مسئله حاشیه ای دربردارنده یک نکته کلیدی و مهم است که روسیه، چین، آمریکا، اروپا و خلاصه تمام کشورهای جهان به این واقعیت رسیده‌اند که رئیس جمهور ایران نفر اول این کشور نیست. به همین دلیل زمانی که شما به سفر ملک سلمان، پادشاه عربستان به روسیه نگاه می کنید، شاهد آن استقبال گرم و جذاب هستید، چرا که پادشاه عربستان سعودی نفر اول این کشور است و یا اینکه نفتالی بنت، نخست وزیر هم نفر اول در اسرائیل به شمار می رود، اما در خصوص ایران این مسئله صدق نمی کند. چون در ایران، رئیس جمهور نفر اول به شمار نمی‌رود. این مسئله به خصوص در هشت سال دولت حسن روحانی به خوبی برای افکار عمومی در داخل، منطقه و جهان روشن شده است. به همین دلیل سطح استقبال از رئیسی در حد نفر اول یک کشور نبود. از اینجای مصاحبه به بعد روی نکات کلیدی و مهم سفر رئیسی به روسیه تمرکز کنیم. یکی از مهمترین این نکات به عدم امضای سند جامع همکاری‌های راهبردی ۲۰ ساله ایران و روسیه باز می‌گردد. هر چند در این بین علیرغم برخی اخبار منتشر شده در خصوص احتمال امضای سند جامع همکاری‌های ۲۰ ساله راهبردی ایران و روسیه در جریان سفر رئیسی به این کشور عملاً این قرار داد و امضای آن در دستور کار قرار نگرفت. چرا این سند توسط روسای جمهور ایران و روسیه امضا نشد؟ دلیل آن کاملا واضح است. چون همان گونه که چین اجرای سند جامع همکاری‌های راهبردی ۲۵ ساله خود با ایران را منوط به تعیین تکلیف برجام و لغو تحریم‌ها کرده است، روسیه هم نمی‌تواند با امضای این سند کاری در خصوص تقویت مناسبات اقتصادی و تجاری با ایران انجام دهد، ضمن اینکه اساساً امضای سند همکاری های جامع ۲۰ ساله راهبردی ایران و روسیه می تواند در تضاد با برخی از سیاست‌های راهبردی مسکو قرار بگیرد. به هر حال نباید فراموش کنیم که تداوم شرایط کنونی در لاینحل ماندن پرونده فعالیت‌های هسته‌ای و تقویت تنش آمریکا و ایران می تواند به سود روسیه باشد، اما در عین حال روس ها نمی خواهند و یا تمایلی ندارند که سند جامع همکاری‌های خود با ایران را امضا کنند چون در عین حال باعث می‌شود برخی از بازیگران متحد منطقه‌ای روسیه مانند عربستان و اسرائیل در یک گسل دیپلماتیک با مسکو قرار بگیرند. بنابراین احتمالاً چانه‌زنی بر سر مفاد و یا تاخیر برای امضای آن توسط کرملین در دستور کار قرار گرفته باشد و یا اگر حتی بعدا این سند امضا شود در حد یک حرکت نمایشی دیپلماتیک خواهد بود. در ضمن باید این نکته را هم به مقامات جمهوری اسلامی ایران و دولت سید ابراهیم رئیسی یادآوری کرد که اتحاد با ابرقدرت‌هایی مانند چین و روسیه در سایه امضای سند جامع همکاری‌های راهبردی هنر نیست، بلکه باید هنر در توازن بخشی روابط با همه ابرقدرت‌ها است. لذا در این بین کشوری برنده است که جایگاه و توان دیپلماتیک خود را بسنجد و بر اساس پتانسیل بالقوه و بالفعل خود یک سیاست خارجی واقع بینانه و هوشمند را تعریف کند، کما اینکه کشوری مانند عربستان، ترکیه، اسرائیل، امارات و ... در منطقه سیاست خارجی خود را به نحوی برنامه‌ریزی کرده‌اند که ضمن برقراری روابط با آمریکا و اروپا از آن طرف مناسبات حسنه اقتصادی و حتی نظامی و دفاعی با روسیه و چین دارند. متاسفانه در جمهوری اسلامی ایران به دلیل همان پارامتر نگاه ایدئولوژیک که یقیناً سم مهلکی در تحقق منافع ملی از مسیر سیاست خارجی و دیپلماسی است، سبب شده ما در راستای سیاست استکبار ستیزی عملاً منافع خود را به ابرقدرت‌هایی مانند چین و روسیه در یک بلوک خاص گره بزنیم. این عدم توازن بخشی در روابط خود با کشورهای منطقه و به خصوص ابرقدرت ها سبب شده است که ایران در حد یک بازیگر پیاده و برگ برنده چین و روسیه باقی بماند.  علاوه بر عدم امضای سند جامع همکاری‌های راهبردی ۲۰ ساله ایران و روسیه، نکته مهم دیگری که باید مد نظر قرار داد این بود که عملاً هیچ گونه صحبتی در خصوص قرارداد تسلیحاتی بین ایران و روسیه در این سفر به میان نیامد. چون در این سفر رئسی به روسیه و دیدار با پوتین قرار بود علاوه بر امضای سند جامع همکاری راهبردی ۲۰ ساله ایران و روسیه طبق اخبار ضد و نقیض قرارداد تسلیحاتی ۱۰ میلیارد دلاری هم بین تهران و مسکو به امضا برسد. در هین رابطه پیش از انجام سفر رئیسی در رسانه های منطقه ای و بین المللی از روزنامه «نزاویسمایا گازتا» و روزنامه «اوراسیادیلی» چاپ روسیه گرفته تا وبگاه شبکه «تی‌آر‌تی» ترکیه، نشنال اینترست در ایالات متحده، نشریه فوربز، وبگاه آمریکایی «۱۹۴۵» به نقل از وبگاه «اویاسیون‌لاین» و ...، اخباری مبنی بر احتمال انعقاد قرارداد نظامی و تسلیحاتی بین جمهوری اسلامی ایران و روسیه در جریان سفر احتمالی سید ابراهیم رئیسی به مسکو برای فروش ۲۴ فروند جنگنده سوخو - ۳۵ و دو سامانه موشکی اس - ۴۰۰ و یک ماهواره نظامی مطرح شد. حتی فوبز ادعا کرده در صورت عقد قرارداد بین ایران و روسیه احتمالاً ۱۵ فروند از جنگنده های سوخو - ۳۵ در اوایل ۲۰۲۲ به ایران تحویل داده خواهد شد. حال باید پرسید که چرا به مانند سند جامع همکاری‌های راهبردی ۲۰ ساله ایران و روسیه که به امضا نرسید هیچگونه صحبتی هم در خصوص قرارداد تسلیحاتی بین پکن و مسکو و تهران صورت نگرفت؟ چون قطعاً روسیه به هیچ وجه به دنبال فروش تسلیحات و جنگ افزار به ایران حتی بعد از پایان تحریم های تسلیحاتی، ذیل برجام نیست. چرا؟ دلیل آن کاملا واضح است. نباید فراموش کرد که روسیه اکنون و به طور  خاص در یک سال حیات دولت بایدن که به سردی روابط واشنگتن – تل آویو منجر شده به بزرگترین حامی منطقه ای اسرائیل تبدیل شده است. یعنی پوتین حفظ امنیت اسرائیل را جزو خطوط قرمز امینتی و تحرکات منطقه ای روسیه تعریف کرده است، در صورتی که در آن سوی داستان جمهوری اسلامی ایران بزرگترین تهدید امنیتی اسرائیلی‌ها هستند، به گونه ای که نابودی اسرائیل جزو مبنای سیاست خارجی و محورهای اصلی تحرکات نظامی، امنیتی و دفاعی جمهوری اسلامی به شمار می‌رود. قطعاً در چنین شرایطی روسیه هیچگاه حاضر به تصویب و امضا کردن قرارداد تسلیحاتی ایران نخواهد بود تا جنگ افزارهایی مانند سوخو ۳۵ و سامانه موشکی اس - ۴۰۰ یا هر جنگ افزار دیگری را به جمهوری اسلامی ایران بدهد تا ایران هم از آن جنگ افزارها علیه امنیت اسرائیل به عنوان همپیمان و متحد روسیه در منطقه استفاده کند. اما جناب مجلسی در قضیه فروش سامانه موشکی اس - ۳۰۰ به ایران شاهد کارشکنی روس ها بودیم که به واسطه و بهانه کردن تحریم‌های آمریکا از دادن این سامانه موشکی، علی‌رغم پرداخت هزینه آن سر باز زدند و حتی زمان تحویل آن بعد از سال‌ها تاخیر کدهای این سامانه موشکی را قبل از دادن به ایران به اسرائیل تحویل داده بودند. پس چرا اکنون روسیه باید از امضا و تصویب قرارداد تسلیحاتی با ایران به بهانه استفاده آن علیه امنیت اسرائیل نگران باشد، در صورتیکه می تواند کدهای آن را در اختیار اسرائیل قرار دهد و روسیه اینگونه یک بازی دو دو سر برد انجام دهد که از یک طرف با فروش جنگ‌افزار به ایران، درآمدی را متوجه خود می کند و از آن سو می تواند نگرانی اسرائیل را هم با دادن کدها رفع کند؟ بله این امر وجود دارد و من هم منکر آن نیستم. اما از آن سو هم نباید فراموش کنیم که ایران هم به این توانایی رسیده است که با هک کردن این کدها اساسا سیستم جدید موشکی تعریف کند، کما اینکه ایران توانست با استفاده از هک کردن کدهای سامانه موشکی اس – ۳۰۰، سامانه‌های موشکی بومی داخلی را تعریف کند و از آن در تحولات منطقه‌ای استفاده کند. به همین دلیل روسیه از اساس تمایلی به تصویب قرارداد تسلیحاتی با ایران و فروش جنگ افزاری مانند سامانه موشکی اس - ۴۰۰ و سوخو ۳۵ و ... را به ایران ندارد.