نمایندگی فروش و تعمیرات کانن مرکز …خانه بمان و به جنگ چربیها برو:)بهترین آموزشگاه زبانبهترین آموزشگاه زبان آلمانی

وضعیت آن قدری ملتهب نیست که جنگ شود
دیپلماسی ایرانی – بعد از اعلام مخالفت های گسترده با اقدام و ادعای ایالات متحده آمریکا مبنی بر فعال شدن مکانیسم ماشه، بازگشت قطعنامه های شورای امنیت و تحریم‌های این شورا دیروز دوشنبه در یک نشست خبری مشترک که در آن مایک پمپئو، وزیر امور خارجه، استیو منوچین، وزیر خزانه داری، مارک اسپر، وزیر دفاع، ویلبر راس، وزیر بازرگانی، رابرت اوبرایان، مشاور امنیت ملی کاخ سفید، و کلی کرافت، سفیر آمریکا در سازمان ملل حضور داشتند شاهد آن بودیم که واشنگتن از اعمال تحریم های گسترده علیه جمهوری اسلامی ایران، ذیل ادعای یکجانبه خود در خصوص فعال شدن مکانیسم ماشه و بازگشت قطعنامه ها و تحریم‌های شورای امنیت خبر داد؛ تحریم هایی جدیدی که علیه ۲۷ نهاد و فرد مرتبط با برنامه های موشکی و هسته‌ای ایران وضع شده‌ است. پس از نشست خبری مذکور و اعلام تحریم های جدید بود که دونالد ترامپ، رئیس جمهوری ایالات متحده با انتشار بیانیه‌ای عنوان داشت که با صدور فرمان اجرایی جدید، تحریم‌های سازمان ملل را علیه ایران بازگردانده و کنترل‌های صادراتی و تحریم‌های جدیدی بر نهادها و افرادی که از فعالیت‌های مرتبط با تسلیحات متعارف، موشکی و هسته‌ای ایران حمایت می‌کنند، وضع می‌کند. ولی این تحریم های آمریکا تا چه اندازه برای کشورهای جهان الزام‌آور است؟ آیا آمریکا به تنهایی می‌تواند این تحریم‌ها را علیه ایران عملیاتی کند؟ پاسخ به این سوالات، موضوع گفت‌وگوی دیپلماسی ایرانی با داوود هرمیداس باوند، دیپلمات پیشین کشور و استاد روابط بین الملل و حقوق بین الملل است که در ادامه می‌خوانید: دیروز دوشنبه در یک نشست خبری مشترک که در آن مایک پمپئو، وزیر امور خارجه، استیو منوچین، وزیر خزانه داری، مارک اسپر، وزیر دفاع، ویلبر راس، وزیر بازرگانی، رابرت اوبرایان، مشاور امنیت ملی کاخ سفید، و کلی کرافت، سفیر آمریکا در سازمان ملل از اعمال تحریم های گسترده علیه جمهوری اسلامی ایران، ذیل ادعای یکجانبه خود در خصوص فعال شدن مکانیسم ماشه و بازگشت قطعنامه ها و تحریم‌های شورای امنیت خبر دادند؛ تحریم هایی جدیدی که علیه ۲۷ نهاد و فرد مرتبط با برنامه های موشکی و هسته‌ای ایران وضع شده‌ است. پس از نشست خبری مذکور و اعلام تحریم های جدید بود که دونالد ترامپ، رئیس جمهوری ایالات متحده با انتشار بیانیه‌ای عنوان داشت که با صدور فرمان اجرایی جدید، تحریم‌های سازمان ملل را علیه ایران بازگردانده و کنترل‌های صادراتی و تحریم‌های جدیدی بر نهادها و افرادی که از فعالیت‌های مرتبط با تسلیحات متعارف، موشکی و هسته‌ای ایران حمایت می‌کنند، وضع می‌کند. از نگاه شما اساساً جامعه جهانی از نظر حقوقی و قانونی الزامی به همراهی با تحریم‌های روز گذشته ایالات متحده آمریکا دارد؟ آیا ذیل ادعای کلی کرافت، سفیر آمریکا در سازمان ملل در نامه ارسالی دیروز خود به رئیس دوره ای شورای امنیت که مدعی شده در هیچ کجای پاراگراف‌های 11 الی 15 قطعنامه 2231 به این نکته اشاره نشده است که برای بازگرداندن تحریم های قطعنامه های شورای امنیت نیاز به اجماع میان اعضای شورای امنیت سازمان ملل باشد، لذا ایالات متحده برای بازگرداندن تحریم‌های سازمان ملل و شورای امنیت علیه ایران نیازی به اجماع دیگر اعضای این شورا (شورای امنیت) ندارد. می توان گفت که واشنگتن یک تنه در حال نقش آفرینی به جای سازمان ملل و شورای امنیت است؟ در پاسخ به سوال شما باید به این نکته توجه کرد که آیا مسئله اکنون از بُعد حقوقی و قانونی در حال پیگیری است یا نه؟ چراکه ادعای آمریکا مبنی بر فعال شدن مکانیسم ماشه، بازگشت قطعنامه های شورای امنیت و احیای تحریم‌ها علیه ایران به خصوص در حوزه فعالیت‌های هسته‌ای و موشکی، نه تنها از سوی چین و روسیه بلکه حتی از جانب تروئیکای اروپایی (آلمان، فرانسه و انگلستان)، سازمان ملل، شورای امنیت و اتحادیه اروپا به طور کلی رد شده است. یعنی جامعه جهانی اکنون در یک زاویه بسیار جدی و معناداری با این ادعای آمریکا قرار دارند. ولی واقعیتی که نباید فراموش کرد این است که ما با کشوری به نام ایالات متحده آمریکا رو به رو هستیم؛ بازیگری که قطعاً از توان و نفوذ بالایی در عرصه سیاسی، دیپلماتیک، اقتصادی، نظامی و امنیتی برخوردار است. بنابراین حتی اگر جامعه جهانی مخالف ادعای آمریکا باشند، ایالات متحده بنا به اقتضائات خود به منظور دستیابی به منافعش سعی می کند به قول شما یک تنه در نقش شورای امنیت و سازمان ملل عمل کند. لذا با وجود آنکه کشورها از نظر حقوق بین الملل الزامی به تبعیت از تحریم های جدید واشنگتن ندارند، اما به واسطه تهدیدهای مقامات کاخ سفید مبنی بر تنبیه کشورها و بازیگرانی که به دنبال عدم همکاری هستند، می تواند وضعیت به طور کلی تغییر پیدا کند. چون اینجا مسئله جایگاه تعیین کننده «قدرت» در نظام بین الملل است و منطقی که این قدرت به دنبال دارد؛ منطقی که همیشه مطابق با حق و عدالت نیست. در خصوص ادعای نماینده ایالات متحده آمریکا در سازمان ملل نیز که شما به آن اشاه کردید باید به این مهم توجه داشت که اساسا ایالات متحده در ادعای یکجانبه خود، هیچ پروسه حقوقی و قانونی را شروع نکرده است که بخواهد برای اعمال تحریم‌ها و قطعنامه‌های شورای امنیت نیازی به اجماع اعضای این شورا داشته باشد یا نداشته باشد. چون ما در طول چهل روز گذشته شاهد شکست های متعدد آمریکا در شورای امنیت برای تمدید تحریم های تسلیحاتی ایران بودیم، قطعاً اکنون مسئله به کرسی نشاندن ادعای آمریکا مبنی بر فعال شدن مکانیسم ماشه، بازگشت قطعنامه های شورای امنیت و احیای تحریم ها علیه ایران به طور مستقیم به حیثیت و جایگاه ایالات متحده آمریکا در عرصه بین‌الملل ارتباط دارد. از این رو اگر آمریکایی‌ها در این ادعای خود نتوانند موفق ظاهر شوند بی شک لطمه جدی به حیثیت آمریکا خواهد خورد. مقامات کاخ سفید هم با اشراف بر این واقعیت در نشست مشترک خبری دیروز برای آن که به جامعه جهانی نشان دهند که ادعای خود را مبنی بر فعال کردن مکانیسم ماشه و بازگشت قطعنامه‌های شورای امنیت را به کرسی نشانده اند، دست به اعمال تحریم های موشکی و هسته‌ای علیه ایران زدند تا وجهه آمریکا در نظام بین الملل حفظ شود. ضمن اینکه نباید فراموش کنیم که اساساً دولت دونالد ترامپ، دولتی است که طی حیات خود تا به اکنون به روشنی ثابت کرده است که هیچ اعتباری برای حقوق و قوانین بین المللی و توافقات دو یا چندجانبه قائل نیست. بنابراین ادعای نماینده آمریکا در سازمان ملل وجاهت حقوقی ندارد، بلکه یک توجیه برای پیشبرد ادعاهای کاخ سفید است. از طرف دیگر دونالد ترامپ اکنون برای بهبود وضعیت خود در کارزار تبلیغاتی انتخابات ریاست جمهوری نیاز مبرمی به برگ‌های برنده دارد. لذا از هیچ تلاشی، ولو آنکه جامعه جهانی با آن مخالف باشد به منظور دستیابی به برگ‌های برنده انتخاباتی دریغ نخواهد کرد. چون اگر ترامپ در  مسئله تمدید تحریم های تسلیحاتی، فعال شدن مکانیسم ماشه و بازگشت قطعنامه های شش گانه شورای امنیت علیه ایران، آن هم در این برهه حساس انتخاباتی، شکست را بپذیرد عملاً باعث خواهد شد که اعتبار خود را در میان افکار عومی داخلی در ایالات متحده از دست بدهد و این مسئله زمینه وی را برای شکستن انتخابات پیش‌رو فراهم خواهد آورد. پس نشست مشترک دیروز با حضور چهار تن از وزرای دولت ترامپ (مایک پمپئو، مارک اسپر، ویلبر راس و استیو منوچین) تلاشی برای حفظ جایگاه دونالد ترامپ در آستانه انتخابات بود. همزمان با این تحولات شاهد برخی اتهام‌زنی ها از سوی ایالات متحده آمریکا در قبال ایران هستیم؛ اتهاماتی که رنگ و بویی از اقدامات تروریستی به خود گرفته است. از تلاش برای ترور سفیر آمریکا در آفریقای جنوبی بر مبنای گزارش پولتیکو گرفته که با واکنش و تهدید معنادار توئیتری ترامپ مبنی بر واکنش هزار برابری مواجه شد تا حاشیه سازی های یکشنبه هفته جاری روزنامه بحرینی «اخبار الخلیج» با محوریت تلاش تهران برای انجام اقدامات تروریستی در بحرین توسط «گردان‌های قاسم سلیمانی»، آن هم بعد از عادی سازی روابط منامه و تل آویو. اینها علاوه بر آن است که از چهار روز پیش شاهد حضور ناوگان دریایی آمریکا در خلیج فارس متشکل از ناو هواپیمابر «یو‌اس‌اس نیمیتز» با همراهی ناوچه‌های «پرنستون» و «فیلیپین سی» و همچنین ناوشکن «یو‌اس‌اس استرت» هستی؛ حضوری که اگر چه به نام عملیات و آموزش متحدان منطقه‌ای و تقویت ائتلاف نظامی و فراهم کردن پشتیبانی هوایی دریایی از عملیات ائتلاف ضد داعش است، اما می تواند اقتضائات امنیتی در آب های خلیج فارس را بعد از باز شدن پای اسرائیل در کنار ایران تغییر دهد. به ویژه آن که پیرو مواضع مارک اسپر، وزیر دفاع در نشست مشترک دیروز دوشنبه وی صراحتاً عنوان داشت نیروهای ما (آمریکا) در منطقه خاورمیانه همواره در مرحله آماده‌باش قرار دارند و احساس اعتماد بسیار خوبی در زمینه هرگونه اتفاق در منطقه داریم. آیا با توجه به مجموعه این تحولات، ایالات متحده و به ویژه شخص دونالد ترامپ به دنبال تنش نظامی با جمهوری اسلامی ایران، آن هم در برهه حساس کوتاه فعلی تا زمان برگزاری انتخابات ریاست جمهوری در آمریکاست. خصوصا که این گزاره احتمالی وجود دارد آمریکا با این دست اقدامات خود از فعال کردن مکانیسم ماشه و بازگرداندن قطعنامه های شورای امنیت و انجام اقداماتی مانند توقیف کشتی های ایرانی در آب های آزاد، ذیل احیای این قطعنامه ها، تلاش برای عادی سازی روابط کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس و باز کردن پای اسرائیل در کنار مرزهای ایران و حضور الیوت آبرامز، نماینده ویژه وزارت امور خارجه آمریکا در امور ایران و ونزوئلا به دنبال آن است که تهران در یک محاسبه غلط دست به واکنشی بزند تا واشنگتن بتواند وارد فاز تنش نظامی با تهران شود. شما تا چه اندازه این این گزاره را قبول دارید؟ ببینید مسئله برقراری روابط و عادی سازی مناسبات دیپلماتیک بحرین و امارات متحده عربی با اسرائیل و همچنین تلاش های آمریکا برای وادار کردن دیگر کشورها مانند جیبوتی، کومور، موریتانی و عمان برای برقراری روابط با اسرائیل نشان از این دارد که کاخ سفید به دنبال سنگین تر کردن وزنه دیپلماسی تل آویو در عرصه روابط بین الملل است. به هرحال اکنون دونالد ترامپ در شرایط انتخاباتی به حمایت های گسترده لابی صهیونیستی از خود نیاز دارد. بنابراین تلاش های وی برای برقراری روابط دیگر کشورهای منطقه و فرامنطقه با اسرائیل بسیار جدی خواهد بود. از طرف دیگر اقتضائات سیاسی، امنیتی و دیپلماتیک حاشیه خلیج فارس بعد از امضای توافق عادی سازی مناسبات امارات و بحرین با اسرائیل و احتمال پیوستن دیگر کشورهای حاشیه خلیج فارس به این پروسه دچار تغییرات جدی شده است؛ تغییراتی که می‌تواند به تهدیدی بالقوه برای جمهوری اسلامی ایران بدل شود. در راستای همین نکته آیا شما معتقدید با حضور اسرائیل در کنار مرزهای ایران موازنه امنیتی منطقه میان تهران و تل‌آویو تغییر پیدا کرده است؛ موازنه ای که به باور برخی با حضور ایران در پشت دیوارهای مرزی اسرائیل در سایه نقش آفرینی در جنگ سوریه به نفع تهران در حال پیگیری بود؟ بی شک موازنه امنیتی منطقه اکنون با تغییرات جدی مواجه شده است. اما فعلا زود است که بخواهیم در خصوص سنگین شدن کفه موازنه امنیتی به سود ایران و یا اسرائیل سخن بگوید. با این وجود قطعاً این موازنه امنیتی در خاورمیانه اکنون ابعاد جدیدی به خود گرفته است که می تواند شرایط منطقه را به شدت تحت الشعاع قرار دهد. فعلاً عادی سازی مناسبات بین امارات متحده عربی و بحرین با اسرائیل در امور اقتصادی، تجاری و سیاسی و دیپلماتیک است. اگر در ادامه شدت همکاری ها در حوزه امنیتی و نظامی باعث شود که کار به تأسیس پایگاه ها نظامی در خاک این دو کشور از جانب اسرائیل کشیده شود و مثلاً کشوری مانند بحرین که اکنون میزان میزبان ناوگان پنجم دریایی آمریکاست، بخواهد به طور گسترده سرزمین خود را در اختیار اسرائیل قرار دهد قطعاً شرایط منطقه‌ای دیگر به سود ایران نخواهد بود. چون این مسئله تهدیدی جدی برای تهران خواهد بود. پس باید منتظر ماند و دید که تحولات به چه سمت وسویی کشیده خواهد شد؟ ولی پاسخ به سوال قبلی شما که مغفول ماند باید اشاره کنم که من بسیار بعید می دانم که تحولات و تحرکات منطقه به سمت تنش نظامی با جمهوری اسلامی ایران در حال پیگیری باشد. از یک طرف ادعای آمریکایی‌ها مبنی بر ترور سفیر آفریقای جنوبی توسط ایران توسط مقامات این کشور (آفریقای) جنوبی رد شد. مضافا حضور ناوهای آمریکایی در خلیج فارس به امری عادی در خلیج‌فارس بدل شده است. ضمن آن که ادعای برخی کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس در خصوص نقش آفرینی ایران برای انجام اقدامات تروریستی هم تازگی ندارد. البته این نکات من دال بر این نیست که شرایط منطقه حساس نیست. اما وضعیت به قدری ملتهب و پیچیده نشده است که احتمال وقوع تنش نظامی در دستور کار باشد. چرا که قطعا هرگونه اقدام نظامی، ولو مقطعی و کم تنش علیه جمهوری اسلامی ایران می تواند ابعاد گسترده و عمیقی به دنبال داشته باشد، آن هم در وضعیت کنونی دونالد ترامپ که وی صرفا به دنبال کسب برگ‌های برنده دیپلماتیک و کم خرج است. اگر شما به شخصیت ترامپ نگاه کنید خواهید دید که او حتی المقدور از انجام هرگونه اقدام نظامی با ایران خودداری کرده است تا ابعاد سیاسی، دیپلماتیک، نظامی، امنیتی و به خصوص اقتصادی آن وضعیتش را در داخل افکار عمومی آمریکا با چالش مواجه نکند. ضمن اینکه باید برای وقوع هر جنگ یک دلیل منطقی وجود داشته باشد؛ درست است که دونالد ترامپ همواره سعی کرده است با تبلیغات گسترده، ایران هراسی را در عرصه بین الملل نهادینه کند تا بتواند تهران را یک خطر بالقوه و وحتی بالفعل و تهدید شماره یک امنیت جهانی معرفی کند. اما این تمام این اقدامات در همان چارچوب کسب همان برگ برنده های کم خرج است تا بتواند از یک سو افکار عمومی داخلی آمریکا در آستانه انتخابات را با خود همراه کند و از سوی دیگر جامعه جهانی را در برابر ایران قرار دهد افزون بر تمامی این نکات باید به این واقعیت هم اشاره کرد که جمهوری اسلامی ایران نیز با اشراف به تحولات منطقه‌ای و فرامنطقه‌ای از آن میزان از هوشمندی برخوردار است که بخواهد از دست زدن به هرگونه ماجراجویی، اقدامات تحریک آمیز و تصمیمات اشتباه ذیل یک ارزیابی غلط خودداری کند، حتی اگر کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس، اسرائیل و آمریکا به دنبال آن باشند. یعنی به همان میزان که آمریکا تمایلی به تنش نظامی با ایران ندارد، ایران هم به دنبال جنگ و درگیری نیست، اگرچه همواره مقامات داخلی شعارهای ایدئولوژیک خود را در قالب آمریکا ستیزی، استکبار ستیزی، نابودی اسرائیل و یا پاسخ کوبنده و قاطع به هر گونه تهدید در دستور کار دارند. اما این مواضع در حد همان شعارها و سخنان باقی خواهد ماند و جنبه عملیاتی پیدا نخواهد کرد. چون عملیاتی شدن این شعارها بدون هزینه نخواهد بود، آن هم در شرایطی که کشور در وضعیت چندان مناسب اقتصادی، معیشتی و سیاسی قرار ندارد. در کنار این تحولات شاهد آن هستیم که مانور مشترک نظامی هفت روزه «قفقاز ۲۰۲۰» با حضور جمهوری اسلامی ایران از دیروز دوشنبه آغاز ‌شد؛ مانوری که با حضور حدود ۱۳ هزار نظامی و ازجمله حدود هزار نظامی از کشورهای جمهوری اسلامی ایران، ارمنستان، چین، بلاروس، پاکستان و میانمار در منطقه جنوبی روسیه، حاشیه دریای خزر و دریای سیاه آغاز خواهد شد. به باور شما حضور ایران در رزمایش‌های مشترک با چین و روسیه نشان از ائتلاف نظامی جدید و بلوک بندی معناداری در منطقه می دهد که می تواند تحولات را پیچیده کند. خصوصا که پیشتر و در ۲۷ دسامبر سال گذشته میلادی شاهد رزمایش مشترک نظامی ایران، روسیه و چین در دریای عمان هم بوده ایم؟ حضور ایران در این رزمایش، اهمیت ژئوپلتیک و ژئواستراتژیک ایران را بیش از پیش نشان می‌دهد، اهمیتی که هم در منطقه غرب آسیا و هم در منطقه قفقاز و دریای خزر برای ایران متصور است. به هر حال ایران چهار راه غرب و شرق است و کوتاه‌ترین راه رسیدن روسیه به آب‌های گرم جهان به‌شمار می‌رود و روس‌ها از همین منظر است که برای حمایت از ایران نگاه ویژه دارند. چین هم در راستای پروژه یک کمربند یک جاده به دنبال استفاده خود از ظرفیت‌های ژئوپلیتیک و ژئواستراتژیک ایران به منظور تحقق این ابر پروژه است تا بتواند از مسیر ایران به خاورمیانه، دریای مدیترانه و اروپا راه پیدا کند. در این میان مسئله بندر چابهار برای چینی ها بسیار اهمیت پیدا می‌کند. ضمن آنکه در طول دوران ریاست جمهوری دونالد ترامپ عملاً سیاست خارجی کاخ سفید باعث شده است که روسیه، چین و ایران در یک ائتلاف بسیار جدی علیه ایالات متحده قرار گیرند. البته این مسئله به معنای این نیست که این ائتلاف می‌تواند در منطقه خاورمیانه تهدیدی برای کشورهای عربی و یا اسرائیل به همراه داشته باشد. به ویژه که شما مسئله رزمایش سال گذشته دریای عمان را مطرح کردید. چون پکن و مسکو روابط گرم و صمیمانه خود را با کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس و همچنین اسرائیل دارند. برای مثال شما شاهد هستید که روسیه در جنگ سوریه و در قبال حمله اسرائیل به مواضع ایران سکوت می کند. این نشان می‌دهد که ائتلاف شکل گرفته فقط بر پایه تقابل با آمریکاست نه چیزی بیش از آن.