فروش پلی آمیدآموزش آنلاین زبان : برگزاری کلاس …دیاگ G-scan 3فروش نبشی مقوایی - محافظ لبه - …

توطئه «بالکینازسیون» برای قره باغ و منطقه
نویسنده: رضا مقاتلی، دانشجوی کارشناسی ارشد مطالعات منطقه ای (خاورمیانه) دیپلماسی ایرانی: رئیس جمهوری ایالات متحده شهریور ماه سال جاری به موضوعی اشاره کرد که در خلال کاربست رسانه ای پیمان آبراهام (صلح ابراهیم) توجهی قابل با همه اهمیتی که داراست بدان معطوف نشد؛ ترامپ از احتمال گفت وگوی دولتش در قالب شرکت های نفتی آمریکایی با کردهای سوریه خبر داد البته بدون آنکه هیچگونه توضیح خاصی در ارتباط با جزئیات این گفت وگوهای محتمل از جمله احزاب و طرف های گف وتگو، زمان احتمالی و حتی مکان آن ارائه کند. اهمیت این موضوع از آن حیث است که به نظر می رسد بسیاری از بازیگران غیرخاورمیانه اما موثر و حاضر در این منطقه استراتژیک با برخی اقدامات خود به دنبال تقویت شکاف ملت – دولت ها یا ملت – حکومت ها به عنوان یک استراتژی هستند. خاورمیانه منطقه ای است که در آن کشورهایی با قومیت های مختلف در آن وجود دارند؛ از قبطی ها، نوبی ها و عرب ها در سودان و بربرها، قبطی ها، ارمنی ها و عرب های مصر در شمال آفریقا گرفته تا ایزدیان، ترکمن ها، کردها، ارمنیان، آشوریان و عرب ها در عراق و مسیحیان، ارمنیان و عرب ها در اردن و بلوچ های عمان به عنوان مثال هایی ابتدایی. اهمیت پردازش به موضوع قومیت ها در خاورمیانه از آن حیث است که پس از فروپاشی خاورمیانه بر اساس نظم سابق بعد از جنگ جهانی اول و حداقل در یک قرن اخیر اکثریت قریب به اتفاق جنگ ها و نسل کشی های خاورمیانه و حتی مناطق همجوار این جغرافیا یا با عاملیت قومیت و یا عاملیت دین و مذهب شکل گرفته و نکته قابل تامل تر آنکه پس از ویرانیهای فراوان در پس این ستیزها همواره مشخص می شود کشوری دیگر بعنوان عاملی فرامنطقه ای تاثیری فراوان و راهبردی در آن داشته که نمونه نزدیک آن را شاید بتوان در مناقشه به جریان افتاده در قره باغ مثال زد که منطقه ای در هم آمیخته با خاورمیانه است.  ایده "بالکانیزاسیون" که همواره مدنظر سرویس ها و نهادهای اطلاعاتی، نظامی و امنیتی اسرائیل و ایالات متحده در ارتباط با دشمنی واحد برای آنان به نام ایران است در قضیه کنونی مناقشه قره باغ به خوبی رخ نمایان کرده است و با طرح ادعای حمایت ایران از ارمنستان در این مناقشه به دنبال تحریک قومیت آذری های فراوان ایران علیه حکومت مرکزی برآمده اند.  ایران کشوری است که طرف درگیر در این مناقشه نیست اما به هر روی بر اساس آنچه در ابتدا نیز ذکر شد موضوعی چون قومیت ها با توجه به ساختار موثرش در خاورمیانه همواره این قابلیت را داراست که جدای از دو کشور مستقیم درگیر در یک مناقشه سایر کشورها را نیز متاثر کند که باز هم می توان به جنگ هشت ساله ایران و عراق و موضوع موثر قومیت کردها اشاره کرد که جدای از این دو کشور درگیر حساسیت ترکیه و نیز سوریه را نیز موجب شد، چرا که موضوع کردها همواره در مرزهای این کشورها از اهمیت بسیار اثرگذاری حتی تا سطح آرامش و تنش در روابط فی مابین برخوردار بوده است.  در این میان با تفاصیلی که ذکر شد کشورهایی موثر از خود منطقه همچون ایران، ترکیه، عراق، عربستان، سوریه و نیز کشورهای حاشیه خلیج فارس می توانند بیشترین تاثیرگذاری و تاثیرپذیری را در رابطه با مسئله قومیت ها دارا باشند. برای مثال عراقی ها با وجود جنگی هشت ساله با ایران، با وجود روابط بسیار حسنه و استراتژیکی که سال های اخیر و پس از سقوط حزب بعث و صدام با ایران داشته اند کماکان نسبت به سیادت و قومیت خود بسیار حساس هستند و طبیعی است که همانند ایرانیان به سرزمین خود تعصب و علاقه ای خاص دارند و درک و لحاظ این موضوع در روابط فی مابین همواره از اهمیتی ویژه برخوردار خواهد بود. لزوم اهمیت توجه ویژه تحرکات اخیر در موضوع قومیت ها در خاورمیانه را می توان با رجوع به برخی شواهد تاریخی موجود بیش از آنچه تصور می شود درک کرد. به دنبال اختلاف نظر بین ایران و بریتانیا در سال ۱۳۴۸ شمسی بر سر مالکیت بحرین و تشکیل هیاتی به نمایندگی از سازمان ملل، گزارش نهایی ارائه شده توسط این هیات مبنایی برای جدایی همیشگی بحرین از خاک ایران در ۲۳ مرداد سال ۱۳۵۰ شد. در این رابطه در گزارشی که این هیات پنج نفره به سازمان ملل ارائه داد در انتهای گزارش موصوف، «ویتوریو وینسپیر گیچاردی»، معاون دبیرکل و مدیرکل دفتر اروپایی سازمان ملل و رئیس این هیات عنوان می دارد: "مشاوره و تحقیقاتم مرا قانع ساخته که اکثریت قریب به اتفاق مردم بحرین می خواهند موجودیت آنها به عنوان (ملتی مستقل) و حاکم در کشوری که خود در اتخاذ مناسبات خویش با دیگر کشورها آزادی کامل داشته باشد، شناخته شود". کشورهای فرامنطقه ای همواره از موضوع قومیت ها به عنوان عاملی جهت واگرایی درونی کشورهای منطقه برای ایجاد مستمسکی برای استمرار حضور خود در کشورهای هدف بهره گرفته اند. از حضور فرانسه در کشورهای شمال آفریقا گرفته تا حضور بریتانیا در ایران که با ارتباط گیری با برخی ایلات و قومیت ها در خلال سال های حضورشان همواره به دنبال تضعیف حکومت های مرکزی و کسب امتیازهای مدنظر با گروکشی از این حمایت های قومیتی خود اقدام کرده اند می توان تنها برای مثال هایی ملموس تر اشاره کرد. اقلیم کردستان عراق از جمله مهمترین مصادیق کنونی است که در ارتباط با مسئله و موضوع قومیت ها و بصورت خاص در خاورمیانه می توان به آن استناد کرد. اختلافات این اقلیم با حکومت مرکزی سال هاست که به عنوان یک موضوع تهدید آمیز برای حاکمیت ملی عراق هر از چندگاهی سر باز می زند و حتی گاهی تا نقطه نزاع که به عنوان جنگی داخلی می تواند مبدل شود نیز آشکار می شود. سفر اخیر الکاظمی نخست وزیر کنونی عراق به این اقلیم با همه گمانه زنی ها و تفاصیلی که در پی آن ایجاد شده است خود می تواند گواهی بر اهمیت موضوع قومیت ها در حاکمیت ملی کشورها حتی کشوری درگیر یا تازه رهاشده از جنگ باشد. افغانستان نیزمی تواند به عنوان کشوری که سال هاست درگیر نزاعی داخلی برگرفته از درگیری های قومیتی است در این مسیر مورد اشاره قرار گیرد به گونه ای که چندین دهه است این کشور را به عنوان کشوری جنگ زده در عرصه بین الملل معرفی کرده و زمینه حضور بسیاری از دیگر کشورها و حتی سازمان های بین المللی از جمله سازمان ملل برای تاثیرگذاری بر تحولات داخلی این کشور را فراهم کرده است. اصولاً یکپارچه سازی طی یک فرایند هدفمند برای ساختن یک ملت واحد در درون مرزهای یک سرزمین و کشور یا به عبارتی ایجاد یک دولت ملی منسجم یکی از مهمترین اقدامات برای پیشبرد هدفمند استراتژی های کشورها و از موثرترین دلایل انسجام یک کشور مبتنی بر ملتی واحد برای حکمرانی مطلوب خواهد بود و در این میان توجه ویژه به مسئله قومیت ها، ظرافت ها و برنامه ریزی مدون و خاصی را خواهد طلبید؛ چرا که مشروعیت در همه کشورها با عدم توجه به قانون اساسی، جلوگیری و ایجاد مانع در راه فراگیری مشارکت های سیاسی و اجتماعی، ضعف در تحقق وعده ها، بالا بردن توقعات و انتظارات مردم از حکومت ها و دولت ها و عدم تطابق توانایی دولت و حکومت با توقعات مردم و در نهایت بروز شکاف بین حکومت موجود و حکومت دلخواه مردم می تواند تبدیل به بحران مشروعیت شود و این موضوع در نهایت در زمینه قومیت ها بخصوص در کشورهای خاورمیانه همانطور که تلاش شد اشاره ای به آن شود می تواند به عنوان عاملی موثر در تبدیل شدن به یک فرصت برای همگرایی یا تهدید برای واگرایی هم در سطح ملی و هم منطقه ای باشد.