کولایی: به عملکرد سیاست خارجی دولت روحانی نمره قبولی نمی‌دهم/ تاکید بر ایدئولوژی گرایی باعث ...
دیپلماسی ایرانی: الهه کولایی، استاد تمام و مدیر گروه مطالعات منطقه‌ای – دانشکده حقوق و علوم سیاسی دانشگاه تهران در نشست "بررسی و ارزیابی سیاست خارجی دولت یازدهم و دوازدهم با نگاهی به آینده" که توسط "کمیته روابط بین الملل انجمن علوم سیاسی ایران با همکاری خانه اندیشمندان علوم انسانی، انجمن مطالعات منطقه ای و مرکز مطالعات اوراسیای برگزار شد"، تمرکز بحث خود را روی مناسبات جمهوری اسلامی ایران با کشورهای حوزه اورآسیای مرکزی در هشت سال اخیر قرار داد. وی در این رابطه عنوان داشت که بعد از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی، جمهوری اسلامی ایران در دهه ۷۰ شمسی (دولت هاشمی رفسنجانی) تلاش کرد که روابط گسترده ای را چه در سطح استانی و چه در سطح ملی با کشورهای تازه‌تاسیس حاصل از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی داشته باشد؛ کشورهایی که برای رهبران مستقل جهان و حتی خود آن کشورها ناشناخته بودند. اما در دولت سید محمد خاتمی، سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران به سمت نگاه به غرب تغییر پیدا کرد و برقراری مناسبات با غرب از جایگاه مهمتری برخوردار شد، اما در دولت محمود احمدی‌نژاد تصور می شد که نگاه به شرق در شرایط رویارویی ایران با ایالات متحده آمریکا می تواند راهگشا باشد، به ویژه آنکه در دولت های نهم و دهم احمدی نژاد تجربه نشان داد که رویارویی جمهوری اسلامی ایران با جهان در نهایت منجر به تحریم های بین المللی شد. از این رو ما شاهد اجرای سیاست نگاه به شرق بودیم. این کارشناس حوزه قفقاز و آسیای مرکزی اذعان می کند که در حقیقت سیاست اعمالی دولت های نهم و دهم احمدی نژاد اساساً سیاست نگاه به شرق هم نبود، بلکه سیاستی بود که از سر ناچاری نگاه به شرق را در دستور کار سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران طی آن سال ها قرار داده بود. چون سیاست نگاه به شرق زمانی معنا و مفهوم خود را پیدا می کند که کشوری نگاه به غرب را در سیاست خارجی خود دارد و در عین حال نگاه به شرق را هم در دستور کار قرار می دهد و سعی می‌کند روابط متوازنی را در دیپلماسی کشور شکل دهد. پس آن چه که در دوره احمدی‌نژاد روی داد سیاست نگاه به شرق به معنای واقعی کلمه بود.  کولایی با ذکر این نکات وارد کالبد شکافی و آسیب شناسی سیاست خارجی دولت های یازده و دوازدهم می شود و چنین بیان می دارد که در نتیجه این تحولات از دولت یازدهم و دوازدهم انتظار می‌رفت که با توجه به تجربه های ارزشمند دولت های قبل، رئیس جمهور منتخب در سال ۱۳۹۲ تحول جدی و مثبتی را در روابط با جهان و به تبعش کشورهای حوزه اوراسیای مرکزی شکل دهد. در واقع در سایه شکل گرفتن برجام و توافق با اعضای ۱+۵ انتظار می رفت که ایران روابط متوازن و متعادلی با جامعه جهانی که البته در دل آن باید روابط با اوراسیا و کشورهای آسیای مرکزی دیده می شد، شکل دهد. چون فرآیندی که در برجام طی شد می توانست آثار مستقیم و فوری مثبتی روی روابط ایران با کشورهای این منطقه در آسیای مرکزی داشته باشد.  این تحلیلگر مسائل بین المللی خاطر نشان کرد با وجود آن که از کشورهای مستقل در حوزه اوراسیای مرکزی که خود حاصل فروپاشی شوروی بود سخن می‌گوییم، اما واقعیت آن است که روسیه خیلی سریع بعد از فروپاشی توانست به این منطقه بازگردد. یعنی نگاه روسیه مبتنی بر استقلال این کشورها خیلی سریع تغییر کرد و در کمترین زمان ممکن نگاه‌های به غرب در این کشورها جای خود را به نگاه اوراسیا گرایی و ملی گرایی مبتنی بر منافع روسیه در شرق و غرب دریای خزر داد. چرا که روسیه توانست در کمترین زمان ممکن خود را در اشکال مختلف و طراحی های گوناگون به این منطقه بازگرداند. بنابراین ما با بازیگری در این منطقه روبه رو هستیم که دیگر تنها به فدراسیون روسیه توجهی ندارد، بلکه تحت تاثیر تئوری «روابط خارجی نزدیک»، روسیه هم آسیای مرکزی و هم قفقاز را حوزه حیاتی خود می‌داند. پس انتظار می‌رفت که در دولت های یازدهم و دوازدهم تغییرات جدی در روابط با روسیه شکل گیرد. چون با توجه به نقشی که جمهوری اسلامی ایران در آسیای مرکزی و قفقاز می تواند ایفا کند، روابط تهران مسکو روابط بسیار مهمی است.  این کارشناس ارشد مسائل روسیه در ادامه گفت هایش نیم نگاه هم به تحولات خوارمیناه ای داشت و این گونه مطالب خود را ادامه داد که ما نمی‌توانیم روابط ایران و روسیه را از محتوای تحول در سیاست خارجی خاورمیانه ای مسکو جدا کنیم. لذا اگر از روابط تهران و مسکو در همین دولت یازدهم و دوازدهم سخن می گوییم باید به تحول در سیاست خاورمیانه ای روسیه که منجر به حضور نظامی این کشور در خاورمیانه و سوریه می شود، نگاه کنیم و آن را مورد ارزیابی قرار دهیم. پس بررسی روابط ایران و روسیه بدون پرداختن به تحولات در متن سیاست خارجی خاورمیانه ای روسیه بررسی عمیقی نخواهد بود. از این رو مهمترین اتفاقی که در عرصه سیاست خارجی طی دوره ۸ ساله اخیر روی می دهد آن است که در نتیجه تحولات در سیاست خاورمیانه ای روسیه شاهد همکاری تهران و مسکو در تقابل با داعش هستیم. البته که بررسی پیامدهای آن بسیار مهم و ضروری است، آن هم در شرایطی که سعی می شود از پیامدهای آن صحبت و سخنی به میان نیاید و همچنین پارامتر روابط عمیق روسیه با اسرائیل در این خصوص مورد توجه قرار نگیرد. نماینده پیشین مجلس شورای اسلامی در ادامه تاکید کرد که با توجه به مجموعه دگرگونی هایی که در روابط ایران و روسیه طی ۸ سال گذشته تحت تاثیر مستقیم و فوری برجام شکل گرفت، می توانست روابط ما با مسکو را عمیقا بهبود بخشد. یعنی حصول برجام می توانست روابط ایران با جهان، به خصوص مناسبات ما با روسیه را متحول کند. چون این نگاه ساده انگارانه ای است که بهبود روابط با غرب در نتیجه برجام یعنی قطع رابطه ایران با روسیه، در حالی که منافع ملی ایجاب می کرد ما شاهد تعریف روابط متوازنی، هم با روسیه، هم با اروپا، آمریکا، ژاپن، چین و ... در یک زمان واحد باشیم. یعنی جمهوری اسلامی ایران با دارا بودن امتیازاتی که از آن به عنوان اهرم های قدرت ملی یاد می‌شود و به ویژه با توجه به موقعیت خاص ژئوپلتیکی این توان را دارد که با همه قدرت های جهانی روابط متوازنی را تعریف کند. این مسئله چیزی چندان عجیبی نیست و حتی در دوره هایی قبل از انقلاب اسلامی آن را تجربه کردیم. در آن زمان ایران روابط متوازنی را هم با شوروی کمونیست و هم با ایالات متحده آمریکا، آن هم در دوران جنگ سرد داشت. بنابراین این سیاست قطعا قابل پیگیری است کما اینکه ترکیه این سیاست را دنبال می کند و بسیار ماهرانه در عین حالی که عضو ناتو است، روابط منطقه ای و مناسبات خود با روسیه را تعمیق می بخشد.  کولایی در ادامه تصریح کرد که روابط ایران و روسیه در طی ۸ سال گذشته متاسفانه آن طور که انتظار می‌رفت تحول پیدا نکرد و بازتاب های آن را در این مدت شاهد هستیم. یکی از این موارد امضای کنوانسیون رژیم حقوقی دریای خزر بود که نیازمند توجه جدی به این کنوانسیون هستیم. البته نگاه روسیه به این کنوانسیون به نظر می‌رسد متاثر از خروج دونالد ترامپ از برجام بود. این اتفاق من را یاد تحولات سال ۲۰۰۲ می اندازد، زمانی که با آقای خاتمی سفری به عشق‌آباد داشتیم. این سفر در شرایطی شکل گرفت که جرج بوش پسر، ایران را محور شرارت خوانده بود و کشورهای حوزه دریای خزر این تصور را داشتند که با فرمول ۱+۴ می توانند ایران را از مذاکرات خارج کنند که موفق نشدند. اکنون هم که ایران تحت فشارهای سیاسی، دیپلماتیک و اقتصادی ناشی از خروج آمریکا از برجام قرار دارد این تصور شکل گرفته که ایران با امضای کنوانسیون رژیم حقوقی دریای خزر امتیازات گسترده ای به کشورهای این حوزه می دهد، کما اینکه امتیازاتی به آذربایجان و ترکمنستان در خصوص خط لوله از دریای خزر داده شد. اینجاست که باید با استفاده از حقوقدانان مجرب از منافع ایران در این کنوانسیون دفاع شود. البته که این سیاست همسایگان دریای خزر ما در این شرایط به هیچ وجه قابل دفاع نیست.  در ادامه عضو شورای مرکزی حزب اتحاد ملت با یادآوری این نکته که محور روابط ایران با کشورهای حوزه دریای خزر خواه‌ناخواه متاثر از روابط ایران با روسیه است، تشریح کرد که در شرایط تحریم و سیاست فشار حداکثری آمریکا شاهد آن بودیم که دولت دوازدهم پیوند و پیوستن به اتحادیه اقتصادی اوراسیا را هدف قرار می‌دهد. یعنی در فضایی که برجام می توانست به منافع ملی ایران کمک کند با خروج ترامپ از توافق هسته ای، تهران به سمت حضور در اتحادیه اقتصادی اوراسیا گرایش پیدا کرد. البته که حضور ایران در این اتحادیه اقتصادی با هدف روسیه از تشکیل این اتحادیه کاملا متفاوت است. اما در این بین به دلیل شرایط سخت ناشی از تحریم های آمریکا، ایران ناچار است که پیوستن به اتحادیه اقتصادی را مذکور را به عنوان یک راهکار مد نظر قرار دهد. بنابراین باید گفت که آن انتظاری که از دولت یازدهم و دوازدهم در عرصه ایجاد تحول مثبت در سیاست خارجی با محوریت کشورهای آسیای مرکزی و قفقاز می رفت محقق نشد، نه فقط به دلیل عوامل بین المللی ناشی از خروج دونالد ترامپ از برجام که خارج از کنترل ایران بود و در ایالات متحده روی داد، بلکه بخشی از آن هم در داخل کشور شکل گرفت که زمینه ساز به انزوا و به شکست کشیده شدن برجام و تحول در روابط خارجی کشور شد؛ برجامی که در زمان خود بهترین راه حل برای ما بود. البته انتقادات و ایراداتی هم آن وارد است.  کولایی این نکته مهم را هم گوشزد می کند که در این بین روسیه تمایلی ندارد ایران تحت برجام مشمول تحریم‌های بین المللی شود چونکه بسیاری از ابعاد توسعه روابط ایران و روسیه موکول و منوط به برداشته شدن تحریم ها خواهد بود، اما در عین حال مسکو علاقه ای هم هم ندارد که تنش میان ایران و ایالات متحده آمریکا پایان یابد، چرا که مزایای زیادی را متوجه مسکو می کند. با این تفاسیر نیازی نبود در این شرایط تحریمی که ایران با مشکلات عدیده ای روبه رو است، تهران رژیم حقوقی دریای خزر را بپذیرد و امتیازاتی را به آذربایجان و ترکمنستان بدهد و این دو کشور با تحقق و تحمیل منافع خود ایران را در این کنوانسیون دور بزنند. واقعا چه نیاز و ضرورتی وجود داشت که این کنوانسیون از جانب ایران امضاء شود؟! البته از طرف دیگر تحولات منطقه قفقاز هم بر این مسائل اثر گذار بود چون جمهوری اسلامی ایران همواره در جنگ قره باغ به عنوان یک میانجیگر نقش آفرینی کرده است که سعی داشته تنش میان ارمنستان و آذربایجان را مدیریت کند تا در نهایت شاهد حل و فصل مسالمت آمیز این مناقشه باشیم. البته در جریان جنگ سنگین و حملات گسترده سال گذشته آذربایجان ما شاهد حمایت جدی ترکیه و اسرائیل از باکو و سکوت مسکو در عدم حمایت از ایروان بودیم در نتیجه ایران هم به حمایت از جمهوری آذربایجان روی می آورد و سیاست پیشین خود را کنار گذاشت. شاید این مسئله هم به چهارچوب روابط ایران و روسیه باز می‌گشت که آن هم متاثر از تحولات ۲۰۱۸ ارمنستان و حضور غرب‌گراها با پیروزی پاشینیان است. یعنی اگر آن اتفاقات در سال ۲۰۱۸ ارمنستان روی نمی‌داد احتمالا ما شاهد سکوت روسیه و حمایت ایران از آذربایجان نبودیم. البته نباید پارامتر حمایت قاطع و جدی ترکیه و اسرائیل از آذربایجان را هم نادیده گرفت.  پژوهشگر تحولات اوراسیا در ادامه ارزیابی اش پیرامون کارنامه سیاست خارجی دو دولت روحانی با نگاهی مثبت و برشمردن نقاط قوت سیاست خارجی دولت یازدهم و داوزدهم به تبعات مثبت کردیدور شمال- جنوب اشاره کرد و در این رابطه عنوان داشت که طی ۸ سال گذشته تلاش جدی برای تحقق کریدور و راه گذر شمال-جنوب شکل گرفت که می تواند مزیت های جدی برای ایران داشته باشد. البته نباید موضوع نوع نگاه جامعه جهانی به ایران، تحریم‌ها و تنش‌های منطقه‌ای و بین المللی و تاثیرات مستقیم و فوری آن بر رویه اجرایی شدن این راه گذر شمال-جنوب و نیز محور غربی و شرقی آن را فراموش کرد، آن هم در شرایطی که ما شاهد هستیم که چین پروژه یک کمربند - یک جاده را با صرف هزینه های بسیار گزاف در غرب آسیا پیش می برد و کشورهایی مانند ترکیه مانند بسیاری از بازیگران از این شرایط نهایت استفاده را می برند. قطعا این مسائل موقعیت های ژئواکونومیک منطقه برای دهه های آتی را تحت تاثیر خود قرار می دهد. لذا اتخاذ یک سیاست هوشمندانه از جمهوری اسلامی ایران برای بهره برداری هر چه بیشتر از این شرایط یک ضرورت است. کولایی در مقام نتیجه گیری از سخنان خود یادآور شد که ما در طول هشت سال گذشته دولت یازدهم و دوازدهم انتظار داشتیم با دگرگونی شدن در موازنه و تنظیم مجدد روابط ایران با جهان از طریق برجام، از طریق توافق با جامعه جهانی و از مسیر بازگشت به مناسبات جهانی شاهد حاکم شدن گرایش‌های واقع گرایانه در سیاست خارجی ایران توسط دیپلماتی باشیم که شرایط بین المللی را به خوبی می‌شناسد، ساز و کار قواعد بین‌المللی را به خوبی می‌داند، به قواعد حاکم بر بازی بازیگران آگاه است و بر اساس این شناخت که طی سال‌های متمادی حضور در عرصه سیاست خارجی شکل گرفته است روابط ایران با جهان را متحول کند. لذا برجام بدون آنکه تایید مطلقی بر آن داشته باشم و بدون بررسی انتقادات و نارسایی های آن می توانست مناسبات ایران را متحول کند. پیرو این نکته کشورهای آسیای مرکزی و قفقاز نیز این برآورد دارند که بهبود روابط ایران با جامعه جهانی می تواند به گسترش مناسبات با تهران با این کشورها و افزایش فرصت ها برای تعمیق روابط کمک کند. اما متاسفانه دولت های روحانی در سیاست خارجی خود طی این سال ها به لحاظ عملیاتی شرایط مناسبی برای توسعه روابط با این کشورها شکل نداد.  این کارشناس در ادامه نتیجه گیری خود اذعان داشت که اگر چه مبنای سیاست خارجی ما بر شعار نه شرقی، نه غربی بوده است، ولی با این حال طی این سال ها ما شاهد نوعی نوسان با تمرکز به شرق و یا غرب بوده ایم. یعنی با تصور اتکا و توسل به یکی از این دو قطب، بلوک و دو بخش ژئوپلیتیک جهان می توان نیازهای کشور را برطرف کرد، فرصت ها را در این سال ها از دست دادیم. این در حالی است که به عقیده من چه شرق و چه غرب در تامین نیازها و منافع ایران تفاوت نمی کند. خصوصا برای ایران که با دارا بودن موقعیت خاص و ممتاز ژئوپلیتیک، هم در جنوب دریای خزر و هم شمال در خلیج فارس و دریای عمان می تواند در ایجاد ارتباط بین بازیگران منطقه‌ای و فرامنطقه‌ای نقش بسیار سازنده ای ایفا کند. البته در همین رابطه مسئله مناسبات ایران با جهان، تحریم‌ها و به ویژه سیاست فشار حداکثری آمریکا امکان اجرایی شدن این سیاست را تا حدودی از ایران گرفت. البته همان گونه که طی این سال‌ها بارها عنوان داشته‌ام فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی برای جمهوری اسلامی ایران یک مائده آسمانی بود چرا که فرصت های بی نظیری برای کشور در حوزه شرق و غرب دریای خزر فراهم کرد. در این شرایط ما می‌توانستیم یک بازیگر تاثیرگذار در منطقه باشیم و نقشی سازنده را مبتنی بر آرمان های انقلاب اسلامی در این منطقه ایفا کنیم، کما اینکه ایران، هم در مسئله تاجیکستان و هم در مناقشه ارامنه و آذری ها همواره یک نگاه حقوق بشری و انسانی داشته است. لذا این انتظار وجود داشت که با برجام و تحولی که در دولت یازدهم شروع شد، بتوانیم موقعیت ایران در منطقه را دگرگون کنیم و به تبع آن ایران را وارد بازی های سازنده منطقه ای نماییم تا در نهایت کشور از مزایای ناشی از موقعیت ژئوپلیتیک ممتاز خود بهره مند شود و مردم از مواهب آن استفاده کنند. اما به دلیل تحولات آمریکا و همچنین تاکید بر ایدئولوژی گرایی در سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران و کم توجهی یا عدم توجه به تحولات منطقه‌ای و بین المللی، بدون در نظر گرفتن دگرگونی قواعد حاکم بر جهان، به خصوص قواعد حاکم بر بازیگران فعال در عرصه جهانی مانند روسیه این فرصت ها از دست رفت، چرا که تمام این پارامترها متاسفانه از سوی دستگاه سیاست خارجی ما یا به درستی رصد نشد و یا شنیده نشد. این رویه و نگاه همچنان در دولت های یازدهم و دوازدهم طی هشت سال گذشته پی گرفته شد و مرتبا به این فضای متحول منطقه ای و بین المللی کم توجهی شد که نتیجه آن تداوم فرصت سوزی ها بود. لذا من به عملکرد سیاست خارجی دولت یازدهم و دوازدهم نمره خوب و قابل قبولی نمی دهم.