آموزش تخصصی دف در تهرانپارسآگهی رایگان و ویژه سایت رایگان …دستگاه روغن گیری با ظرفیت ورودی …فروش عمده مواد شوینده -بهداشتی …

وقتی برای نبودن انگلیس
نویسننده: فرشید خسروانی، دانش آموخته کارشناسی ارشد رشته روابط بین الملل در دانشگاه رازی کرمانشاه  دیپلماسی ایرانی: خروج بریتانیا از اتحادیه اروپا که در 31 ژانویه 2020 نهایی شد، موجبات بحث های فراوانی را در خصوص آینده این اتحادیه فراهم آورده است. یکی از مباحث، استقلال استراتژیک اتحادیه اروپاست که خروج بریتانیا به عنوان یکی از اعضای مهم این بلوک اقتصادی – سیاسی، تاثیر قابل توجهی بر آن خواهد گذاشت. تحت هر سناریویی، برگزیت بر استقلال استراتژیک بریتانیا و اروپا تأثیر خواهد گذاشت، اگرچه معنای استقلال استراتژیک همچنان مورد بحث و اختلاف است. این اصطلاح ابتدا در سطح اروپا در اسناد کمیسیون در سال 2013 و در استراتژی جهانی اتحادیۀ اروپا در سال 2016 به چشم خورد. این ایده از پاریس سرچشمه گرفت، جایی که در درجه اول به معنای توانایی به تنهایی عمل کردن در نظر گرفته می شود. به منظور به تنهایی عمل کردن، فرد باید قادر باشد که به تنهایی تصمیم بگیرد. برای به تنهایی تصمیم گرفتن، فرد نیازمند داشتن ظرفیت جمع آوری اطلاعات لازم برای تصمیم گیری و عمل است. منظور از استقلال استراتژیک اتحادیه اروپایی، توانایی کشورهای عضو این اتحادیه در راستای تدوین اولویت ها و همچنین اتخاذ تصمیم های خود در زمینه های روابط خارجی، مسائل امنیتی و دفاعی است. به علاوه در اختیار داشتن ابزارهای اعمال و اجرای سیاست های خود در سه زمینه مذکور، به تنهایی یا با شراکت دیگران، بٌعد دیگر استقلال استراتژیک است. در کل، ساده ترین تعریف استقلال استراتژیک این است که یک کنشگر بین المللی قادر باشد به انجام آنچه می خواهد انجام بدهد. طبیعتاً تشخیص این که آن کنشگر چه می خواهد انجام دهد، دشواری هایی دارد. به همین ترتیب، بین استقلال استراتژیک ملی و استقلال استراتژیک اروپایی، تفاوت هایی وجود دارد. در چشم انداز فرانسوی، اتحادیۀ اروپا باید به منافع امنیتی مشترک بر اساس آنچه که سطح توقع را مشخص می کند، اجازۀ بروز بدهد. پس از آن برای اتحادیۀ اروپا آسانتر خواهد شد که بداند چه می خواهد، و برای آن بر حسب شرایط عمل کند. استقلال استراتژیک اروپا به نوعی به سمت پیشبرد منافع مشترک پیش می¬رود. اگرچه از یک طرف در مورد آنالیز بازی های قدرت بزرگ فعلی توضیح مفصلی نمی¬دهد و از طرف دیگر فاقد عملیاتی شدن است و به سطح مشخصی از فرا زجویی منجر نشده است: اتحادیۀ اروپا می خواهد چه کاری انجام دهد؟ آیا صرفاً دربارۀ عملیات خارج از منطقه یا دفاع جمعی است؟ این نوع تصمیم گیری تاثیر بسزایی دارد در اینکه چه توانایی¬هایی باید توسعه یابند یا به دست آورده شوند و بنابراین بر چه مهارت ها، فناوری ها، صنعت ها و بودجه هایی باید تمرکز ویژه داشت. در نهایت باید بین استقلال استراتژیک اروپا و استقلال استراتژیک اتحادیۀ اروپا تمایز قایل شد. آیا استقلال استراتژیک اتحادیۀ اروپا پس از برکزیت امکان پذیر خواهد بود؟ آیا استقلال استراتژیک اروپا شرط اولیه و لازم برای استقلال استراتژیک اتحادیۀ اروپاست؟ خواه استقلال استراتژیک مربوط به دفاع جمعی باشد، خواه مربوط به عملیات خارج از منطقه، برای پاسخ به این پرسش چندین لایه وجود دارد که باید مورد توجه قرار گیرند: عملیات، قابلیت ها، تخصیص سرمایه، ارادۀ سیاسی، سیاست خارجی و بازدارندگی هسته ای. با توجه به این موارد، بیشترین چیزی که استقلال استراتژیک اتحادیۀ اروپا در حال حاضر می تواند به آن امیدوار باشد، ظرفیت اقدام به تنهایی در همسایگی آن است. اگرچه همانطور که عملکرد لیبی نشان داد، اتحادیۀ اروپا در حقیقت توانایی انجام عملیات با شدت زیاد را در کشورهای همسایۀ نزدیک هم ندارد. مأموریت های CSDP محدود به مدیریت بحران و انتهای پایین طیف تداخل هستند. برگزیت این وضعیت را بهبود نمی بخشد، زیرا بریتانیا را از نظر سیاسی و توانمندی ها، خارج از مدار CSDP قرار می دهد. از طرف دیگر ممکن است حتی باعث بدتر شدن آن هم نشود و مداخلۀ جدی در مرزهای نهادی CSDP صورت نمی گیرد. به همین ترتیب فعالیت های اتحادیۀ اروپا ممکن است بیش از هر چیزی از عدم حضور بریتانیا در جدول، در نتیجه کاهش اشتیاق سیاسی برای مداخله و از دست رفتن بودجۀ بریتانیا، متضرر شود. نقطۀ مقابل ممکن است در مورد قابلیت ها صادق باشد. بریتانیا مدت هاست از ترس تکثیر ناتو، تلاش¬های اتحادیۀ اروپا را در توسعۀ توانایی هایش، هدر داده است. اگر بریتانیا خارج از قدرت تصمیم گیری آژانس دفاع اروپا باشد، ممکن است این مانع برای اروپایی ها برداشته شود و بتوانند  توانایی های داخلی بیشتری را توسعه دهند و کمتر وابسته به ایالات متحده باشند. طرفداران نظریه استقلال استراتژیک اروپایی استدلال می‌کنند اروپا مسئولیت دارد که نقش بیشتر و بزرگتری را درزمینه تأمین امنیت اروپا و همچنین در برابر عدم تمایل ایالات‌متحده به حمایت از اروپا بر عهده بگیرد. بااین‌حال، آن‌ها استدلال می‌کنند که این استراتژی به معنای رد روابط با متحدان و تضعیف روابط کشورهای اروپایی با آن‌ها نیست بلکه به معنای تقویت روابط با متحدان، دوستان و شرکا است. آن‌ها همچنین استدلال می‌کنند بخشی از این استقلال استراتژیک نیز به تقویت و استحکام روابط فرا آتلانتیکی با ایالات‌متحده بازمی‌گردد از سوی دیگر منتقدان استقلال استراتژیک اروپایی نیز در این زمینه که این سیاست چگونه می‌تواند سیستم‌های دفاعی و امنیتی کشورهای اروپایی را در نظر بگیرد و همچنین چگونه روابط خودت را با ایالات‌متحده تنظیم می‌کند ایجاد تردید و شبهه می‌کنند. آنها همچنین استدلال می‌کنند که این مفهوم هنوز تعریف نشده و به‌صورت نامفهوم باقی مانده است. بنابراین، باوجوداینکه از دهه 1990 این موضوع در مسائل اروپا مطرح بوده، اما همچنان در سطح گفتارها و ادبیات اروپا باقی مانده است. این منتقدان بر این باورند که علی رغم وجود زمینه‌های متعدد این استقلال، اما هنوز محدوده کنشگران مشخص نشده است. از دید آنها اولویت اصلی و مهم این است که مشخص شود منظور E در ESA چیست. به‌عبارت‌دیگر، منظور از اروپایی‌ها چه کسانی هستند.  در این زمینه و در مفهوم استقلال استراتژیک دو مفهوم مورد توجه قرار می‌گیرد که عبارت‌اند از؛ استقلال نهادی (1) و استقلال ظرفیتی (2). درحالی‌که استقلال نهادی به قابلیت تحکم و حکمرانی ساختاری لازم برای تحقق این اولویت‌ها اشاره دارد، استقلال ظرفیتی بیشتر بر ظرفیت‌های نظامی، مدنی، دولتی، مدیریتی و ... اشاره دارد که زمینه‌ساز ابرازهای لازم برای اجرای سیاست‌ها و اولویت‌های مرتبط با این زمینه هستند. علاوه بر این، برخی دیگر معتقدند که استقلال استراتژیک اروپایی موجب تیره شدن روابط دو سوی آتلانتیک می شود. چالش دیگری که بر سر راه استقلال استراتژیک اروپایی وجود دارد نگرش های متفاوت کشورهای عضو این اتحادیه، به ویژه میان کشورهای عضو ناتو و غیر عضو است. چشم انداز یونان، کرواسی، لتونی و اسلواکی با دیدگاه سایرین متفاوت است. بر اساس تعریف‌های ارائه‌شده به نظر می‌رسد خروج بریتانیا از اتحادیه اروپایی با تعریف مفهومی استقلال استراتژیک اروپایی مغایرت نداشته باشد؛ زیرا در تعریف استقلال استراتژیک اروپایی گفته شد که یکی از ابعاد این سیاست ایجاد پیوندهای مستحکم و قوی با متحدان است. علاوه بر این، بریتانیا در حوزه اروپا دارای علایق مشترکی با قاره است بنابراین، می‌توان بریتانیا را یکی از شرکای آینده اتحادیه اروپایی دانست. با این‌حال، با توجه به مخالفت‌های سابق بریتانیا با تشکیل ارتش واحد اروپایی و ساختار دفاعی واحد به نظر می‌رسد مسئله کمی پیچیده‌تر باشد. ازاین‌رو به‌احتمال‌زیاد بریتانیایی‌ها همچنان مخالف ایجاد این ساختار واحد خواهند بود اما از ظرفیت‌های اروپایی برای تأمین امنیت این قاره حمایت می‌کنند. بنابراین می‌توان به‌صورت کلی اظهار داشت احتمالاً بریتانیا با استقلال نهادی مخالفت و با استقلال ظرفیت‌ها موافقت می‌کند.   1-Institutional autonomy   2-capabilities autonomy