ثبت شرکت تولید الکل و مواد ضد عفونیآموزش تخصصی ترومپت و سایدراماجاره ماشین عروس مشهدآموزش آنلاین زبان : برگزاری کلاس …

نگرش ایالات متحده به گفتمان عربی در خاورمیانه
نویسنده: پرهام پوررمضان، پژوهشگر اندیشکده روابط بین الملل  دیپلماسی ایرانی: در این یادداشت در پی تبیین این موضوع خواهم بود که ایالات متحده امریکا پس از جنگ جهانی دوم تا کنون با چه ابزاری توانسته است گفتمان ناسونالیستی اعراب را به کنترل خود در آورد. از این رو در ابتدای این یادداشت مطالبی را در رابطه با گفتمان عربی بیان خواهم کرد. ملی‌گرایی، ملت‌باوری، یا ناسیونالیسم نوعی آگاهی جمعی است، یعنی آگاهی به تعلق به ملت که آن را آگاهی ملی نیز  می‌خوانند.ناسیونالیسم یا ملی‏گرایی به اصالت دادن به تعلقات قومی و ملی دلالت می کند و در پی آن است که یک امت واحد با یک سرشت هویتی واحد را در برگیرد. گفتمان عربی که مبتنی بر اصول ناسیونالیستی بود را می توان یک روکرد رادیکال در نظر گرفت و همچنین می توان برای این رویکرد ویژگی هایی از جمله هویت مشترک، همبستگی هویتی و در نهایت انسجام در برابر تهدید را متصور بود. اوج دوران گفتمان ناسونالیستی اعراب همزمان با حضور فزاینده رژیم صهیونیستی در منطقه خاورمیانه بود، همین اصل سبب شد تا رویکرد همبستگی و غیر همبستگی آن در ابعاد خرد و کلان موضوع مطالعاتی خوبی برای پژوهشگران عرصه مسائل خاورمیانه شود. رویکرد جریانات سیاسی در داخل ایالات متحده منطبق بر یک رویه متحد نبود طوری که بعضی از جریانات در پی آن بودند تا گفتمان عربی این کشورها را که بر پایه ناسیونالیسم قومیتی شکل گرفته بود را با اندیشه سیاسی سوسیالیسیم که مورد حمایت رقیب همیشگی ایالات متحده یعنی شوروی بود پیوند بزنند. در رویکردی دیگر که گروه های محافظه کار امریکا قرار داشتند و به طبع این گروه ها حامی سیاست های امنیتی اسرائیل بودند نگاه هویت محور را برای این گفتمان قائل بودند اما  مسئله را آن طور کوچک برشمرده بودند که به حاشیه راندن این موضوع مهم را سعی داشتند. البته ذکر این نکته شایان است که هر دو طرح دارای مقبولیت فراوانی در میان نخبگان سیاست خارجی ایالات متحده نبود شاهد این مدعا را نیز می توان در بحران کانال سوئز در سال 1956 یافت که در آن حین نیز تئوری سوسالیسم شوروی و ناسیونالیسیم عربی دو گفتمان جداگانه بوده اند. ایالات متحده در بازه زمانی رخداد مسئله کانال سوئز تمام حمایت خود را از  جمال عبدالناصر انجام داد و دلیل این امر نیز همان دکترین سیاستگذاری در زمان آیزنهاور بود که با ملی شدن این کانال، دولت های عربی در پی این موضوع می روند که ایالات متحده به خواست های اجتماعی ،سیاسی آنها توجه دارد، از این رو می تواند رادیکالیسیم موجود در هویت این جریان را کنترل کند، اما  باید این نکته را نیز مطرح کرد که پروتکل اسکندریه و در ادامه آن تشکیل اتحادیه عرب به شکل فزاینده ای در شکل گیری این گفتمان تاثیر گذار بوده است. در رویکردی بعدی ایالات متحده به سمت یک نوع موازنه گرایی در ابعادی همچون قدرت و امنیت رفت و می توان این گونه تصور کرد که دولت مردان این کشور به دنبال جذب گروه های ناسیونایسم گرای عرب به خود بودند و این رخداد نیز به وسیله رویکرهای فرهنگی و سیاسی انجام می پذیرفت. ایالات متحده ایدئولوژی پان عربیستی را برای خود یک تهدید امنیتی نمی دانست از این رو موضع او در قبال ادغام کشورهای عربی در یکدیگر و تشکیل یک دولت یکپارچه عربی نفی یا تایید نبود بلکه رویکردی خنثی به این امر داشت. شاید امروزه بتوان دلیل شکل گیری جریانات ناسونالیستی عرب را ریشه در انعکاس درک نشانه های تهدید امنیتی فراروی واحدهای عربی دانست. البته ذکر این نکته نیز خالی از لطف نیست که وحدت عربی بر شاخص های متعددی همچون ناسیونالیسیم عربی، قومیت گرایی عربی و تشکیل یک ساخت فدراتیو عربی مبتنی بود. اما همانطور که یک گفتمان در عصری ظهور می کند باید افول آن را نیز در عصری دیگری متصور بود. گفتمان ناسیونالیسیم عربی در سال های اولیه دهه 1940 میلادی شکل گرفت اما پس از شکست 1967 دیگر توان پنجه افکندن  با گفتمان های دیگر را نداشت. شکست از اسرائیل تبعات فراوانی را برای جامعه اعراب رقم زد که از جمله آنها می توان به این موضوع  اشاره کرد که تاثیرپذیری گفتمان در جهان عرب رو به روند کاهنده داشته و دارد و همین اصل سبب شده است که در موضوعات کنونی جهانی اسلام شاهد این امر باشیم که از جهان عرب در قبال موضوعات، موضع گیری های متفاوتی پا به عرصه عمل می گذارد. در پایان این یادداشت باید مطرح کرد که ایالات متحده در راستای سیاستگذاری های خود که بر مبنای نفوذ در منطقه خاورمیانه انگاشته شده توانسته است سرمایه گذاری های کلانی را باقدمتی طولانی انجام دهد. همین امر سبب شده است در موضوعات مختلف جهان اسلام همچون تحریم های ظالمانه علیه جمهوری اسلامی ایران، بیداری اسلامی، مسئله یمن و فلسطین و مسائلی از این دست جهان عرب رویکردی منفعلانه و یا بسیار حداقلی اختیار کند. می توان این طور برداشت کرد که دلیل این امر ریشه در از بین رفتن فرهنگ گفتمان های متعدد و متعارض منطقه ای است.