ضرورت نگاه ایران به ژئوپولیتیک جدید دنیا و اجتناب از مناقشات کم اهمیت همجواری
دیپلماسی ایرانی: تحرکات و رفتارهای سیاسی بی‌قرار اردوغان رئیس جمهور ترکیه، مخصوصا بعد از کودتای نافرجام 2016، که اینک مناطقی از شامات و شمال آفریقا گرفته تا قفقاز جنوبی را تحت تاثیر قرار داده است، هرگز نشان از قدرت آنکارا در این شرایط ملتهب جهانی، ندارد. چنین سیاست‎هایی در داخل ترکیه نیز مخالفان فراوانی دارد و این همه، ظرفیت های داخلی ترکیه را دچار شکاف و تجزیه کرده است. به اقدامات ترکیه ی اردوغان علیه اروپا قریب یکدهه گذشته و مخصوصا انتقال مهاجران و پناهجویان منطقه ای به اروپا و سپس باج‎خواهی از اروپا، نگاه کنید که چه چالش امنیتی بزرگ برای قاره سبز ایجاد کرد و چگونه به سهم خود در رفراندوم برکزیت و ایجاد شکاف در اتحادیه مدد رساند. اقتصاد ترکیه نیز علیرغم بزرگی و رشد چشمگیر و ایجاد فاصله با رقبا و همسایگان، لیکن تا اندازه های زیادی حبابی و وابسته به بیرون است. نیاز ترکیه به استقراض خارجی و تنزیل های سنگین آن، نیاز کشور به انرژی وارداتی و همینطور وابستگی تام به بازارهای صادراتی، دست و پای اینکشور را بسته و آن را در برابر هرنوع مخاطره جویی و جنگ طلبیِ احتمالی خلع سلاح کرده است. از یاد نبریم که ترکیۀ امروز، بر خلاف بسیاری ممالک عربی و شیوخ منطقه، یک دولت-ملت واقعی است. ترکیه پارلمان، رسانه آزاد و نیروهای کنشگر ملی دارد و رهبران سیاسی ترکیه احتیاج به اقناع سازی داخلی دارند و نمی توانند بی اعتنا به این الزامات دست به هر مخاطره ای بزنند. جمهوری اسلامی نیز که درگیر انواع چالش ای داخلی و منطقه ای است، باید با کنترل احساسات ملی‎گرایانه و یا ایدئولوژیک، به دنیای مدرن و هرآینه متغیر فعلی نگاه کند و در صدد تفاهم بینابینی با همسایگان مستقیم و غیرمستقیم خود با استفاده از ابزار دیپلماسی برآید و از این طریق از تنهایی و تهدیدات بیشترِ کشور ممانعت کند. گشودن باب گفتگوهای اخیر با عربستان سعودی در همین راستای صحیح و اصولی است و نباید گذاشت بر این سیاست، باب دیگری از تضاد و تخاصم، ایندفعه با ترکیه از خارج و داخل تحمیل گردد. با یک نگاه بلند و فراخمند به دوران بحرانی انتقالی در این منطقه بزرگ تمدنی که حاصل کوتاه شدن تدریجی دستان قدرتهای خارجی و خروج آنان از منطقه است، نهایتا این ممالکی نظیر ایران و ترکیه و مصر و عربستان هستند که دیر یا زود باید تن به الزامات داخلی و بین المللی بدهند، خصومت‌های تنگ و تاریک گذشته را بکناری بگذارند و همانند دیگر مناطق و بلوکهای توسعه یافته، طلایه دار وحدت جمعی در منطقه باشند و  راه توسعه و رفاه همگانی را هموار نمایند. ترکیه علیرغم رقابت و بعضا سیاستهای تحریک کننده، در چهار دهه بعد از انقلاب اسلامی، مجموعا رفتار همسایگی قابل قبولی از خود نشان داده است. گرچه ایران و عثمانی به مدت یکصد سال با هم جنگیده اند، اما در عصر جدید، بیش از یکصد سال است که بین ایران و ترکیه جنگی رخ نداده است. تنش های موجود فعلی در مناسبات این دو قدرت منطقه ای نیز با انعطاف و تساهل طرفینی، قابل حل و بازگشت به ریل عادی است. ترکیه و نیروهای نیابتی منطقه ای اش قادر به ایجاد تغییرات ژئوپولیتیکی به ضرر ایران تا آن اندازه که خطر تخاصمات بزرگ را موجب شود، نیستند. پیرامون مناقشات مرزی در شمال غربی کشور و در همجواری های ایران و آذربایجان و ارمنستان تا حد زیادی بزرگنمایی می شود و می توان در یک چارچوب حل بحران منطقه ای آن را مهار کرد و هرگونه خوابهای آشفته قدرتهای خارج از منطقه مخصوصا آمریکا را که پس از خروج از منطقه، گویا به دنبال باتلاق سازی منطقه است، عینا خنثی نمود. با نگاهی به موقعیت امروز اروپا و اتحادیه اروپایی که نوعا همسایه غیرمستقیم کشورمان محسوب می شود، در می یابیم که این قاره تحت متغیرهای نوظهور در آسیا و شرق دور جایگاه رفیع گذشته خود را تا حد زیادی از دست داده است. با خروج بریتانیا از اتحادیه و چالش های داخلی پیش رو، برخی ناظران بین المللی اعتقاد دارد که در آیندۀ نه چندان دور ای بسا که از وحدت اروپایی جز پوست و استخوانی باقی نماند و سیاستهای ملی سده های گذشته جایگزین گردد. با معضلات ساختاری روسیۀ امروز که با چالش ها و کسری‏های اقتصادی، فنآوری، اجتماعی و جمعیت شناختی روبروست، این کشور نیز حداکثر بتواند به تثبیت پیرامون های مستقیم خود بپردازد و جایگاه کوچک شدۀ جهانی خود را به زحمت، حفظ و تثبیت نماید. نزدیکی های مصلحتی و عملگرایانه تازۀ پوتین و اردوغان که تحت الزامات و متغیرهای ژئواکونومیکی و ژئواستراتژیکی دنیای امروز صورت می گیرد، با سوابق تاریخی و رقابتهای این دو همخوانی ندارد و ترکیه و روسیه به دقت اهداف بلندمدت راهبردی یکدیگر را در حیطه های نفوذ و پیرامونی خود بشدت زیر نظر دارند. بنابراین، نقش ترکیه که زمانی در پیمان ناتو به عنوان قلاب امنیتی کلیت دنیای غرب در جنوب اروپا و در برابر پیمان ورشو عمل می کرد و نیم میلیون سرباز ترک در وهلۀ اول، اروپای بالندۀ آن دوران را در برابر شوروی حراست می کردند، تا اندازه های زیادی اهمیت سابق خود را از دست داده است. ترکیۀ امروز با از دست دادن نقش سیاسی و امنیتی خود در دوران جنگ سرد، همینطور با ناکام ماندن از چند دهه تلاش برای عضویت در اتحادیه اروپایی، به مدت دو دهه و مخصوصا در دوران حاکمیت حزب عدالت و توسعه، راهبردهای اقتصادی و بازرگانی و نگاه به منطقه خاورمیانه و شمال آفریقا را وجهه همت خود قرار داده و در این راه تا حد زیادی موفق هم بوده است. چنین رویکردهای نسبتا موفقی البته، با سیاست های مستبدانه و توسعه طلبانۀ چند سال اخیر آقای اردوغان و تحریکات و مداخلات بیش از اندازه وی در تحولات منطقه، عمیقا تحت الشعاع قرار گرفته و تشویش و نگرانی همسایگان دور و نزدیک و حتی غرب را برانگیخته است. امروزه علیرغم ژست های ناتوان دنیا در مبارزه با تغییرات آب و هوایی، لیکن کشورهای بزرگ و کوچک، با اعمال سیاست های اقتصادی ترویجی و سوبسیدی به دنبال احیای اقتصادهای آسیب دیده ناشی از پاندمی مهلک کرونا هستند. از این سبب دنیا هنوز کماکان نیاز به انرژی های دوگانه نفت و گاز دارد و تا زمان قابل پیش بینی نمی تواند از آن بی نیاز گردد. ایران منبع اول یا دوم جهانی از لحاظ منابع شناخته شده ی توامان نفت و گاز محسوب می شود. دنیای تشنه انرژی و مخصوصا اروپای وابسته به انرژی روسیه، با حسرت به منابع عظیم تحریم شدۀ انواع انرژی های فسیلی و غیرفسیلی در فلات پهناور ایران نگاه میکند. به باور نگارنده بایکوت تحمیلی این منابع عظیم توسط ایالات متحده در شرایط تشدید شونده ی پیش رو، قابلیت تبدیل شدن به اصطکاک های اساسی در مناسبات جهانی را دارد و می تواند با سازش های متعارف بین نیروهای اصلی عمل کننده در این مناسبات، تصادم پیدا کند. در این شرایط خطیر مسئولیت پذیری حاکمیتی ایران می تواند خارج از الگوهای ستیزجویانه، منافع کلان ملی را تامین کند و در یک طراحی دقیق و با اتخاذ دیپلماسی فعال و دگرگون شدۀ انرژی، به اعتلاء جایگاه راهبردی کشور مدد رساند. واقعیت دیگر این است که ژئوپلیتیک دنیا در حال لغزش به سوی آسیا و شرق دور است و مخصوصا ترکیه، علیرغم تکاپوهای آقای اردوغان نمی تواند جایگاه ممتاز ژئواستراتژیکی سابق خود را اعاده کند. با تشدید چالش های دنیای غرب با چین و تا حدی با روسیه  یعنی شیفت ژئوپولیتیک دنیا از اروپا به شرق آسیا و احتمال بروز یک جنگ سرد جدید، این ایران است که بسادگی می تواند نقش دوران جنگ سرد ترکیه را برعهده بگیرد و با توازن سازی چند وجهی مناسبات میان شرق و غرب، از امتیازات و بهره مندی های تاریخی برخوردار گردد. باید تکرار کرد که دگردیسی محتوم در این ژئوپولیتیک و شیفت رقابتهای جهانی به حوزه هندو پاسیفیک به روشنی گویای این واقعیت است که ایران بر سر چهار راه استراتژیکی جدید، همجوار با یک منطقه محصور ولی سرشار از منابع زیرزمینی و بازار مصرف، یعنی آسیای میانه و هندوکوش، قرار دارد و در صورت تنظیم یک استراتژی همراه و هماهنگ جهانی می تواند منافع بزرگ و تاریخی را نصیب خود سازد. ائتلاف ایران با هریک از بلوک های رقیبِ در حال شکل گیری در این حوزه بسیار وسیع و پیچیدۀ جهانی تا حد زیادی می تواند به آن اقتدار و برتری محسوس بدهد و از آن پل پیروزی بسازد. لازمه این مهم، خودآگاهی جامعه رشد یافته امروز ایران با زیرساخت های مناسب، نیروی انسانی ماهر، آموخته و آبدیده و مخصوصا ضرورت آگاهی رهبران سیاسی کشور از کُنه مناسبات موجود جهانی است تا با ایجاد توازن بین قطب ها و نه فروغلتیدن عجولانه و نازل به سوی یکی از آنها، منافع ملی را عزتمندانه تأمین کند و اعتلا جایگاه کشور را سبب گردد. این نقطۀ عطف تاریخی است و الزاماتی دارد که از جمله مهمترین آنها، نگاه تعاملی و سازنده در عین رقابت با دنیا و بیرون کشیدن کشور از وضعیت داخلی و اقتصادی/اجتماعی نابسامانی است که امروزه پاشنۀ آشیل آن است و ممالک بزرگ را مردد از اتحاد و ائتلاف سازی با کشورمان می سازد. ایران امروز باید چنین موقعیتی را دریابد و مولفه های امنیتی، اقتصادی، زیرساختی، ترانزیتی و در یک جمله محیط عمومی را برای جذب آن فراهم نماید و توجهات جهانی را به سوی این مرکزیت جدید جلب نماید. رهبران کشور نباید همچنان در لاک امتناع و ستیز گذشته باقی بمانند، درگیر مناقشات بی ثمر منطقه ای و محلی شوند، فرصت ها را از دست بدهند و با تضعیف همافزای منطقه، کشور را نهایتا به کارت بازی قدرتها مبدل سازند. طراحی دشمنان ایران و منطقه از تحولات منفی در افغانستان و مخصوصا الآن در منطقه قفقاز و دامن زدن به تنش های نژادی و مجادلات فرعی و قابل حل در حوزه های کریدوری کم اهمیت مرزی از این نمونه است که باید با درایت آن را حل و فصل کرد. تداوم مجادلات هسته ای با قدرتهای بزرگ و همچنان نافرجام گذاشتن توافق برجام، فرسایش توان ملی و کاری بی ثمر است و راه به جایی نمی برد. در عین حالی که نشان دادن قدرت سخت در برابر هرگونه تغییرات ولو کوچک، از جمله اینک در شمالغرب کشور و تن ندادن به بهم زدن راهزنانه بازی (چه از سوی روسیه و یا ترکیه) امری حیاتی است، اما تداوم خویشتنداری و صبر استراتژیک و تبیین وضعیت موجود برای افکار عمومی منطقه ای و جهانی و تقویت مولفه های قدرت تدافعی و اقتصادی داخلی، دیر یا زود هرگونه سابوتاژ، تحمیل، فشار و راهزنی علیه کشور را خنثی خواهد کرد. این را تاریخ نزدیک منطقه، مخصوصا در یکه تازی های گذشتۀ صدام حسین عراقی به عینه تجربه کرده است.