پانسیون و مرکز نگهداری حیوانات …چاپ جواد تراکت کارت ویزیت فاکتور …دکتر امین رضا چلبیانلو جراح و دندانپزشک …تولید محصولات آرایشی و بهداشتی …

مذاکره مجدد با آمریکا راهگشای مشکلات کشور نیست
دیپلماسی ایرانی: با وجود آنکه برخی عوامل مانند تبعات شیوع ویروس کرونا، فساد سیستماتیک، سوء مدیریت دولتی وفرادولتی و مسائلی از این دست را به عنوان عوامل شکل دهنده نابسامانی‌ها و وضعیت بسیار بد اقتصادی و معیشتی این روزهای کشور مطرح کردند، اما بی شک موتور محرکه و عامل اصلی شرایط داخلی در حوزه اقتصادی را می توان به مناسبات سیاست خارجی و در راس آن مسئله تنش تهران - واشنگتن و تحریم ها گره زد. این در حالی است که اگر چه نمی توان منکر تاثیر اقتضائات حوزه سیاست خارجی بر مسئله اقتصاد و معیشت شد، ولی این سکه یک روی دیگر هم دارد. چرا که حال ناخوش اقتصاد کشور هم می‌تواند آثاری بر سیاست خارجی و دیپلماسی ایران داشته باشد. دیپلماسی ایرانی بررسی بیشتری این مسئله را در گفت وگویی با محمد جواد جمالی نوبندگانی، نماینده مجلس و نایب رئیس کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی دوره دهم پی گرفته است که در ادامه می خوانید: بسیاری از کارشناسان، ناظران و حتی اقتصاددانان بر این باورند که حداقل بخشی از وضعیت نابسامان اقتصادی و معیشتی این روزهای کشور و تحولاتی که در بازار ارز، سکه و غیره روی می دهد ناشی از اقتضائات حوزه دیپلماسی است. چرا که شرایط حوزه سیایت خارجی  خواه‌ناخواه آثار مخرب خود را، هم از جنبه روانی و هم از جنبه تحریمی بر اقتصاد کشور گذاشته است. اما بی این مسئله یک روی دیگر هم دارد. چون در آن سو این وضعیت نابسامان اقتصادی کشور قطعا آثار و تبعات خود را بر حوزه سیاسی خارجی کور خواهد داشت. از نگاه شما شرایط شبه بحرانی این روزهای اقتصاد کشور چه تبعات و آثاری بر سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران، به خصوص در نفوذ منطقه‌ای دارد؟ همان گونه که شما به درستی اشاره کردید، نه تنها سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران، بلکه دیپلماسی هر کشور دیگری از پارامترهای متعدد داخلی تاثیر می‌گیرد و این عوامل می‌تواند باعث کاهش توان و یا تقویت ظرفیت سیاست خارجی کشور شود. عواملی از جمله وضعیت سیاست داخلی، شرایط اقتصادی و معیشتی، تحولات اجتماعی، فرهنگی و نظایر آن. از این رو به همان ترتیبی که مناسبات، تحولات و شرایط حوزه سیاست خارجی نیز می تواند آثار و تبعات مثبت و یا احیانا منفی بر دیگر حوزه‌های کشور داشته باشد، چرا که قطعاً اقتضائات دیپلماسی و سیاست خارجی کشور و به خصوص مسئله تحریم ها وضعیت بسیار تلخی را برای اقتصاد و معیشت کشور شکل داده است که متاسفانه اکنون سنگینی آن بیش از پیش بر دوش مردم احساس می شود. در آن سو همین وضعیت نامطلوب می‌تواند آثار بدی هم بر کاهش توان دیپلماسی جمهوری اسلامی ایران داشته باشد. چون یقینا تداوم و تشدید این وضعیت توان چانه زنی سیاسی خارجی ما را کاهش خواهد داد. اتفاقا در این راستا اگر شما به گفته ها، مواضع و سخنان مقامات کاخ سفید رجوع کنید می‌بینید که بارها به صورت مشخص عنوان کرده‌اند که اساسا هدف نهایی اعمال تحریم‌ها علیه جمهوری اسلامی ایران و پیگیری سیاست فشار حداکثری افزایش فشار اقتصادی و معیشتی بر ملت ایران به منظور ایجاد نارضایتی و به تبع آن شکل گیری اعتراضات گسترده و سراسری و در ادامه ناامنی در کشور است تا از این طریق بتوانند پروژه فروپاشی و تغییر رژیم را از درون به موازات فشار خارجی پیگیری کنند. از طرف دیگر هم این مقامات آمریکایی اعلام می‌کنند که همین تحریم های اقتصادی و سیاست فشار حداکثری باعث خواهد شد که مناسبات جمهوری اسلامی ایران با دیگر اعضای محور مقاومت به شکل چشمگیری کاهش پیدا کند و این روابط به صورت قدرتمندی پیگیری نشود تا ذیل این مهم، اهداف محور مقاومت در منطقه استراتژیک خاورمیانه و غرب آسیا که در تضاد کامل با منافع ایالات متحده آمریکا و رژیم صهیونیستی است، محقق نشود. چون به هر حال چه بپذیریم و چه نپذیریم قطعا این وضعیت نابسامان اقتصادی و معیشتی کشور می‌تواند آثار و تبعات منفی بر حمایت ایران از محور مقاومت داشته باشد. پیرو این نکته ایالات متحده آمریکا برای تقویت این مسئله به شکل بی سابقه ای دست به اعمال تحریم ها و پیگیری سیاست فشار حداکثری علیه جمهوری اسلامی ایران زده است. در این راستا کاخ سفید علاوه بر پیگیری شاه بیت تحریم خود در خصوص تحریم فروش نفت خام ایران و نیز تحریم حوزه بانکی و پولی، اکنون برنامه جدی برای تحریم کشور در دیگر حوزه ها و صنایع زده است تا بتواند تمام منافذ تنفسی و هیاتی اقتصادی و معیشتی ایران را مسدود کند که اخیرا مسئله تحریم 8 شرکت مربوط به صنایع فلزی ایران از سوی کاخ سفید مطرح شد. متاسفانه در این مسیر شیوع ویروس کرونا، سوء مدیریت مسئولین در حوزه اقتصادی در کنار مسئله فساد هم شرایط را بسیار سخت، پیچیده و بغرنج کرده است. در این راستا به واسطه شیوع ویروس کرونا و بسته شدن مرزهای زمینی ایران با همسایگانش عملا صادرات محصولات و کالاهایی که می توانست منابع ارزی را برای کشور به همراه داشته باشد تا اکنون با تعطیلی مواجه بوده است و همین مسئله متاسفانه صادرات غیر نفتی ایران را حداقل به همسایگانش به شدت تحت تاثیر قرار داد. چرا که درآمدهای گمرکی ایران به همین واسطه به شدت کاهش پیدا کرد. البته متاسفانه به دلیل زمان نامناسب شیوع کرونا در روزهای پایانی سال عملاً اصناف، بازاریان و کسب و کارهای خورد نتوانستند از بهترین زمان برای فروش کالاها و اجناس استفاده کند. همین مسئله قطعاً در تامین درآمدهای مالیاتی دولت که بخش جدی از بودجه کشور را به خود اختصاص داده است اثرگذار خواهد بود. این در حالی است که بسیاری از پیمانکاران، تولید کنندگان، وارد کنندگان و صادرکنندگان به واسطه افزایش جدی نرخ ارز و دلار و همچنین عدم ثبات قیمت ها که در لساعت و لحظه تغییر می کند با بلاتکلیفی روبه رو باشند. مضافا این که یک جنگ روانی تمام عیار از سوی رسانه‌های معاند برای ایجاد خوراک مخرب و مسموم افکار عمومی به خصوص در سطح داخل شکل گرفته است تا مشکلات را به مراتب بزرگتر از آن چیزی که هست نشان دهند. لذا قطعاً همین موج سواری ها، شانتاژ ها و تحریکات رسانه ای سبب شده است که برخی از نابسامانی های وضعیت اقتصادی و معیشتی کشور شکل بگیرد. بگذارید قدری نکته آخر شما را مورد کندوکاو قرار دهیم. اگرچه بی شک نمی توان منکر موج سواری و جریان سازی مخرب رسانه های خارجی عمدتاً مخالف جمهوری اسلامی ایران در تشدید نابسامانی ها داخلی کشور به خصوص در حوزه اقتصادی و معیشتی شد. اما در آن سو نمی توان این مهم را هم کتمان کرد که رسانه های داخلی و اصحاب رسانه نمی توانند چشم خود را روی وضعیت نابسامان و واقعیت های تلخ ناشی از تشدید فشارهای معیشتی بر مردم ببندند، آن هم در شرایطی که در کشور عملاً رسانه خصوصی به معنای واقعی کلمه وجود ندارد و تمام رسانه‌ها عمدتاً در اختیار ارگان های دولتی و نهادهای فرادولتی است. پس آیا در این شرایط آن جریان کم رمق رسانه‌ای خصوصی هم نباید واقعیت‌ها را بیان کند، ولو به بهای این که برچسب همراهی و همسویی با برخی جریان سازی های رسانه های خارجی به آن زده شود؟ به نکته بسیار مهمی اشاره کردید. کار رسانه بازنمایی واقعیت و انتقاد به برخی ناکارآمدی ها، سوء مدیریت ها و تبیین درست شرایط درست برای مردم است. اما در این میان بازنمایی واقعیت یک مسئله است و جریان سازی و موج سواری رسانه ای برای تخریب افکار عمومی، ایجاد گسل میان مسئولین و مردم، شکل گیری اعتراضات، به وجود آوردن ناامنی گسترده از طریق هجمه رسانه‌ها به عنوان پازل مکمل سناریو غرب مسئله دیگری است. اتفاقاً همین جریان سازی باعث ایجاد منفعت سودجویان و دلالان اقتصادی شده است. شما به وضعیت بازار ارز و دلار، سکه، طلا، خودرو مسکن، اجاره بهاء و دیگر ابعاد اقتصادی کشور نگاه کنید. پس هیچکس مخالف تحلیل برخی نابسامانی‌های اقتصادی در کشور نیست، کما اینکه من در پاسخ به سوال قبلی شما هم به برخی از مسائل و شرایط کنونی و عوامل آن اشاره کردم. اما نباید این وضعیت مبنایی برای ایجاد ناامنی روانی در مردم شود. چرا که اگر این ناامنی روانی باعث شکل‌گیری ناامیدی و یاس ملت از آینده اقتصادی و سیاسی کشور شود عملاً ما با یک بحران اقتصادی، سیاسی و اجتماعی روبه رو خواهیم شد. بنابراین رسانه باید در خدمت تنویر افکار عمومی و برای آرامش روانی در بازار و جامعه عمل کند.  نکته بسیار مهمی که در این میان لازم به ذکر است ناظر به یک دوگانگی و وضعیت پارادوکسیکال ناشی از دیالکتیک سیاست داخلی، وضعیت اقتصادی و معیشتی با مسئله دیپلماسی و سیاست خارجی است. در این راستا برخی از طیف های سیاسی، احزاب، جریان ها و اشخاص معتقدند که اتفاقاً وضعیت نابسامانی اقتصادی و معیشتی کنونی کشور ناشی از نگاه دولت یازدهم و دوازدهم و شخص حسن روحانی به مسئله مذاکره با آمریکا است و همین نگاه سبب شد که عملاً ۷ سال طلایی کشور به پای برجام و مذاکرات تلف شود؛ هفت سالی که می‌توانست به توانمندسازی اقتصادی داخلی اختصاص پیدا کند. اما در نهایت اعتماد به ایالات متحده بازگشت تحرم ها و پیگیری سیاست فشار حداکثری را موجب شد. لذا نوع واکنش آمریکا و به خصوص دولت تراب به برجام نشان داد که عملاً مسئله مذاکرات هیچ‌گونه تاثیر مثبتی بر وضعیت اقتصادی کشور ندارد. پس مذاکره با آمریکا ممنوع است. این در صورتی است که در آن سو برخی از جریان ها معتقدند اتفاقاً در سایه حیات تقریباً سه ساله برجام شاهد برخی گشایش های اقتصادی و معیشتی بودیم و برجام توانست در دوره حیاتش دستاوردهای مهم اقتصادی و تجاری بسیار بزرگی را برای ایران فراهم کند. اینها علاوه بر آن است که همین برجام باعث لغو قطعنامه‌های شورای امنیت سازمان ملل علیه ایران در پرونده فعالیت‌های هسته‌ای شد. اما در ادامه چون برخی واکنش‌ها و مواضع داخلی به برجام سبب شد که تحریکات و حساسیت هایی در طرف آمریکایی به وجود آید عملاً نتوانستیم از ظرفیت ها و دستاوردهای برجام نهایت استفاده را ببریم. لذا با این تجربه و نیز با تشدید وضعیت نابسامان اقتصادی و معیشتی قطعاً باید نرمش و مسئله مذاکره مجدد با آمریکایی ها در دستور کار قرار گیرد. ولی ابن بار باید اشتباهات مذاکرات برجامی را به عنوان نقشه راه در دستور کار مذاکرات آتی قرار دهیم. ارزیابی شما از این دوگانگی و وضعیت پارادوکسیکال چیست؛ وضعیتی که طی چند روز اخیر با برخی اتفاقات بسیار پررنگ تر هم شده است؟ نکته بسیار مهمی که در پاسخ به سوال مهم شما باید مد نظر قرار داد این است که ما در داخل از هر طیف سیاسی، چه اصلاح طلب و چه اصولگرا به واقع باید ایالات متحده آمریکا و هیات حاکمه این کشور را همانگونه که هست، بشناسیم و در مورد آن قضاوت کنیم. ما چه با مذاکره و چه بی مذاکره نمی‌توانیم و اساسا منطقی نیست که شرایط را به طور کامل به حوزه سیاست خارجی گره و حصول توافق با آمریکا بزنیم. چرا که تجربه تلخ برجام نشان داد عملاً مذاکره با غرب و در راس آن ایالات متحده به چه فرصت سوزی هایی در کشور انجامید. لذا قطعاً چه با مذاکره و چه بی مذاکره، چه با برجام و چه بی برجام ما با تحریم های ایالات متحده آمریکا همراه بوده و هستیم. کما اینکه در همان دوره محدود حیات برجام نیز همه تحریم های ایالات متحده آمریکا لغو نشد. این مهم نشان از این دارد که ایالات متحده یک مشکل ماهیتی و ایدئولوژیک با جمهوری اسلامی ایران دارد. پس نمی توان این نوع مشکلات را در سایه مذاکراتی مانند مذاکرات برجامی حل و فصل کرد. شما به تلاش‌های دیپلماتیک دستگاه سیاست خارجی برای حصول توافق برجام نگاه کنید. چند سال گفت وگوی سیاسی و دیپلماتیک، چانه‌زنی های پیچیده برای حل و فصل پرونده هسته‌ای ایران به یکی از مهمترین توافقات حوزه بین المللی ایران با اعضای 1+5 انجامید. اما با تغییر ساختار سیاسی در آمریکا و روی کار آمدن دونالد ترامپی که کوچک‌ترین شناختی از سیاست خارجی ندارد این توافقنامه لغو شد. البته این مسئله فقط در خصوص برجام نیست. شما به پیمان یونسکو، سازمان بهداشت جهانی، پیمان آب و هوایی پاریس، نفتا و دیگر معاهدات و توافقات دو یا چند جانبه ایالات متحده آمریکا نگاه کنید. دونالد ترامپ بدون کوچکترین درکی از مناسبات بین الملل به صورت یک طرفه اقدام به خروج از این توافقات کرد. یا به رفتار تحقیر کننده ترامپ با ناتو، اتحادیه اروپا و یا حتی دادگاه بین المللی نگاه کنید. پیرو این واقعیت اتفاقاً روی کار آمدن دونالد ترامپ یک سند بسیار مهم بر حقانیت جمهوری اسلامی ایران در عدم مذاکره با آمریکایی‌ها است. بله اکنون برخی از افراد و جریان‌ها معتقدند به واسطه تشدید وضعیت نابسامان اقتصادی و معیشتی باید مذاکرات با دولت ترامپ در دستور کار قرار گیرد، اما بدون شک مذاکره با ترامپ در این شرایطی که وی به واسطه تبعات شیوع کرونا و همچنین اعتراضات گسترده در آمریکا در یک وضعیت بسیار بد، آن هم در آستانه انتخابات ریاست جمهوری ایالات متحده قرار دارد، دادن یک امتیاز به سود دونالد ‌ترامپ خواهد بود. چرا که وی می‌تواند به راحتی این مسئله را ناشی از موفقیت سیاستش در خروج از برجام، اعمال تحریم ها و پیگیری سیاست فشار حداکثری خود برای چرخش مواضع جمهوری اسلامی ایران و مذاکره با ترامپ قلمداد کند. از طرف دیگر دونالد ترامپ در بیش از سه سالی که از دوره ریاست جمهوریش می گذرد به وضوح ثابت کرده است که حتی روی توافقات و گفته‌های خودش نیز پایبند نیست، چه رسد به توافقات دولت های پیشین. بنابراین حتی اگر مذاکره‌ای با ترامپ صورت بگیرد که نخواهد گرفت، قطعاً هیچ گونه پشتوانه و تضمینی برای عملیاتی و اجرایی شدن مفاد آن وجود ندارد. اینها علاوه بر آن است که شدت اختلافات و گسل شکل گرفته در نگاه ایالات متحده آمریکا با جمهوری اسلامی ایران به قدری در این سه سال ریاست جمهوری ترامپ تشدید شده است که مطمئناً، نه تنها در چند ماه منتهی به انتخابات ریاست جمهوری ایالات متحده آمریکا که حتی در یک بازه زمانی مشابه با بازه دو ساله مذاکرات برجامی نیز نمی‌توان به یک توافق دست پیدا کرد. چون برجام تنها مربوط به پرونده فعالیت‌های هسته‌ای ایران بود، اما دولت ترامپ و نیز دیگر کشورهای اروپایی این انتظار را دارند که علاوه بر پرونده فعالیت‌های هسته‌ای ایران باید در خصوص نفوذ منطقه‌ای و توان موشکی کشور که قطعاً جزء مسائل و موضوعاتی است که نمی‌توان آن مذاکره کرد با تهران وارد گفت‌وگو شد. حال در این شرایط قطعاً هر گونه مذاکره فقط دادن امتیاز به دونالد ترامپ است بدون آنکه ایران امتیازی به دست آورد. در راستای همین تحلیل تاثیر پارامتر سیاست داخلی بر حوزه معیشت و اقتصاد را چگونه ارزیابی می کنید، به خصوص آنکه ما در سال آخر حیات سیاسی دولت و آغاز کار مجلس یازدهم هستیم و همچنین کشور، احزاب و جریانات خود را برای برگزاری انتخابات ریاست جمهوری سال آینده آماده می کنند؟ شرایطی که اکنون برای دولت به وجود آمده سبب شده است که عملاً یک نوع انفعال از سوی نهادها و وزارتخانه‌های اقتصادی دولت در مدیریت بازار شکل ‌گیرد. اگرچه این مسئله می تواند تا اندازه ای ناشی از آن باشد که دولت در سال آخر حیات خود به سر می‌برد، اما پیش از آن هم ما شاهد این دست انفعال ها بوده ایم. نکته دیگر به مجلس یازدهم باز می‌گردد. در این خصوص من انتقاد بسیار جدی به چیدمان اعضای کمیسیون‌های تخصصی اقتصادی کشور به خصوص کمیسیون اقتصادی و برنامه و بودجه دارم. چون به نظر می رسد که افرادی غیر کارشناس و غیر مرتبط با حوزه اقتصاد در این کمیسیون ها حضور دارند. لذا قطعاً مجلس یازدهم از آن بار تخصصی و دانش لازم برای همراهی، هدایت و حمایت از دولت، آن هم در شرایط بحرانی اقتصادی برخوردار نیست. البته من امیدوارم این مجلس بتواند از طریق نظارت بر دولت و نیز قانون گذاری منافع ملی و بهبود وضعیت معیشتی و اقتصادی مردم را محقق کنند و همانگونه که خود نمایندگان مجلس بارها عنوان کردند که اولویت و دغدغه مجلس یازدهم مسئله حل چالش های معیشتی کشور است شاهد تعدیل مشکلات و معضلات در این حوزه باشیم.